آس رژیم روی میز برجام
نیروهای تروریستی حوثی وابسته به جمهوری اسلامی به سفارت امریکا حمله کرده و چند دیپلمات را با خود برده اند!
این همان برگ برنده جمهوری اسلامی در مذاکرات با امریکاست. حکومت آخوندی از زمان کارتر و ریگان بارها این برگ برنده را روی میز گذاشته و روسای جمهور چه دمکرات و چه جمهوریخواه ناچار شدند بخاطر آزادی امریکایی های گروگان گرفته شده، در مقابل رژیم وا بدهند.
دولت دمکرات اسلیپی جو که حقیقتا ضعیف ترین و نالایق ترین دولت در تاریخ ایالات متحده است بدون شک در مقابل آخوندها خم خواهد شد و تسلیم زورگویی تروریست های اسلامی خواهد شد.
جالب است که همین دولت امریکا گروه تروریستی حوثی ها را از لیست گروههای تروریستی بیرون آورد تا به خیال خودشان حوثی ها را بطرف خودشان جذب کنند و از حوثی ها بعنوان اهرم فشار علیه عربستان استفاده کنند.
حالا نتیجه مماشات با تروریستها را می بینند.


از این دموکراتها بی عرضه تر وجود ئدارد. بار قبل هم در لیبی سفیرشان را کشتند و سفارتشان را به آتش کشیدند. من با کمال اطمینان به شما میگویم که اگر چنین چیزی در انگلستان رخ دهد وزیر امور خارجه مجبور به استعفا خواهد بود. این دموکراتها اما به پرروئی آخوندها هستند و انگار نه انگار.
قدرت و سیطره رسانه های چپ نمی گذارد گندکاری های دمکراتها نمایان شود.
خبر حمله به سفارت امریکا سانسور شده!!
در دنیای غرب چه در آمریکا و چه در اروپا سیاستمدارهایی که قاطع هستند و زبان تروریست های اسلامی را بلدند را تضعیف و مسخره می کنند مثل ترامپ و سیاستمدارهایی که فقط حرف های شیک می زنند ولی در عمل به دنیا و مردم بدبخت ترش تر می زنند جایزه نوبل می دهند مثل اوباما.
وقتی یکی مثل ترامپ می آد سر کار فورا Alec Baldwin مولتی میلیونر می آد تو SNL او را مسخره می کنه و رابرت دنیروی پولدار او را به فحش می بنده و البته مردم عادی دنباله رو هنرپیشه هان و هیچ درکی از واقعیت دنیا ندارند. خاورمیانه فیلم رامبو نیست که یک هنرپیشه همه را نجات بده. اگر یک بزدل، یک فاسد یا یک خرفت مثل بایدن بیاد سر کار و به همه چیز تر بزنه رو زندگی افراد ابر پولداری مثل هنرپیشه های هالیوودی هیچ اثری نخواهد داشت. شخصا جزیره ها و کاخ های بعضی از هنرپیشه ها را در کارائیب دیده ام. اگر کل آمریکا از بین بره اینا جزیره و کشور خودشون را دارند که اتفاقا بسیار زیباتر از خود آمریکاست.
چیزی که دستگاه مدیای غرب به عنوان فکر باز و آزادی تبلیغ می کنند متمرکز روی یک سری موضوعات رده پایین مثل حقوق سگ ها، حقوق همجنس بازهایی که همه چیز را می بازند، ساختن توالت اختصاصی برای آنهایی که سکس خودشون را نمی دونند و اینجور مسائله انگار این جور مشکلات تنها نگرانی آدمیزاده در حالی که دزدی و فساد در همه جا تقریبا نهادینه شده و اختلاف طبقاتی در همه جا داره هی عمیق تر و بزرگتر می شه.
به نظر می آد مردم دنیا و در راس آن مردم غرب باید به هوش بیان و سیاستمدارهاشون را وادار کنند به جای دریوزگی مشتی آدم خور تروریست و مشتی دزد و جانی نفتی به مسائل واقعی مثل بهداشت، آموزش، محیط زیست و اختلاف طبقاتی در جامعه بپردازند. چرا یک هنرپیشه باید یک میلیون دلار در دقیقه حقوق بگیره ولی یک کارگر ساختمان که هر لحظه ممکنه از بالا بیافته و جانش را از دست بده حداقل دستمزد را بگیره؟
دنیا به رهبر احتیاج داره نه سیاستمدار دزد و شارلاتان. مردم غرب وظیفه دارند شارلاتان ها را شناسایی و از سمت شون اخراج کنند. وقتی اون بزرگشون را انداختند بیرون زیر دستیاشون ماست هاشون را کیسه خواهند کرد.
آخه آدم قحطی بود که آمریکایی ها به این پیرمرد خرفت بایدن رای دادند؟ اگر کاندید خوبی نیست به هیچ کس رای ندهند. اگر مردم رای ندهند حکومت غیر قانونی است حالا هر که می خواد باشه. حکومت نوکر و نماینده مردمه نه رئیس آنها. انتخاب بین بد و بدتر کار نمی کنه. انتخاب ها باید بهترین ها باشه وگرنه سقوط تدریجی و اضمحلال تمام دستاوردها گارانتی به وقوع خواهد پیوست.
بخشی در غرب است که دقیقا هدف پایانیش همین است.
بحرانی که در غرب به طور واضح وجود دارد و بعضا حتی از جامعهشناسان داخل ایران هم میشنوید همین است. بیمار است و گیج است و سلانه سلانه خود را دارد به سختی میکشد و در این میان بخشی است که شبانهروز در پی تحقق به «کام مرگ کشیدن این بیمار» هستند. سرمایهداری دیگر پاسخگو نیست درمانش اما «استالینیسمِ در جریانِ» پشت پرده هم نیست. اگر رخدادها را با دوران استالین مقایسه کنید همه چیز همگن است. همه این گروههای خُرد و ریز که با هیاهو و سر و صدا سعی در تخلیه هیجانات ناشی از سرخوردگی و انزوایشان را دارند دستاویز و ابزار بخشی شدهاند که رویای به زمین زدن غرب را دارد.
نمونهها: کسانی که پایهگذار جنبش جان سیاهان مهم است اصلا سالهاست که دیگر در این جنبش نیستند و این است که یک جنبش تبدیل به برند و ابزار میشود. شومیای به نام «اسلام سیاسی» که اگر در آغاز وهمی بود با کمک همین بخش تبدیل به جنبش شد و اما اکنون ابزار شده است. فمینیسم و حقوق زنان جای خود را به افرادی با اختلالات روانی داده است. کارگاه کُس و واژن برگزار میکنند درست زمانی که در افغانستان، ایران و کشورهای عربی زنان فعال آزادیخواه در اختناق و زندان هستند.
موارد زیادی برای نام بردن وجود دارند که خارج از حوصله بخش نظرات است.