تزلزل در بین نیروهای سرکوب «جدی» است
در ویدئویی که در فضای مجازی منتشر شده سردار اشتری درمیان گروهی از نیروهایش در حال صحبت کردن است و به آنها می گوید: یک ذره در کارتان شک نکنید. خدا شاهده راهمان درسته، شهدای ما همین مسیر را رفتند. اگر حاج قاسم بود به شما می گفت این چند روزه خوب عمل کردید!…
نوع صحبتهای اشتری و نداشتن استدلال و مطلب قابل ارائه عقلی و منطقی در حرفهایش گواه آن است که تردید و تزلزل در نیروهای انتظامی و سرکوبگر واقعی است.
از دید کسی که رویدادهای پنجاه ساله ایران را روز به روز و ساعت به ساعت دنبال کرده، با قاطعیت میتوان گفت که جمهوری اسلامی به انتهای کوچه بن بست رسیده و راه فراری ندارد. بحرانی که جمهوری اسلامی با آن درگیر است فقط بحران مقبولیت و مشروعیت نیست بلکه بحران ایدئولوژیک هم به آن اضافه شده که باعث ریزش نیروهای خودی شده است.
رژیم در برابر دستگیری زنان به بهانه بدحجابی و خشونت با آنان در بازداشتگاهها حرفی برای گفتن نداشت و دلیل قابل قبولی برای توجیه اینگونه رفتارهایش نتوانست ارائه دهد. این همان چیزی است که به آن بحران ایدئولوژیک می گوییم. یعنی همانطور که ما از دیدن صحنه کوبیدن سر یک دختر جوان به جدول خیابان توسط نیروهای رژیم متاثر میشویم، دیگران هم با دیدن آن احساساتشان جریحه دار میشود. هنرمند، ورزشکار، استاد دانشگاه، کارمند دولت، سرباز، نگهبان، ارتشی و حتی بسیاری از عوامل سرکوب نیز دلیلی برای موجه دانستن اینگونه رفتار وحشیانه نمی یابند. نتیجه این کم آوردن ایدئولوژیک رژیم باعث تردید و سستی خیلی از افراد خودی شده است. جمهوری اسلامی نمی تواند این چاله فکری و ایدئولوژیک را پر کند، در نتیجه، روند تضعیف روحیه نیروهای سرکوبگر رژیم روز به روز بیشتر می شود.
البته ممکن است اتاق فکر رژیم ترفندی بزند و مثل همان ترفند شلیک به هواپیمای مسافربری، یک فاجعه بزرگی بیافریند و آنرا به گردن مردم بیاندازد تا نیروهایش انگیزه برخورد با مردم را کسب کنند.
البته ریسک این ترفند این است که اگر مثل همان ماجرای موشک زدن به هواپیما، دست شان رو شود نتیجه معکوس خواهند گرفت و نیروهای بیشتری از بدنه رژیم جدا خواهند شد و به صف مردم خواهند پیوست.


باید روی نیروی مردمی تمرکز کنیم نه ریزش نیروهای رژیم.
۴۳ سال است که تجربه رویارویی با نیروهای رژیم را داریم. این موجودات نه ارق ایرانی دارند، نه احساسات انسانیت و بشر دوستانه، نه جوانمردی و حس کمک، نه شرف و وجدان و نه هیچ چیز با ارزش دیگری حالا از هر نوع و کمیت یا کیفیت در وجودشان دیده شده.
کسانی که جوانان مردم را از پشت با تیر می زنند و به یک دختر ۴۰ کیلویی ۶ گلوله جنگی می زنند انسانیت و مروت حالیشون نیست، حالا چه دلیلش این مذهب نکبت باشد چه عقده های شخصی، چه پول مفت و چه هر چیز دیگری.
تا کسی قاتل و جنون نداشته باشد نمی تواند اینگونه که اینها رفتار می کنند رفتار کند.
اگر اینها اسلحه زمین گذاشتند و برگشتند چه بهتر ولی ما باید آماده نبردی باشیم که هیچکدام از دژخیمان آخوندی اسلحه به زمین نگذارند.
تظاهرات باید ادامه پیدا کند و در یک نقطه عطفی مردم متوجه می شوند که آیا اینها اسلحه زمین می گذارند یا نه. اگر به سرکوب خونین ادامه دادند چاره ای نیست که مردم از خود مسلحانه دفاع کنند. در غیر این صورت چگونه می شود با پوست و استخوان بهترین جوانان این مملکت بر سرب داغ جنگی آخوندها پیروز شد؟