آخوند هم از سَرِ این مردم زیادیه!
وقتی کامنت های زیر لینک امینا ماهر رو خوندم یاد این جمله که سال ها پیش از یک قاضی عالیرتبه شنیده بودم افتادم؛ آخوند هم از سَرِ این ملت زیادیه!
آیا قضاوت و “گیر” دادن و بر حسب ظاهر افراد همون تفکری نیست که اگر به قدرت برسه گشت ارشاد راه میاندازه تا بر حسب قضاوت خودش به افراد “گیر” بده؟
نکته جالب اینه که در کامنتها (تا لحظه ارسال لینک ۱۲۷) کمترین اشاره به موضوع تجاوز جنسی و حقوق کودکان نشده!
کامنتهای زیر لینک مصاحبه مانیا اکبری (مادر) رو هم که میخونی انگار هیچ کس متوجه نشده که این صدای یک مادره که داره اول از همه ناآگاهی خودش رو با گریه لعنت میکنه. البته باز هم غالب کامنتها در محکوم کردن ظاهر, نیت خوانی و…
البته خیلی ها هم به اینکه خطاب خانوم اکبری به کیارستمی بوده آشفته شدند. خدمت این عزیزان عارضم که مدتها پیش در مصاحبه یک فعال سینمایی خوندم که که گفت “در سینمای ایران فقط یک کارگردان رو میشناسم که برای گرفتن صحنه گریه از کودکان از کتک زدن بچه ها ابا داره” (نقل به مضمون).
یاد آوری: این قشر فرهیخته و فرهنگی جامعه کنونی ماست!
هنوز فکر میکنید لیاقت بهتر از آخوند رو داریم؟ چرا؟







امیدوارم مانیا اکبری جراتی حتا بیشتر از سارا امتی داشته باشند و این داستان را تا آخر بنویسند:
“اول داستان هستيم عباس جان، اميدوارم روزى جرات سارا امتى را پيدا كنم و از چشمان مخفى شده پشت عينك بنويسم.”


من مشکلی با طرز لباس پوشیدن هیچکس ندارم جز آخوندا
ولی انصافا یکنفر با شورت مامان دوز با یک من پشم برود توی خیابان یا یک میهمانی رسمی علامت چیست؟
بقول ملا حسنی ارومیه مثل این است که حسنی با کون لخت برود توی خیابان
معیار من هر کسی باشه مطمئنا ملا حسنی ارومیه نیست.
کامنتهای بالا نشان می دهد ملت همیشه در صحنه ایران بسیار سطحی فکر می کنند یا اصلا فکر نمی کنند و عقلشان فقط در چشمان است و قبل از دهان باز کردن چیزی را تحلیل نمی کنند.
قدرت تحلیل و تفکر چیزی نیست که بشود آن را به جامعه و مردم تزریق کرد. یک مردم یا این را ژنتیکی دارند یا ندارند.
اگر ما قدرت تحلیل و تفکر داشتیم انقلاب ۵۷ را راه نمی انداختیم. اگر ما قدرت تحلیل و تفکر داشتیم برای مرگ خمینی یا رفسنجانی میلیونی تو خیابانها نمی ریختیم، میلیونی به رژیم جنون و جنایت رای نمی دادیم، میلیونی به اربعه و سینه زنی نمی رفتیم و الا آخر.
مردم همیشه در صحنه ایران تا بلوغ فرهنگی و فکری هنوز راه خیلی زیادی دارند که بروند. البته اگر بروند و اگر از جاده خارج نشوند همانطور که در سال ۵۷ از اتوبان یکهو پیچیدند تو خاکی و از دره خودشان را پرت کردند پایین.
ما باید تعارف با خودمان را کنار بگذاریم و مشکلات خودمان را رک عنوان کنیم چون درک مشکل نصف راه حل است.
بدون تعارف ما ملت تقلیدیم. نه خودمان می توانیم فکر تولید کنیم و نه حتی تولیدات غربی ها را درست می توانیم بفهمیم و فقط طوطی وار از همه چیز یک توهم و تصور غلط درست می کنیم و آن را تقلید می کنیم.
زمان شاه همین بودیم و زمان امام هم هنوز همینیم.
تقلید، دید سطحی، احساساتی بی منطق و عاجز از تحلیل و تفکر. مشکلات اینها هستند نه لباس این شخص جلوی دوربین.
واقعا لباس یک نفر جلوی دوربین چقدر اهمیت دارد که این همه آدم برایش رگ گردن کلفت کنند؟