مجتهدی که معمای نانوا را حل کرد

خوشبختانه آخوندها  توی هر زمینه صاحبنظر و کارشناس هستند و بدون ابزار و تجهیزات می توانند پاسخ هر مسئله فیزیکی، زمین شناسی، کرم شناسی، انگل شناسی، ستاره شناسی و نجوم، فیزیک، مکانیک، برق و کامپیوتر و غیره را با اتکاء به کرامات خود یافته و در اختیار مومنین قرار دهند. برای نمونه داستانی را از کتاب “داستانهایی از مردان خدا” به حل یکی از معماهای فیزیکی تاریخ بشر اشاره می کند:

Read more

مجتهدی که برای خانم بازی از حضرت زهرا کمک گرفت

آخوندها وقتی می خواستند برای زنی بدون حضور شوهرش طلاق را جاری کنند، طبق قوانین مزخرف اسلامی کافی بود دو نفر عادل شهادت بدهند که شوهر آن زن دیوانه است. در اینصورت زن بدون حضور شوهرش میتواند طلاق بگیرد.

آخوندهای پدرسوخته و خانم باز هر یک برای تور زدن آن زن بعد از جدا شدن از شوهر تلاش میکردند. در داستان زیر دعوا بر سر یک زن علویه است. آخوندها به زنی که سیده باشد میگویند علوی یا علویه. ضمنا علویه با الویه اشتباه نشود!

Read more

مجتهدی که همیشه کولر گازی همراهش بود

آخوندهای پدرسوخته و حقه باز آنچنان در دروغگویی بی شرم و حیا هستند که برای اینکه خودشان را نزد مردم بیسواد و ابله موجودی ماورایی و متافیزیکی جابزنند هیچ حد و مرز عقلی و منطقی را برای مزخرف گویی های خود نمی شناسند.

در کتاب نفیس و خنده دار “درسهایی از مردان خدا” داستانی از کرامات حضرت آیه الله آقا جمال گلپایگانی  اصفهانی نوشته که در اینجا میخوانیم:

Read more

مجتهدی که توی بیزینس تاکسیدرمی (خشک کردن حیوانات) بود

در کتاب داستانهایی از مردان خدا چنین آمده است: مرحوم آخوند ملاحسین یزدی هم مردی وارسته و صاحب دم و نفس و رفیق شفیق حاج شیخ حسنعلی نخودکی بود هر وقت ایشان از یزد می آمد یا در منزل ما

Read more

مجتهدی که نیازی به پمپ بنزین نداشت

من هرچه کتابهای آخوندها را بیشتر می خوانم از شدت بلاهت و پدرسوختگی اینها بیشتر شگفت زده میشوم.

داستانی را برایتان پیدا کردم  از کرامات حاج شخ حسنعلی نخودکی که بینظیر است. اگر من فیلم ساز بودم حتما از روی این سناریو یک فیلم کمدی می ساختم. برویم سراغ بحث شیرین حاجی نخودکی که از کتاب گ داستانهای از مردان خدا” گرفته شده است:

Read more

مجتهدی که حتی بعد از مرگش اشکالات آشپزی دخترش را گوشزد میکرد

از کتاب خنده دار ” داستانهایی از مردان خدا” داستان مضحکی درباره کرامات حاج شیخ حسنعلی نخودکی برایتان انتخاب کرده ام. اما جالبی این داستان این است که کرامات شیخ همچنان بعد از مرگش هم ادامه دارد:

Read more

مجتهدی که نزدیک بود پاسبان را سوسک کند

در زمان رضاخان فقط شش نفر از روحانیون جواز عمامه داشتند و لاغیر . بطور مثال من خود م شخصا مرحوم آیه اللّه آقای میرزا مهدی اصفهانی رضوان اللّه تعالی علیه را دیده بودم که سربرهنه کلاه را بدست خودشان می گرفتند و شخص مرحوم حاج شیخ حسنعلی نخودکی هم جواز عمامه نداشتند ، ولی از طرف شهربانی سفارش شده بود که مزاحم ایشان نشوند ، مضافاً باینکه ماءمورین هم آن بزرگوار را می شناختند .

Read more

مجتهدی که زیر عبایش مثل تنور نانوایی داغ بود!

این داستان خنده دار و دروغین را از کتاب داستانهایی از مردان خدا برایتان انتخاب کرده ام. بخوانید تا روحیه تان بالا برود. اما یک توضیح برای خوانندگان جوان که شاید ندانند که در  روزگار قدیم در بیشتر شهرهای سردسیر

Read more

مجتهدی که دارو را بجای اینکه به بیمار بدهد به فرزند بیمار داد و بیمار خوب شد!

من و مرحوم حاج شیخ حسنعلی نخودکی شب جمعه ای با درشکه رفتیم خادَرْ  (از ییلاقات مشهد است ).
وقتی از درشکه پیاده شدیم داخل کوچه باغ پسر بچه ای 10 ساله ای را دیدیم که فریاد می زد “بیائید پدرم را رطیل زده است . کمک کنید الان می میرد”
روستائیان می دانند که رطیل زده در اغلب موارد به هلاکت میرسد از بس زهر رطیل قدرتمند  است.
حاج شیخ فرمودند : این بچه چرا داد و فریاد می کند ؟
عرض کردم می گوید : بیائید پدرم را رطیل زده است .

Read more

مجتهدی که جک و جانورها و ملخ ها هم از او حرف شنوی داشتند

شخصی آمد خدمت مرحوم حاج شیخ حسنعلی اصفهانی رحمه الله علیه معروف به نخودکی و گفته بود : آشیخ یک سِری ملخ آمده اند دارند مزرعه مرا می خورند .
آقا فرموده بود : تو حق فقراء را نمی دهی ، زکات نمی دهی خُب حق فقرا را ملخ ها می خورند . چون زکات نمی دهی آنها بر می دارند ، آیا قول می دهی زکات بدهی ؟
گفت : بله آقا .
آقا یک دعا برایش نوشت و فرمود : برو این دعا را توی آن زمین چال کن و از قول من به آن ملخ ها بگو ، ملخ ها! شیخ حسنعلی گفته بلند شوید بروید پای این ساقه های گندم و علفهای هرزه زمین را بخورید ، من زکات می دهم !!

Read more