مجتهدی که با سفارش حضرت علی، از دوره سربازی معاف شد
زمانى رئيس نظام وظيفه اصفهان، مرا كه از اهواز براى ديدار با پدر بزرگوارم آيتاللّه مدرس فتحى به اصفهان آمده بودم در تنگنا قرار داده بود و میگفت بايد به خدمت سربازى بروى.
من به پدرم جريان مزاحمت او را گفتم و از او خواستم كه براى رفع اين گرفتارى اقدامى بكند.
ايشان يك شب به ختم “يا على” مشغول شد و آن را به عددى خاص كه آن را به من نگفت قرائت نمود.
صبح آن شب ايشان را ديدم كه با حالتی، فرمود: ديشب امير المومنين على بن ابى طالب عليهما السلام را در خواب ديدم و حضرت وعده فرمودند كه اين مشكل خطير را با دست يداللهى خود برطرف فرمايند.
پس پدرم خودش به اداره نظام وظیفه رفت. رئيس آن اداره كه بهايى بود حتى جواب سلام پدرم را نداد. وى نيز در گوشه اى از اتاق او نشست و چيزى نگفت.
پس از چندى يكى از مأموران شاغل در آن اتاق، حكايت رستم و اسفنديار را پيش كشيده و با همكاران خود شروع به صحبت كرد. پدرم رو به او كرد و گفت: اطلاعات شما در اين زمينه ناقص است.
گفتند: شيخ مگر تو هم اين چيزها را بلدى؟ ايشان شروع كرد به خواندن اشعار فردوسى و شرح حكايت مورد نظر آنان. پس آنها به ايشان احترام كرده و چاى آورده و قول دادند كه مشكل سربازى مرا حل كنند و پس از چند روز معافى را صادر نمودند.
منبع- شرح حال علمای اصفهان

