مجتهدی که کنیاک نخورد و مُرد
طبيبى به نام دكتر سيّد على ميرعلايى ، روز آخر عمر شيخ محمد علی دزفولی اصفهانی! به عيادت او آمد. حال شيخ را كه ديد به فكر فرو رفت، قرآنى طلبيد و با حالتى نگران استخاره كرد و پس از
طبيبى به نام دكتر سيّد على ميرعلايى ، روز آخر عمر شيخ محمد علی دزفولی اصفهانی! به عيادت او آمد. حال شيخ را كه ديد به فكر فرو رفت، قرآنى طلبيد و با حالتى نگران استخاره كرد و پس از
زمانى رئيس نظام وظيفه اصفهان، مرا كه از اهواز براى ديدار با پدر بزرگوارم آيتاللّه مدرس فتحى به اصفهان آمده بودم در تنگنا قرار داده بود و میگفت بايد به خدمت سربازى بروى. من به پدرم جريان مزاحمت او را
من از طلاب مدرسه جده كوچك (نام یک مدرسه طلاب در اصفهان) بودم. در يكى از روزهاى دهه عاشورا به حجره شيخ محمد علی مدرس دزفولی رفته و پيشنهاد كردم به اتفاق ايشان به مجلس عزاى حضرت سيّد الشهدأ عليه
حقير محمّد حسن مدرّس فتحى شايد پنج يا شش ساله بودم و محمّد حسين برادرم كوچك تر بود كه پدرمان مريض و به ذات الريه مبتلا شد. همه از حيات او قطع اميد كرده، مرگش به نظر طبيب و اطرافيان
مرحوم حاج سیّد ابوالحسن کرونی نقل کردند که در منزل مرحوم حاج آقا حسن ملاّباشی بودیم و برادر ایشان سیّد مرتضی ملاباشی نیز تشریف داشت، من به آقای دزفولی ( آیه اللّه مدرّس فتحی معروف به شیخ محمّد علی دزفولی)
مرحوم محدث قمی رحمهالله نقل کرده از استادش مرحوم (محدث نوری ) اعلی الله مقامه که گفت : ملا صالح مازندرانی می گفت : من از جانب خداوند بر طلاب علوم دینیه حجت می باشم به علت این که هیچ
مرحوم پدرم می فرمود: وقتی شدت گرفتاری و فقر طلاب علوم دینی را مشاهده نمودم تصمیمی گرفتم به کیمیا مشغول شوم و در صورت موفقیت، از آن در رفاه حال طلاب استفاده نمایم. از این رو نسخه ای از دستور کار کیمیاگری پیدا کرده و کوره و اسباب کار را مهیا نموده و نیمه شبی در حجره مشغول به کار شدم. صبح آن شب محصول کار را به نزد مرحوم حاج زرگرباشی معروف بردم و گفتم ببین این چیست؟ وی چند محک زد وگفت: شیخ این را از کجا آورده ای؟ گفتم: آن را یافته ام!!
وی گفت: این طلای ناب است
وقتی داستان های کرامات دروغین آخوندها را میخوانیم به خیلی از مجتهدین و علمای دینی زیادی برمی خوریم که مدعی بودند علم کیمیا بلدند. یکی از اینها علامه بیدآبادی بوده که داستانش را در آینده برایتان نقل خواهم کرد. اما حتی آخوندهای دوران اخیر هم گاهگاهی فرصت پیدا میکردند و بطور دو پهلو ادعای کیمیاگری میکردند و اگر کسی مچ آنها را میگرفت فورا می گفتند ما منظورمان طلای معنوی است و نه طلای مادی!
آیت الله شیخ علی اکبر الهیان نقل می کند که با استادش سید موسی زرآبادی از جایی می گذشتند. به رودخانه ای رسیدند. حضرت استاد سید موسی زرآبادی، انگشتری خویش را به آب زدند، آبها کنار رفت و کف رود
استادم آیت الله شیخ علی اکبر الهیان فرمود: وقتی ما به همراه چند تن از دوستان از جایی می گذشتیم دیدیم که در جایی معرکه گیری معرکه گرفته است. او جامی را بالای یک تکه چوب به گردش در آورده