تقابل تاریخی ترقی خواهان با اشرار دهان گشاد

سال ۱۳۴۱ شاه مجموعه اصلاحاتی را به رفراندوم گذاشت که همه آنها از مترقی ترین مطالبات مدنی بشمار می روند. یکی از این قوانین برابری زنان با مردان در انتخابات بود. چیزی که تا قبل از آن زنان حق رای دادن نداشتند. جالب اینکه ایران بسیار زودتر از کشورهای مترقی غربی به زنان حق رای داد.

هرکس این موضوع را بشنود اگر ذره ای انصاف دروجودش باشد لااقل این یک کار شاه را تحسین می کند ولو با بقیه کارهای شاه مخالف باشد اما آن جماعت نانجیب که این روزها بقایایی از آنها را شاهد هستیم به هیچ چیزی قانع نمیشوند و با لجبازی و کله خری، لذت هر پیشرفتی را در کام این ملت تلخ می کنند.

آن روزها روشنفکرنماهای چپ و ملی بجای حمایت از این قانون مترقی، رفتند در کنار مرتجع ترین قشر جامعه یعنی آخوندها و این کار شاه را نکوهش کردند. خمینی احمق دادن حق رای به زنان را نقشه های بهائیان و اسرائیل می دانست!

این روزها تفاله هایی آن جماعت هنوز زنده اند و بجای شرمساری از سوابق شان، هنوز علیه خواست مردم شرارت می کنند. آنها دهان گشادی دارند که هیچوقت بسته نمیشود مگر اینکه بمیرند و ایران از شر آنها خلاص شود.

‏ایران در حدود ۱۵۰ سال اخیر محل تقابل ترقی خواهان با اشرار دهان گشاد بوده است.
‏از دوران مشروطه بگیر که عده ای با «مجلس»، «قانون اساسی»، «مدرسه دخترانه» مخالف بودند تا در ۶ بهمن سال ۴۱ که چپ ها، ملییون و آخوندا با «رای دادن زنان» مخالفت کردند و تا امروز که با «تمامیت ارضی» مخالفند!

 

به اشتراک بگذارید:

2 thoughts on “تقابل تاریخی ترقی خواهان با اشرار دهان گشاد

  • 2023-01-27 در t 01:57
    پیوند یکتا

    بیشترین عناد با شاه را ملـی-مذهبی داشتند و دارند، احتمالا چون خودشان ملاک و بازاری بودند!
    یک نکته بامزه این است که در آن زمان جبهه ملی در یک بیانه که به طرز فاحشی لجبازی بود این رفراندم را محکوم کرد، ولی حزب توده در تبعید از آن حمایت کرد. ایرج اسکندری ( که غیابا به اعدام محکوم شده بود) در ارزیابی حزب از اصلاحات شاه نوشت: «در ماهیت خود از نظر عینی من حیث‌المجموع جنبهٔ مثبت دارند، زیرا به تخریب پایه‌های مناسبات تولیدی ماقبل سرمایه‌داری کمک می‌کنند.» و «این رفرم، با همه نیم‌بندی، موجب تضعیف فئودالیسم و مالکیت بزرگ ارضی است و به همین جهت به طور عینی مثبت است. برای عدم اجرای این رفرم نباید مبارزه کرد….» البته ایرج اسکندری از بقایای باسواد هسته اولیه حزب توده بود که چون در ۵۷ حاضر نشد از خمینی حمایت کند به اشاره شوروی از دبیر کلی حزب برکنار و توسط کیانوری جایگزین شد، از همان ۵۷ هم دوباره به تبعید باز گشت.
    این چیزی که امروز از ۵۷ ها میبینیم ته لجن آن مرداب است.

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.