ابولهب – عموی محمد که او را دیوانه میدانست
ابولهب، فرزند عبدالمطلب، و عموی محمد است. او علاوه بر انکار نبوت، اولین فرد از اقربین محمد بود که در ماجرای دعوت محمد او را انکار نمود. در روایتی از طارق محرابی آمده است که روزی در مکه، محمد بن عبدالله را دیدم که دعوت به اسلام میکرد و ابولهب را مشاهده کردم که به وی سنگ میزد. همچنین ابن شهرآشوب خاطره دیگری از ابولهب نقل میکند و یکی از اقدامات ابولهب را، رساندن خود به قبائلی دانسته که برای تحقیق بیشتر از دعوت محمد به مکه آمده بودند. او با بیان سخنانی چون دیوانگی محمد، سحر او و تحت درمان بودنش، آنان را از گرویدن به آئین اسلام بر حذر میداشت.
از ویکیپدیا، دانشنامهٔ آزاد

این مرد تا هنگام مرگ یکی از بزرگترین و سختترین دشمنان محمد بود.
در سورهٔ مسد در قرآن دربارهٔ او این گونه سخن رفته است:
بریده باد! هر دو دستان ابولهب
که هر گز مال و ثروتش به حالش سودی نبخشید
و به زودي وارد آتشي ميشود كه داراي شعله فروزان است.
و همچنين همسرش در حالي كه هيزم به دوش ميكشد،
و در گردنش طنابي از ليف خرما است!

