سوال؛ چرا وحدت کلمه مخالفان شاه به انقلاب ۵۷ منجر شد اما وحدت کلمه اپوزیسیون تاثیر میدانی در داخل نخواهد داشت؟
امروز دیدم شورای گذار و حزب مشروطه و شورای عالی تصمیم کبری بیانیه اتحاد داده اند و لابد همه انتظار داریم پس از همکاری مصلحتی چهره های پرفالور و اکتیو در فضای مجازی با رضا پهلوی، همین فردا انقلاب ژینا یا همان انقلاب زن زندگی همانند انقلاب تباه ۵۷ پیروز شود و همه با هم خوشحال و خندان به ایران برگردیم و لابد شاهزاده را هم بر مصدر امور بگذاریم و بدون توجه به فقر فرهنگی و سیاسی و اجتماعی و اقتصادی و غیره، انتطار داشته باشیم که رضا پهلوی، چون فرزند رضا شاه و شاه است، معجزه کند و دلار ۷ تومن شود و بساط عشق و حال جور شود و پاسپورت شیر و خورشید برگردد و عمه سوسن و دایی باقر هم از فرنگ رهسپار خانه ملت شوند و خلاصه نه چک بزنیم نه چونه، دموکراسی بیاد تو خونه!
راستش من آدم ناامیدی نیستم اما بارها سوالی را که در تیتر این مطلب آمده است از خودم پرسیده ام و هر بار جواب ها را در ذهنم عوض کرده ام! همین چند لحظه پیش تصور کردم که ناممکن ممکن شود و فرض کنیم همه این گروه های چند نفره کوچک و بزرگ و پر غوغا با هم صلح کردند و بیانیه مشترکی هم دادند که رژیم باید برود،خب بعدش چه؟
من به عنوان یک شهروند ساده و کم تجربه نسبت به تجربه انقلابیون ۵۷ تی، برداشتم این است که هنوز اپوزیسیون به دنبال تکرار الگوی ۵۷ و همان اسم رمز “وحدت کلمه” است که خمینی تکرار کرد و اتفاق افتاد…
براستی چرا در زمان انقلاب ۵۷ وحدت کلمه باعث پیروزی انقلاب اسلامی شد اما اکنون حداقل از نظر عده قلیلی این اتفاق به تنهایی منجر به براندازی نمیشود؟
من بارها در بلاگ هایم به این عقیده پایبند مانده ام که هرگونه شبیه سازی تاکتیک ها و روش هایی که در انقلاب سال ۵۷ به پیروزی منتهی شده است با شرایط امروز انقلاب ملی زن زندگی آزادی، محکوم به شکست است. از نظر من این دلایل، دلایل پیچیده ای هم نیستند :
اولین مورد زمانه ای است که در آن زندگی میکنیم. در زمان انقلاب ۵۷ محرکه مذهبی و رهبری کاریزماتیک و مورد قبول اکثریت وجود داشت که امروز وجود ندارد. جامعه روزگار پهلوی تا ۹۰ درصد معتقد به خدا و پیامبر و اسلام بودند اما جامعه امروز ایران به لطف کشف اینترنت و بازشناخت هویت ملی خویشتن، جامعه ای است به غایت سکولار و غیر مذهبی، این نسل باور ندارد که بعد از مرگ نکیر و منکر بر سر گورشان حاضر میشود و اسم و فامیل بازی میکنند.
مورد دوم سدی است که مقابل مردم قرار گرفته است:
در زمان پهلوی ها شخص شاه و ارتش شاهنشاهی از همین مردم بودند؛ شاه و ارتش او هیچ میلی به خون ریختن نداشتند. امروز شما اگر رفتن شاه را مروری تاریخی کنید، می بینید این رفتن شبیه قهری بدون خداحافظی و با دلشکستگی است. ارتش شاهنشاهی برای نبردهای فرامرزی آموزش دیده بود و هویتش در زمان پهلوی ها در ذیل دفاع از ایران و ملت ایران تعریف شده بود و بدون شک وقتی حافظ آب و خاک این کهن بوم و بر باشی_ حتی اگر مردمت قصد خودکشی داشته باشند_ نمیتوانی بر رویشان آتش بریزی.
بارها دیده ایم نادان هایی از جنس فرقه بنی صدر به این نکته اشاره کرده اند که بله، ما ارتش پنجم جهان را شکست دادیم! وات د فاز حبیبی! آخر یکی نیست به این نابغه های توحیدی و طفیلی های حاصل از جهش های اشعه های بنفش، خصوصا ان محمودک بگوید آن ارتش از کدام تجهیزاتش در برابر شما استفاده کرد؟ ارتشی که برای نمایش قدرت بدون اجازه شلیک _ جز در موارد دفاع از خویش و اسلحه خویش _ به خیابان ها آورده شده بود، دلقک و جکی بیش نبود،پس لطفا پولفوسول و پولفوسوله های مغز فندقی، صحبت از شکست ارتش پنجم جهان نکنید! واقعا این متوهمان نعشه از خزعبلات بنی صدر چنان از شکست ارتش پنجم جهان سخن میگویند که تو گویی اف ۱۴ های ارتش را به وقت بمباران مساجد، با عمامه خمینی و بابای بنی صدر و ایت الکرسی و چهار قل سرنگون میکردند!
آخر نگاهی به آن عکس های مضحک انقلاب دیمی ۵۷ بیاندازید، شما در دستان ارتش یک سپر ضد شورش می بینید؟یک باتوم میبینید؟ ارتش به فرمان شاه و در پشت پرده به فرمان صاحب اصلی انقلاب آیت الله جیمی کارتر ، حق تیراندازی و کشتار و سرکوب نداشت. ببر کاغذی ارتش خیلی زود به جای آنکه عامل بازدارنده شود، تبدیل به بنزین روی آتش شد و خودش هم خاکستر گشت.
مورد دیگر ایرانی بودن شاه و غیر ایرانی بودن خامنه ای حقیر است. در اینجا منظورم اصلا محل تولد و جد و این حرف ها نیست. شاه ایران و ایرانی را دوست داشت و انسان رئوف و مهربانی بود. او هم در وقایع ۲۸ مرداد و هم دی ماه ۵۷ نشان داد دیکتاتور قدرت طلبی نیست. او یک مصلح شبه دیکتاتور بود که هیچ میلی به خونریزی و کشتار نداشت اما بر خلاف ترمیناتورهای ۵۷ تی که با راحت الحلقومی به نام شاه طرف بودند، این نسل با فردی بی نهایت زبون و فرومایه و پرکینه و نادان و لجوج و جنایتکار و خونریز طرف است که به هیچکس رحم ندارد.او برای در قدرت ماندن نه به استادش آیت الله منتظری رحم کرد و نه به دوست رهبر سازش اکبر کوسه و نه به کودکان خدا رنگین کمانی!
خامنه ای حکایت همان گدایی است که معتبر شده است و برای در قدرت ماندن نه ازکشتارهایی به سبک کشتار آبان ۹۸ وحشت دارد و نه از شکنجه هایی چو آنچه که در ۸۸ بر سر مردم در کهریزک ها آمد.
هرگونه مقایسه میان برانداختن شاه با برانداختن خامنه ای نتیجه رندی یا نفهمی است، گر نه کسی که ده ها نیروی سرکوب شهری و غیر شهری و نیروهای برون مرزی و مزدوران نیابتی گلچین شده از شرورترین افراد خاورمیانه را برای تجاوز و آدمکشی در زیر عبایش دارد، چه ربطی به شاه ایرانی و ارتش شریف و ساده دل شاهنشاهی دارد؟
خامنه ای مثل آب خوردن خون میریزد و یکی از دلایلی که این حکومت کودک کش ۴۴ ساله شده است، وجود همین پیر مفلوک پر از عقده است که برای در قدرت ماندن حتی حاضر است هواپیمای مسافربری را به عمد در آسمان به آتش بکشد و یا به دستورش پهپادهای جنایت آفرین سپاه مردم را در نیزارهای ماهشهر به خاک و خون بکشند؛ آری، اگر شاه در برابر این نسل قرار داشت، تا کنون ۱۰۰ انقلاب پرشکوه تر از انقلاب ۵۷ شکل گرفته بود!
و از همه مهمتر و در اصل پاسخ اصلی به تیتر برمیگردد به تعداد هواداران میدانی سازمان های ضد شاه در انقلاب ۵۷؛ در انقلاب ۵۷ مجاهدین ده ها هزار نفر طرفدار و جانفدا داشتند، فدایی ها و توده ای ها هم همچنین، بچه مذهبی ها و هیئتی ها هم با طرفداران میلیونی خویش وقتی به وحدت کلمه ای که مدنظر خمینی بود رسیدند، اتحاد نیروهای میدانی ایشان در صحنه عمل باعث پیروزی شد. یعنی از طرفی مجاهدین و فدایی ها به پادگان ها حمله میکردند و اسلحه میدزدیدند و بمب گذاری میکردند و از طرف دیگر بچه مذهبی هم با آتش زدن سینماها و مشروب فروشی ها و کتک زدن زنان بی حجاب در کنار ایجاد فضای ترور، سیاست النصر بالرعب را پیش بردند و در آخر از جنازه های سوخته مردگان جنایت سینما رکس، پلی به سوی پیروزی زدند….
امروز اما اگر وحدت کلمه ای هم اتفاق بیفتد، خبری از نیروهای میدانی نیست. مجاهدین که فرتوت شده اند، فدایی ها و جبهه ملی نماهای مصدقی که فسیل های متحرک هستند و هیچ طرفداری داخل ایران ندارند. به عبارتی گروه های دخیل در انقلاب ۵۷ هیچ وزنی در داخل ایران ندارند که وحدت کلمه ایشان باعث به میدان آمدن طرفدارانشان بشود و در پایان باید به فعالانی چو مسیح و حامد اسماعیلیون و نازنین بنیادی که فالورهای بالایی دارند یادآور شد که فالور اینستایی داشتن با مهره میدانی و جانفدا در خیابان داشتن خیلی فرق دارد.
میماند این وسط نسل جوان و طرفدار رضا پهلوی که اکثرا جوانانی هستند که زندگی را دوست دارند و ایدئولوژی زده نیستند و در عمل انقلابی هم نیستند و به دنبال زندگی بهتر هستند. در این میان آن چند نفر قهرمان جاوید نام هم اگر ارادتی به پهلوی ها دارند، برای ایران است و بس. یعنی نسل جوان دوران پهلوی ها را یکی از مولفه های بازیابی هویت فرهنگی خویش میبیند واین با جانفدا بودن برای پهلوی ها فرق دارد.
در زمان انقلاب ۵۷ یک مجاهد مخ لص بمب میگذاشت ، دیپلمات میکشت و در اخر سیانور میخورد و نمیپرسید چرا! چون فکر میکرد به بهشت میرود اما نسل امروز میداند یکبار بیشتر به دنیا نیامده است و برای همین دیدگاه است که بی محابا خود را در خطر قرار نمیدهد که چهارتا پیرمرد زواردررفته و خواهر سیبیلوی مجاهد آنها را به اسم خویش مصادره کنند و مثلا از آنها به عنوان شهید شورشی نام ببرند!
جامعه امروز ما و فرهنگ نسل جوان و نوع نگاه سیاسی اش به کل با پدرانشان فرق دارد. این حکومت ننگین با وحدت کلمه نمیرود، این حکومت تنها با وحدت عمل در میدان از میان خواهد رفت.
خامنه ای و نظام کثیفش یا باید در آخر همانند شوروی دچار فروپاشی شوند و یا همانند صدام و قذافی توسط غرب مورد حمله قرار بگیرند، در هر صورت حتی اگر بر فرض محال که حمله ای به جمهوری اسلامی صورت بگیرد، این حملات هوایی خواهد بود و در آخر باز این مردم داخل ایران هستند که باید با پاسدارهای متجاوز و ضد ایرانی و اوباش خاورمیانه ای سپاه قدس با دست خالی بجنگند.
و نکته آخر اینکه در زمانه ای که شاه ایران قیمت نفت را برای غرب دو سه برابر میکند، رفتن آن حکومت به نفع همه کشورها بود جز ایران، اما امروز ماندن حکومتی که نفت و گاز رانصف قیمت جهانی میدهد و بی دلیل خود را وارد جنگ اوکراین میکند و سرمایه های مادی و انسانی اش هم سر از کشورهای همسایه و رقیب در میآورد، به نفع همه است به جز ایران!
ما در انقلاب ۵۷ یک همپوشانی منافع میان اوباش ۵۷ تی و کشورهای همسایه و آمریکا و اروپا_ در موضوع رفتن شاه_ میبینیم اما امروز برای رفتن آخوندها، ما با همسایگان ایران دچار تضاد منافع هستیم. ویرانی امروز ایران یعنی آبادی دوبی و ترکیه، و دقیقا همین موضوعاتی که ذکر شد باعث میشود سرنگونی نظام جمهوری اسلامی ضد ایران صدها برابر سخت تر از سرنگونی حکومت ملی گرا و ایراندوست شاه باشد.


رژیم اسلامی فقط و فقط با یک نبرد نظامی ممکن است ساقط بشود. هیچ راه نرم افزاری بر این رژیم کارگر نیست چون علاقه و اصرار آن به ادامه حیات از کل علاقه و عزم نیروهای برانداز بیشتر است.
اگر مردم قرار است با این رژیم نبرد کنند باید نوع نبرد از نوع نبرد مردم ویتنام با نیروهای امریکایی باشد یعنی همه کفن پوش و یا مرگ را با آغوش باز قبول کنند یا باز پس گرفتن کشور را بدست بیاورند. مصالحه و تعاملی نباید در کار باشد.
رژیم از کشتن نیمی از مردم ایران هم باکی ندارد. اگر مردم وارد نبرد بشوند رژیم نه تنها از سلاح سنگین و بمباران بلکه از سلاح های شیمیایی هم استفاده خواهد کرد همانجوری که در سوریه صدها هزار نفر را کشت، هیچ مشکلی ندارد صدها هزار نفر یا میلیونها ایرانی را بکشد. سپاه اینکار را برای رژیم خواهد کرد. سپاه ایرانی نیست و فقط حافظ رژیم و منافع مادی خود و سرانش است.
به نظر نمی رسد مردم ایران از جنس مردم ویتنام باشند و اهل نبرد و سختی های فوق العاده باشند.
رژیم همیشه توانسته با کشتار همه اعتراضات آنها را در ظرف چند روز بخواباند. هیچ دلیلی وجود ندارد رژیم در آینده باز هم موفق نشود.
مردم نه سلاح دارند و نه پول و نه حمایت و نه حتی اتحاد آنچنانی. تا یک نفر بلند می شود اتحاد درست کند ۱۰۰۰ تا کمونیست و مجاهد و تجزیه طلب و بسیجی و پاسدار و غیره به جنگ با او بلند می شوند.
خارجی ها هم اگر حمله بکنند فقط از طریق هوا خواهند کرد و فقط مراکز هسته ای رژیم را خواهند زد. این حملات فرضی هیچ کمکی به مردم نمی کند چون رژیم از این فرصت استفاده خواهد کرد و مردم را بیشتر قلع و قمع خواهد کرد و موج اعدام های سراسری را دوباره براه خواهد انداخت.
واقعا راه برون رفتنی در افق دیده نمی شود. مردم ایران خیلی دیر متوجه شدند که رژیم اسلامی کیست و اهدافش چیست. هنوز تعداد زیادی از مردم حالیشان نشده که بزودی از گرسنگی خواهند مرد یا بزودی کره شمالی یا حتی بدتر از آن را خواهند دید.
تمام دنیا حامی و پشتیبان رژیم است چون رژیم ۲ اصل منفعت غرب و شرق را همیشه برای آنها حفظ می کند اول نفت ارزان و دوم تولید بازار داغ فروش سلاح از طریق تهدیدهای دائمی ولی تو خالی و دوم از طریق تولید جنگ های کوچک بی خاصیت و بی هدف همیشگی در منطقه.
رژیم مردم ایران و سیاست گذاران بی عرضه، فاسد و فوق العاده ضعیف خارجی را کیش و مات کرده.
راه برون رفتی نیست مگر کسی به معجزه اعتقاد داشته باشد.
مهم و به موقع است که این سوال را از خود بپرسیم:
چه کسی کوزه را در ایران 44 سال پیش تکان داد و هنوز می دهد؟
“اگر 100 مورچه سیاه و 100 مورچه قرمز را جمع آوری کنید و آنها را در یک ظرف شیشه ای بگذارید، هیچ اتفاقی نمی افتد، اما اگر شیشه را بگیرید، آن را به شدت تکان دهید و روی میز بگذارید، مورچه ها شروع به کشتن یکدیگر می کنند.
مورچه قرمز معتقد است که مورچه سیاه دشمن است در حالی که مورچه سیاه فکر می کند که مورچه قرمز دشمن است، ولی دشمن واقعی کسی است که کوزه را تکان داده است.
در جامعه هم همین اتفاق افتاد و هنوز می افتد:
شاه در مقابل مردم ( که زنده یاد شاه ما این را درک کرد و مقابل مردم نایستاد و رفت)
مردان در مقابل زنان
چپ در مقابل راست
ثروتمندان در مقابل فقیرها
دین در مقابل علم
مسلمانان در مقابل بهایی ها\ یهودی ها\ …
57 ها در مقابل اکنونی ها
بی حجابها در مقابل حجابدارها یا حجاب پرستها
وحدت آن زمان و پریشانی اکتون
رهبری آن زمان و بی رهبری امروز
فدائیان آن زمان در مقابل محافظه کاران امروز
جوانهای کنونی در مقابل آخوندهای پیر
و غیره…
قبل از شروع مبارزه با یکدیگر، باید از خود بپرسیم
چه کسی کوزه را تکان می دهد؟