حکومت این آقایان ریشه در یک اصل دارد: جنایت و کشتار بی حساب
هر شب ستارهای به زمین میکِشند و باز
این آسمان شب زده غرق ستارههاست
کلاوس فیلیپ ماریا شنک گراف فن اشتاوفنبرگ (به آلمانی: Claus Philipp Maria Schenk Graf von Stauffenberg) (۱۹۴۴–۱۹۰۷)، یک اشرافزاده آلمانی و افسر ستاد ارتش آلمان نازی در جنگ جهانی و از رهبران جنبش افسران ارتش آلمان علیه هیتلر بود.
کلاوس فن اشتاوفنبرگ در روز سوءقصد، کیف حاوی بمب را در نزدیکی هیتلر و در زیر میزی میگذارد که در اطراف آن هیتلر و ژنرالهایش نقشهها را بررسی میکردند. او سپس به بهانه یک تماس تلفنی خارج شده و به سرعت رهسپار برلین شد تا پس از کشتن هیتلر، ارتش را به خیزش دعوت کند. اما پای یکی از افسران به کیف برخورد میکند و او کیف را برداشته و آن را در فاصله دورتری قرار میدهد. هنگام ظهر که انفجار رخ میدهد، میز کنفرانس مانند یک حفاظ مانع از کشته شدن هیتلر شده و او فقط جراحتی سطحی میبیند، اما تا پایان عمر دچار لرزش دست و پا میشود.
بعد از شکست کودتا سرهنگ اشتاوفنبرگ به همراه همدستانش در شب ۲۰ ژوئیه در محل وزارت دفاع آلمان بازداشت شد. پس از یک محاکمه کوتاه توسط ژنرال فروم فرمانده نیروهای ذخیره آلمان او به همراه سه نفر دیگر به مرگ محکوم شد و در حیاط وزارت دفاع به جوخه اعدام سپرده شد.دانشنامه ویکیپدیا
سرهنگ فن اشتاوفنبرگ به آینده امید داشت و به انسانیت پایبند بود و همراه او صدها آلمانی که تسلیم نازیها نمیشدند، چنین میانددیشیدند و نمیخواستند اسیر ترورهای وحشیانه، حبسها و شکنجهها و کشتارهایی باشند که دیر یا زود خود آنها نیز گرفتارش میشدند.
تقریبا تمامی دستگیرشدگان با شجاعت در برابر گشتاپو که فقط به آنها دشنام میدادند و تحقیرشان میکردند ایستادند و به دفاع از حق و شرف و آزادگی پرداختند…
یکی از ژنرالها گفت:
هرچه بیشتر به اوضاع مینگریستم میدیدم که حکومت این آقایان ریشه در یک اصل دارد، جنایت و کشتار بی حساب در داخل و خارج. ولی من ابتدا بر این اندیشه بودم که با ایجاد تغییراتی در وضع موجود دگرگونی ایجاد کنم اما سرانجام متوجه شدم که این حکومت در هیئت و ماهیت خود، چنان غرق در فساد و تباهی است که امیدی به نجات آن از طریق مسالمت آمیز نخواهد رفت…



من عمیقا معتقدم که ما _ اگر اصلا به دنبال الگو برداری هستیم _ فقط مورد رژیم های فاشیستی و رزیستانس به دردمان میخورد، تمام این مشغولیتها با ” انقلابهای مخملی” عمدتا لالایی و اتلاف وقت بوده است.
برای “داد گاه های” این رژیم با قضاتی مانند مقیسه و صلواتی هم دادگاههای قاضی “فرایسلر” از زمان نازی ها نمونه خوبی است. چیزی که تحسین برانگیز است شخصیت و اعتماد به نفس ذاتی افسرانی است که آنجا محاکمه میشدند. اینها غالبا از خانواده های با اصل و نسب بودند و نازی ها را اصلا داخل آدم حساب نمی کردند، این بود که حتی در آن شرایط وحشتناک بازجویی و داد گاه با وقار مختص خودشان و با فاخرترین ادبیات المانی با همان صدای آرام چیزهایی میگفتند که قاضی فرایسلر حقارت خودش را احساس میکرد و به جز فریاد زدن هیچ چیزی به فکرش نمیرسید…
https://www.youtube.com/watch?v=D3qsImhAswo