آیا آخوندها را انگلیسی ها آوردند؟

‏بی منطق بودن مردم در سال ۵۷ هنوز هم ادامه دارد اما در جهت معکوس.

‏آن دوره هر مزخرفی علیه شاه گفته میشد مردم بدون رجوع به عقل و منطق باور میکردند.
‏این دوره هم، حرفهایی در بین مردم رایج است که هیچ پشتوانه عقلی و منطقی ندارد اما مورد توافق همه است.
‏مثل اینکه میگن آخوندا را انگلیسی ها آوردند!!

اصلا معلوم نیست این ادعا که بصورت نقل و نبات در دهان مردم ایران درآمده منشا آن کجاست. آخوندها را که شاهان صفوی از لبنان و شام و بحرین و هند به ایران آوردند و به آنها پول و امکانات و قدرت دادند تا بنشینند و برای مذهب شیعه و پیروانش آداب و مقررات تنظیم کنند. البته آخوندها هم شروع کردند به جعل هزاران حدیث و روایت از پیامبر و امامان که حاصلش همین کتابهای بحارالانوار و اصول کافی و غیره شد.

در دوره قاجار که پای انگلیسی ها به ایران باز شد، بسیاری از علمای بزرگ شیعه از سفارت انگلیس پول میگرفتند تا در صورت نیاز فریاد وااسلاما سردهند و مردم را علیه مقامات دولتی تحریک کنند.

البته فقط آخوندا نبودند که از سفارت انگلیس پول و مواجب دریافت میکردند، اقشار دیگر هم بودند از بازرگانان و اشخاص بانفوذ دربار بگیر تا برخی حاکمان شهرها و ولایات مختلف. بنابر این به صرف پول گرفتن از انگلیسی ها نمیتوان گفت انگلیس ها آن اقشار را آوردند.

بعد از انقراض قاجار هم یک سند و شاهد تاریخی نیست که نشان دهد آخوندها را انگلیسی ها آوردند.

تنها موردی که ممکن است باقی مانده باشد انقلاب ۵۷ است و اینکه کشورهای غربی ( و نه انگلیس) موافق رفتن حکومت شاه و آمدن حکومت مذهبی بودند. این مورد هم هزار حرف و حدیث میتوان برایش آورد. اولا کشورهای غربی همگی طرفدار و هم پیمان با حکومت شاه بودند چون در همسایگی اتحاد جماهیر شوروی، ایران دارای حکومتی غربگرا بود. ثانیا کشورهای غربی زمانی راضی به رفتن حکومت شاه شدند که دیگر کار از کار گذشته بود و سراسر مملکت در آتش انقلاب و احساسات خام می سوخت.

و نکته آخر اینکه کارتر رئیس جمهور امریکا بود که فریب خمینی را خورد نه انگلیس.

حقیقت آن است که ما عادت کرده ایم بدون فکر و اندیشیدن و مراجعه به عقل و منطق، چیزهایی را باور کنیم که دوست داریم حقیقت باشند. زمان شاه دوست داشتیم هرکس کشته میشد تقصیرش را به گردن شاه بیاندازیم. صمد بهرنگی شنا بلد نبود و توی رودخانه خفه شد، دوست داشتیم باور کنیم که شاه او را کشته. شریعتی توی لندن سکته کرد گفتیم کار ساواک بود. بدون هیچ دلیل و مدرکی آنرا پذیرفتیم چون دوست داشتیم حقیقت همان باشد که ما می خواهیم.

اکنون هم همین است، می گویند آخوندها را انگلیسی ها آوردند. کجاست دلیل و مدرک تان؟

آخوندها را خودمان آوردیم و خودمان پر و بال دادیم و سوار گرده خود کردیم. انسان منطقی کسی است که در مورد دشمن خودش هم واقعیات را وارونه نکند. ما از آخوندها متنفریم اما نباید حرفهای بی پایه و اساس بزبان آوریم چون کم کم آنچنان سردرگم می شویم که یافتن حقیقت بسیار سخت خواهد شد.

به اشتراک بگذارید:

13 thoughts on “آیا آخوندها را انگلیسی ها آوردند؟

  • 2022-09-10 در t 03:54
    پیوند یکتا

    چقدر در دیدن این دنیا همانطور که هست و عمل می کند به واقعیت های خودمان و آن نزدیک تر شدیم که تضمینی برای تحمل یک دیکتاتور دیگر از نوع ضد انسان نخواهیم؟ آینده ی بدون دیکتاتوری باندازه ی یک جمهوری اسلامی جمع اضدادی است که بایدی برای تحمل و مدارای محصول ِ ندیدن و درک نکردن گونه ی خود، زمین و جهانمان است و درست باندازه ی هشت میلیارد ضربدر آن یک نفری که اولین بار در زیستنش و در همان نطفه چشم در چشم عدم رعایت انسان، محکم و برازنده نایستاد و پای روح گرفتن یک کالبد امرجنس اهریمنی و نو را امضا زد، مقصر پایش نشسته. هزینه های امتداد یک تمدن انسانی از روی جوی های خون می گذرند همانقدر که تحقق خالص عدالت از بیعدالتی مطلق می گذرد اما بزدلانه سر برتافتن از همینها یک روز چتر سیاهی از فلاکت را دوباره روی سرمان می اندازد درست مثل همه ی آن بارها که به گواه تاریخ خودمان انداخته.

    مسئله فقط ایران و مردم ایران نیست – لااقل برای من – مسئله رعایت انسان در کل زمین و جغرافیای ما است و این دو دغدغه هایی مطلقا و ابدا از هم گسسته نیستند که یکی بشدت روی دیگری اثر می گذارد.
    نوزایی های کج و معوج محصول امرجنس های اهریمنی ما از یک هسته ی فردی اولیه شروع می شوند و بتدریج رشد می کنند و کمی بعد جان می گیرند و کمی بعد خودآگاه می شوند و هزینه هایی غم انگیز روی دوش نسل ها و میلیون ها بی گناه می گذارند؛ جایی که کافی است یک سلول سرطانی را با نیم نگاهی به تصحیح قواعد قضایی و جرم انگاری ضد اخلاق جهانی به میخ بکشیم تعلل کردیم؛ بچه مان بود، رفیقمان بود، خانواده مان بود، همسایه مان بود، هم میهنمان بود، هم زبانمان بود، و از آنسوی هم قاضی و دادستانی که همیشه گفتند قانونش نبود. حقوقدانان خمار، سیاستمداران دلقک و اصلا حتی بی آزاری دلقک در جوار خانه، همه داریم هر روز با تاثیر از کالبدهای اهریمنی از پیش پا گرفته مان، کالبدهای نو می تراشیم و فقط تعداد اندکی مطلعیم که اینها جان می گیرند و با آینده ما چه ها که نخواهند کرد، با آن بی گناهی که مثل شیری غضبناک در برابر پاگرفتنشان در زندگیش خواهد ایستاد در آینده ای که به این دنیا می آوریمش چه ها که نخواهند کرد.

    • 2022-09-14 در t 06:08
      پیوند یکتا

      نذری_اربعین_بیت_رهبری_خیابان_پاستور_چلوکباب_قیمه

  • 2022-09-10 در t 03:56
    پیوند یکتا

    بی تعارف گفتن و هژمونی ادبیات ساحر اما ترسوی کلاسیک را به دوری انداختن باعث می شود تا در مورد مردمان آنطور که تقریبا هیچکس تحمل شنیدن و خواندنش را نداشته باشد تحلیل کنیم و کارنامه ی چرک انسانی را که با تقلایی کثیف و به قیمت رشوه هایی کم اثر از قبیل کمک به همنوع در لحظه، دفاع از مظلوم در لحظه، رعایت های گم و گیج و سرگردان و از این دست، بزدلانه به سفیدشویی اش پناه برده همانطور که هست ببینیم.
    خامنه ای ها و استالین ها از اوریون و کنفدراسیون بین کهکشانی بما تحمیل نشدند. حتی امتداد دیکتاتوری های آنان هم. اگرچه از زبان تعاملی کائنات با ساکنانش منجمله خودمان تازه چیزهایی فهمیده ایم اما این رازهای بنیادین ِ روی مرز وجود و توهم بحث دیگری است و اینجا مجال و زمانش هم نیست که از آن دریچه ی اتفاقا جالب و زلال به تحلیل زخم هامان بنشینیم.

    نمی توان و مطلقا نمی توان بدون توانمندی و داشتن قوانین کافی و یک پروتکل مرجع لازم الاجرای جهانی در ایزولاسیون، مداوا یا حذف عضوی سرطانی از جامعه انسانی بی هیچ مماشات یا ترحمی، مطابق هرچه که تا امروز در تحقق رعایت انسان یافته ایم، درست همانطور که اولین یاخته ی سرطان را در بافت بدنمان پیدا می کنیم و پیش از “جهان سازی” به میخش می کشیم، زیستن سراپا ویروسی مان را سرپا نگه داریم یا به سمتی از دگردیسی و تکامل آزاد، پیکرتراشی های کم نقص تر و تعاملی تر با زمینمان و کائنات سفرمان را ادامه دهیم. تا وقتی که از بازنگری کدهای ژنتیکی و مصنوعمان در حیاتی دیدن چنین اکتی فارغ از جغرافیا و مرزهامان عاجزیم بهمان اندازه باید در انتظار دیکتاتوری های نوین تر و بروزتر از سمت همان پیکرهایی که خودمان تراشیده ایم و رشد و آغازشان داده ایم هم باشیم؛ خامنه ای ها از همین گاهواره ها قد کشیدند.

  • 2022-09-10 در t 03:58
    پیوند یکتا

    موهبتی در آزادی هست که هرجا پایش می رسد تغییر را با خودش میهمان می کند، مماشات با سرکوب گران ِ آزادی را تحت حمایت اخلاق ِ انتزاعی و سوبجکتیو ایزوله از اخلاق جهانی باید به حوزه ی جرم انگاری قضایی مان وارد کنیم. خیلی پیشترها باید اینکار را می کردیم. ارزنی تعارف با حذف ِ مجاز، کارمان را به حذف شدن دسته جمعی ِ تر و خشکمان خواهد کشاند. این درد جانکاهی است که بجای دیدن دروغگوها و شارلاتان های میلیونی پشت میله های زندان، دزدها و قاتلان موجه را آنجا فرستاده ایم.
    ماشین های تکثیر و پرینترهای خاستگاه دیکتاتوری و افول را آزاد گذاشته ایم و با انبوهی از سرتیفیکیت ها و نظام تباه مالی، فشل قضایی و بمال ِ رسانه ای مان همراهی شان می کنیم تا برایمان هیولا بسازند اما موجه ترین اکت های ظاهرا خشن و نهایتا کم بضاعت ِ ضد این سیستم بیمار تا بن فاسد را در لحظه حذف می کنیم. چه بلاهتی از این بالاتر؟ اینها فقط نگاه من نیست، که در گوشه و کنار و خیلی یواشکی روانشناس ها و روانپزشک های معاصرمان با غلط کردم های آکادمیک و زبانی تریبون پسند میان دورهمی های پنهانی و بی سر و صدای خودشان همین تحلیل ها را دارند تایید می کنند، چیزیکه در اوایل قرن گذشته “صرفا” بیولوژیک دیدنش را مد کرده بودند و دستهاشان از اندازه گیری قابل تایید آن هنوز کوتاه بود و لااقل حالا اینقدر شرافت دارند که بگویند در نگاه به رفتار انسان اشتباه رفتیم گرچه نه همگی شان.

    دیکتاتوری ها مثل پادشاهان از خانواده های اصیل، کوچک و لیبل خورده قد نمی گیرند، خاستگاه غالب دیکتاتوری ها بخش بزرگی از منجلاب ملت های کر و کورند، بی اصالتان و کوتوله های میلیونی که از میانشان گروه های خالص تر و سلکتورال ِ پشتیبان تربیت می کنند. و به طرز غم انگیزی بعد از استیلای قدرت، سهم همان اکثریت فریفته را به نفع اقلیت ِ تخلیص شده ی پشتیبانشان مصادره می کنند.
    حالا این سوال فاندامنتال را می پرسم که فکر می کنید آماری قابل اندازه گیری یا تایید در تاریخمان داریم که به صرف آگاهی رسانی منطبق با واقعیات دنیا توانمندی تغییر این توده ها را مگر در بلند مدت درون جغرافیایی پیدا کرده باشیم؟ با دستکاری واقعیات و درجات کنترل شده و هدفمندی از دروغ و فریب چطور؟! دیکتاتورهای دنیا از پاسخ های این سوال چه استفاده ای کرده اند؟ کانسپت شیطان بر علیه اهریمن در داستان ها و اسطوره های یکدست و کهنی که همیشه فرشتگان، ناجی انسان بوده اند جایی نداشته، نه؟ رسالت جادویی آگاهی در دوران ثبات است نه در دل طوفان. این اصرار ِ از بیخ بلاهت بار را که عدالت را با تزریق حماقتِ پرهیز از منتهای اَشکال خشونت روی صندلی موریانه خورده اش بنشانیم تا در کابوس هامان خفه شویم شالوده ی تمام تقلای چندین هزار ساله مان بوده نه اخلاقیات معاصر آکسفورد.
    تبانی را که از شاخص های هر دیکتاتوری است با فرم ِ نشستن و از پسماند آن منتفع شدن صاحب روح کردیم و این خزنده ی پایین به بالا را با تغییر دستگاه واژگانی به مولودی جبری که انگار اختیاری در مهارش نداشتیم فروکاستیم. این ما ملت ها هستیم که سیستم های سیاسی در نهایت دارای هوشی خلق می کنیم که یک روز وسط میدانش دیکتاتورها جولان می دهند و این آسیب شناسی ذاتی مردم را به حساب بد شانسی جبری روزگار ننویسیم. اینها خیلی با هم متفاوتند گرچه دومی قطعا و حتما همراه ما است.

  • 2022-09-10 در t 04:00
    پیوند یکتا

    از آنطرف، به صرف این ایده که بخواهیم با نیات مردمی و انسانگرا، با اهدافی که منافع توامان سرزمین و مردمان را پیوند می دهد یک جامعه ی دزدسالار و مملو از دون صفت ِ چشم به پنجره را سیراب کنیم اقلا به گواه تاریخ از آن قمارهای تراژیک بوده که از انگلستان تا همین ایران خودمان حرف های ناگفته بسیار دارد.
    زبان تغییر اکثر گونه ها و نژادها و جوامع انسانی، زبان امپاتی و صداقت نبوده و همین الان هم نیست. تنها کاری که انسان کرد ارتقای فریفته شدن غریزی به خودفریبی خودآگاه در طول تاریخ بود تا از ممر درآمد آن بتواند به خیالات خامش جهان را پر منفعت تر ببیند. آندسته از پادشاهان و دیکتاتورهایی که از ممر پنجره های امپاتی و همدلی با مردمانشان، ارتباط دوختند یک روز به دست همان مردمان رانده و مانده شدند.
    برای گسستن این دایره ی سرخ، نیاز به ورود و تکثیر اقلیتی زبده داریم که از دادن “هر نوع” هزینه ممکن ابایی نداشته و آن نظم خصوصی و محرم را و تمام سکان های قدرت را در میان حامیان و پشتیبانان میلیونی دیکتاتوری در آن جامعه – نه صرفا خود دیکتاتور – هدف مهار و جانشین سازی توام قرار دهند. هزینه دهند و دورنمایی مهندسی شده را بتدریج و گام به گام با افزودن واقعیات به همراه سازی یا ترس و حذف مطلق تبدیل کنند. دروغ بزرگی که آن پخمه ها همیشه در آکادمی هایشان گفتند این بوده که دیکتاتوری ها از دل طغیان و آشفتگی زاده شده اند؛ اما نمی گویند دمکراسی ها هم! زیرا اساس تغییر را از بالا به پایین تحلیل می کنند.

    تا همین صد سال پیش ابزارهای دیکتاتورها محلی بود، بموازات پیدایش نظم های جهانی و بولدینگ ابزارهایش، دیکتاتورهای محلی و درون مرزی به این سلاح های قدرتمند برون مرزی هم تجهیز شدند، برای همین هم در مدل های معاصرشان بسیار با دوام و ماندگار بنظر می آیند. آن اقلیت زبده باید بتواند بین چنگال این اهریمن ها و آن ابزارها با زبان روز دنیا فاصله بیندازد. شاید مهمترین وظیفه اش هم همین باشد.
    من فکر می کنم اینکه در تقلای احقاق دمکراسی در سرزمین خودمان، گسترش و مبارزه برای احقاق آن در هر نقطه خارج از مرزهامان برای هر انسانی گم و گمنام در این جهان را دست کم یا ندیده بگیریم، بزرگترین خیانتی است که در حق خودمان و البته که او مرتکب شده ایم.
    چیزی هولناک تر از این نیست که به تعدد و تکثر برپایی دمکراسی ها درون مرزهامان، به تشکیل و دوام دیکتاتوری ها در سرزمین های دیگر کمک کرده ایم؛ چون نگاهمان به همان دمکراسی هم از بعد انتفاع و آرای محلی و ایزوله از جامعه ی جهانی مان بوده، دمکراسی های کمیک ما دیکتاتوری های برون مرزی بسیار لازم داشته اند تا برای امتداد حیات خود به آنها تغذیه برسانند نه آنکه از مسئولیت پذیری و هزینه دهی تک تک اعضای جامعه ی بومی خود سهمی ببرند.
    لااقل برای من یکی چنین مدلی از دمکراسی باندازه ی سرگین چارپایی ارزش ندارد. این مدل بازی برد-برد میان حاتم بخشی دمکراسی به دیکتاتوری-سوء استفاده دیکتاتوری و حامی خَری، کثیف ترین بازی برد برد دنیا است، چیزی که خوشبختانه یک روز به آغاز انحطاط چنین دمکراسی هایی فرگشت داد. دمکراسی های کوتوله و اهریمنی جهان معاصر که خود مبتکر امرجنس های اهریمنی شدند.

  • 2022-09-10 در t 04:02
    پیوند یکتا

    طبیعت ویروسی که با بدست آوردن رفاه از بدن میزبانی محدود و بسته، هزار بار خوشتر از جستجوی پر هزینه ی آزادی در محیطی پر خطر و نامحدود است، عینیت و حقیقت شبهه تمدن ما است؛ آن شاخه ی در اقلیت ِ دچار خبط شده مان هم حیاتش را آغازیده اما تا استیلای هژمونی اش بر گستره ی جهان خود، راه درازی در پیش دارد.
    افتخار نمی کنم که ویروسی رها هستم اما لااقل جهانم را از دریچه ی شکار هیچ میزبانی، شیرین نچشیده ام و بی مسئولیتی های خود را به حساب نسبیت هایش ننوشته ام.

    از سری هذیان های یک ویروس بی میزبان و رجکت شده در باب سموم تکاملی گونه ی خود

  • 2022-09-10 در t 16:13
    پیوند یکتا

    واقعیت اینست که دانش مردم ایران محدود به مزخرفاتیست که از رادیو و تلویزیون و اخوند ها میشنوند و یا شایعاتی که گروه های سیاسی برای توجیه بی عملی و یا بد عملی خود میپراکنند و تنها عده بسیار معدودی در ایران اهل مطالعه و تفکر هستند و انها هم تنها به منابع بسیار محدودی برای مطالعه دسترسی داشته و دارند. در چنین فضایی نمیشود انتظار داشت عقاید سیاسی مردم بر مبنای شواهد تاریخی و فاکت باشد. به عنوان مثال با نوشتن یک نمایشنامه مثل دایی جان ناپلئون میتوان به مردم ایران قبولاند که هر اتفاق بدی در مملکت میافتد تنها تقصیر انگلیس هاست از جمله روی کار امدن حکومتی قرون وسطایی. مردم حتی یک لحظه هم فکر نمیکنند که نود و چند در صدشان بدون کوچکترین اطلاعی از محتوای شتر گاو پلنگی به نام جمهوری اسلامی به ان رای دادند. انها حتی فکر نمیکنند که چگونه میلیون ها نفر ایرانی در خیابانهای ایران شعار روح منی خمینی سر میدادند و کماکان میگویند خمینی را انگلیس ها اوردند!!!

  • 2022-09-11 در t 04:08
    پیوند یکتا

    هنوز هیچ ملتی را ندیده ام که به اندازه ایرانی ها در توهم و فضای هپروت زندگی کنند.
    همه ایرانی ها یک دائی جان ناپلئون هستند بعضی ها کمتر و بعضی ها بیشتر. ایرج پزشکزاد یک ایرانی شناس متبحر و توانا بود. فرهنگ ما ایرانی ها تا ۹۹% در شخصیت های همین دائی جان ناپلئون خلاصه می شود. ملتی خودبزرگ بین، خودمحور و بی اخلاق که والاترین گزینه های اخلاقی شان در وحشی گری های مشتی عرب هزار سال پیش خلاصه می شود. ایرانی ها ملتی هستند که از این اعراب وحشی در توهمشان مشتی موجودات متافیزیکی با قدرت های ماورا بشری ساخته اند و با سواد و بی سوادشان به دنبال همین اعراب مرده و پوسیده هزار سال است که عین گوسفند راه افتاده اند. تقصیر غز آخوند نیست. تقصیر از گاگولی خودمان است که دنبال او راه می افتیم و یک دقیقه هم نمی توانیم مستقل فکر کنیم.
    ایرانی ها با سواد زیاد دارند چون سواد در این فرهنگ یعنی یک کار پشت میزی و آسان با پول خوب. اگر مولفه پول و شغل خوب اجزا مزایای سواد دانشگاهی نبود هیچ ایرانی به مدرسه نمی رفت.
    بله ایرانی ها باسواد زیاد دارند ولی سواد داری که می اندیشد و می تواند اندیشه درست کند ندارند. نه اینکه الان ندارند هیچوقت نداشته اند. اگر اندیشمندی هم در یک زمانی بوده برای آنکه سرش را همین مردم نبرند باید خود را آنقدر در این دین نکبت غرق می کرد تا نقد همان دم در سرش بریده شود یا بزند از کشور فرار کند و در غربت یک جایی در سکوت بمیرد. ما در بهترین حالت می توانیم مقلد خوبی باشیم که عن قلاب ۵۷ نشان داد حتی حال و حوصله تقلید کردن از یک سیستم درست را هم نداریم. بی خود نیست هر چقدر خودمان را بزک کنیم باز غرب بهترین چیزی را که لایق ما می داند همان حکومتهای اسلامی است که در افغانستان و پاکستان و همین ج ا وجود دارند. جان به جان ما کنند ما ایرانی ها نمی توانیم از این دین نکبت بگذریم. میلیونها ایرانی دربدر و تحقیر شده کارناوال اربعه اثبات این حقیقت دردناک است. تک تک اینها به هر دلیلی رفته اند چه برای قاچاق مواد، چه برای تن فروشی، چه قاچاق ارز، چه چند وعده غذای مجانی و چه برای زیارت قبر یک عرب مرده همگی مقصرند و چه قبول کنند چه نکنند همه آنها همکار رژیم، سیاهی لشکر بی جیره و مواجب رژیم و خاک برسرهای خائنی هستند که یادشان رفت مگر همین عراقی ها نبودند که ۱ میلیون جوان ایرانی را کشته و معلول کردند. حالا چه شد که یکباره عراقی دشمن شد دوست مردم ایران؟ کم حافظه گی با بیشعوری فرق دارد و تقصیر گردن حافظه سوخته نیست.
    رژیم اسلامی حاکم بر ایران در سال ۵۷ سرنوشت ایرانی ها را با فرهنگ آنها مطابقت داد. این رژیم نکبت، فقر، بدبختی، مصیبت، فساد، کثافت، تحقیر، گرسنگی، فحشا، اعتیاد را به ایرانی ها عرضه کرد چون می دانست اینها دقیقا چیزهایی هستند که فرهنگ ایرانی به آنها مثل هوا احتیاج دارد. تجدد، تمدن، رفاه، قانون، بخشش، گذشت، مراعات، تحمل، صنعت، پیشرفت، علم، تخصص و احترام چیزهایی نیستند که فرهنگ ایرانی بتواند آنها را به مدت زیادی تحمل کند.
    حیف از این کشور زیبا و ثروتمند که گیر چه مردمی افتاده.

  • 2022-09-14 در t 06:17
    پیوند یکتا

    #نذری_اربعین_بیت_رهبری_خیابان_پاستور_چلوکباب_قیمه

    • 2022-09-14 در t 07:30
      پیوند یکتا

      امت همیشه در صحنه میریزند حقشان را از خامنه ای بگیرند

  • 2022-09-15 در t 21:32
    پیوند یکتا

    Mohammedanism is a militant and proselytizing faith. It has already spread throughout Central Africa, raising fearless warriors at every step; and were it not that Christianity is sheltered in the strong arms of science, the science against which it had vainly struggled, the civilisation of modern Europe might fall, as fell the civilisation of ancient Rome.

    “چرچیل”

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.