مشکل فقط این عرزشی ها و گاگول هائی نیست که به مسیح فحش میدهند. مشکل عدم حمایت یکپارچه مخالفین از مسیح است. بی شک او موثرترین چهره مخالفین است. در مقایسه با خیلی از این گروهها و دسته ها که از آنها چیزی بجز شکل حکومت آینده نشنیدیم مسیح خیلی بیشتر کار انجام داده. زنهای ایران هم وی را به عنوان بلندگوی خویش پذیرفته اند و از این رو قادر است که حرکتهائی را در ایران نیز شکل بدهد. هیچ تعجبی ندارد که رژیم فحاشی اش را روی او متمرکز کرده. همین عدم حمایت و گاه دشمنی را با نرگس محمدی و نسرین ستوده و دیگران میبینیم. یعنی از این ملت احمق که نه معنی فعال حقوق بشر و نه معنی تکثر و نه معنی هیچ چیز دیگر را فهمیده احمق تر نداریم.
یک میلیون از مخالفان رژیم سر و صدای یک دونه بسیجی را نداره همانجوری که یک میلیون از ما عرضه یک دونه بسیجی را نداره. چرا؟ چون اونا انقلابی عمل می کنند و عزمشون جزمه ولی ما می خواهیم صد قانون گاندی وار و مادر ترزایی را رعایت کنیم تا دو کلمه حرف بزنیم. اونا می خوان به هر قیمتی بمونند ولی ما نمی خواهیم ایران را به هر قیمتی نجات بدیم و از اونا پس بگیریم. اونا مثل برق با هم متحد می شن و هزینه می کنند تا به هدف برسند ولی ما برای دعوا با هم همگی آماده و دست به هفت تیر راه می ریم ولی برای اتحاد هزار بهانه و اما و اگر داریم. حقا اونا با عرضه اند و ما بی عرضه ایم. این را باید قبول کنیم. اونا شدیدا اهل ریسک اند و برا همین هم حتی رفتارهای غلطشون را با زور به خورد جهان می دن و تا حالا هم 100% موفق بوده اند ولی ما می خواهیم ده تا سند و قباله و اطمینان و گارانتی باشه تا یک کاری را بکنیم. اینها تونسته اند انقلابی گری که همون وحشی گری است را برای ۴۳ سال زنده نگه دارند و این را باید فهمید موجودات انقلابی را با بیشتر انقلابی بودن می شه از بین برد نه با بیشتر گاندی وار رفتار کردن و توجیه کردن. تا جدی نشیم و برای کشتن یا مردن آماده نشیم به هیچ کجا نمی رسیم و این درد مزمن می تونه تا نابودی کامل ایران بدون مشکل ادامه پیدا کنه.
بله، و اما کمی دورتر.. ، اونها انقلابی عمل می کنند و متحدند و اهل ریسک و طبعا هرچه بخواهند به ما دیکته می کنند با اتوریته و گلوله و شکنجه ولی از همه اش مهمتر با قانون! با قانون بدویت ماهوی شون رو به ما دیکته می کنند! اونها آزادند در این سیستم ها چون اتفاقا خود قانون یا مدنیت و شمشیر حاکمه حامی اونها است! و بعضی غریزی و بعضی آگاهانه این رو فهمیدند و حالا براشون داره کار می کنه پس چرا براش کاری نکنند؟. من و تو اگر به گارانتی اگر به اطمینان نسبی اگر به افق نتیجه ی اقداممون نیازمندیم دقیقا به خاطر اینه که در سیستمی که در تمام زوایا و با تمام بدویت ممکن، قانونش در جهت حذف و بلعیدن ما است کارامدی و راندمان لازم داریم تا دونه سنگ هامون به هدف بخوره و جای هیچ اشتباهی برامون نمونده و اینو از من داشته باشید که جای برانداز موثر و کارامد “وقتی در میان یک ملت جایگاهش اقلیته” گوشه ی زندان پوسیدن یا احیانا دگردیس شدن نیست. برانداز توی زندان دیگه برانداز نخواهد ماند در چنین سیستمی مگر چندی استثنا (از لحاظ اثرگذاری بر جریان لازم تغذیه ی بیرونی). من از 40 تا 50 میلیون نفر بزرگسال ایران قریب ده الی پونزده میلیون نفر رو حامی فکری و حتی اعتقادی این سیستم آدمخوار میبینم اما قریب 80 الی 95 درصد این جمعیت رو به نحوی و نوعی از مستقیم تا غیر مستقیم مرتزق اون ولو با هر شعاری بر روی لب و با هر میزان نارضایتی. یعنی مرتزق فساد. مرتزق مرگ آدمی. مرتزق برادر کشی عیان! مرتزق سرزمین فروشی. مرتزق کوری خودخواسته و فایده مداری که در سیستم بانک و امشب و میز بالاتر کار می کنه هنوز. این درصدها برای براندازی کاری نخواهند کرد مگر فکت گرسنگی مطلق به کوهان های ذخیره هجوم بیاره و قاعده ی این بازی رو عوض کنه تا دو نامتناجس برانداز در کنار هم قرار بگیرند. منکر جایگاه آگاهی خزنده ی نسل ها نبوده و نیستم اما خود آگاهی بال براندازی نیست و جای بحث بسیاری بر این موضوع هست. در این سیستم حمله ی چریکی بدون رعایت شروط آن روی زمین در خون خودش خواهد خشکید چون احتمالا حتی به سمت دافعه برای اکثریت مردم و ایزوله شدن از سمت آنها پیش خواهد رفت و کارکرد اجتماعیش که الان از آب خوردن برای هر برانداز واجب تره از دست خواهد رفت (ما به زمزمه ها و شعارهای روی لب کاری نداریم) گفتم احتمالا. در واقع در چنین سیستمی حملات تاکتیکی چریکی به جای اینکه در خدمت تکان اجتماعی و راهبری اجتماعی قرار بگیرند در خدمت حذف بهترین و نادرترین و کمیاب ترین انسانها و آزادی خواهان این سرزمین خواهند بود. و مطمئنم که با من موافقی که من و تو این رو نمی خوایم. نبودن و نموندن امثال تو برای من از هر دوزخی جهنمی تر خواهد بود اگر به رود و سیلی که مد نظرهای ما است منتهی نشه. ما پیش از حملات چریکی به سازماندهی های سلولی و جامع در سراسر ایران ولو دو نفره نیاز داریم. هزاران دو-سلولی کارامد و نقشه بلد و مهمتر از همه سینک و همزمان. و پیش از اسلحه کشیدن به روی حکومت، در روی دیگر این نقشه تاکتیکی، به اسلحه کشیدن روی بخشی از مردم ایران نیاز داریم! به روی بانیان و حامیان اصلی سرپا ماندن این حکومت در داخل و خارج ایران هر دو. (بارها جلوی خودم رو گرفتم که در اینمورد و فکت های اون اینجا یا جایی دیگر چیزی ننویسم بخاطر دافعه ی شدیدی که در خوانندگانش بوجود خواهد آورد)
ادامه… و در حمایت از عقیده ی تو باید بگم بله ما قطعا به جملات چریکی و انقلابی نیاز داریم و بدون اون راه به جایی هم نخواهیم برد اما اگر یاد بگیریم که شرایط این تاکتیک رو بدون اشتباه جاری و ساری کنیم تا به جای ایزولاسیون گروه عملیاتی از مردم به سیلاب اجتماعی برسیم. چرا منتقد شماره یک لنین از لزوم اسلجه کشیدن به روی بخشی از جامعه بعنوان یک فکت دارای نتیجه حرف می زنه بیش از 115 سال پیش؟ در همون جزوه ها و سخنرانی ها و اعلامیه های انقلابی که بین سال های 1903 تا 1906 از بارگاه لنین و منتقدین او پخش میشد به فکت هایی بر می خوریم که مطلقا قابل رد شدن سرسری نیستند. همون جزوه های 5-6 صفحه ای که بعنوان بازوی کمون در بعد داخلی این تهوع بی مرز رو نهایتا در 57 به ما و این سرزمین دیکته کردند. اما انقلاب روسیه چطور پیروز شد؟ خوشبختانه اکثر این اسناد به فارسی ترجمه و آرشیو شدند و با تمام نفرتی که از این جریان دارم مطالعه ی تاکتیکی و بروزرسانی اونها رو برای موفقیت مون وقتی دست به اسلحه می بریم لازم میبینم. نقشه ی راه صد و اندی سال پیش منفک از اهداف و محیط اجراش، وقتی تغییری در بزرگترین همسایگان ما ایجاد می کنه و تا دهه ها از اون حراست می کنه قطعا می تونه برای ما هم دقیقا در امروز و در چنین شرایطی کارکرد داشته باشه و چه بسا بهترین نقشه ها برای پس گرفتن ایرانمون همین نقشه ها باشه که در بدترین زمانی بدترین و نابجاترین استفاده ها رو از اونها کردیم!
به نظر می آید همه ما داریم با مقیاس اشتباه اوضاع ایران را ارزیابی می کنیم. مردم ایران مردم اروپا نیستند، مردم روسیه نیستند، مردم غرب نیستند. مردم ما روشنفکر و با سواد نیستند. فرهنگ ما علی رغم ادبیات غنی فرهنگ بسیار بسیار عقب افتاده و ناقصی است. اتفاقاتی که در تاریخ بشر در جاهای مختلف به خاطر محرک های متفاوت اتفاق افتاده لزوما در ایران به دلیل همان محرک ها اتفاق نخواهد افتاد چون این مردم آن مردم نیستند و هرگز هم نخواهند بود. مردم ایران را باید فقط و فقط با مردم ایران در تاریخ خود ایران مقایسه کرد. این مردم در طول تاریخ خود هرگز خود سرنوشت خود را در دست نداشته اند و همیشه یکی یا خارجی یا داخلی با توسری اراده خود را بر آنها تحمیل کند و بر آنها حکومت کند. ما داریم این مردم را با مردمی مقایسه می کنیم که صدها سال پیش این مراحل اولیه تکاملی را طی کرده اند. غربی ها وقتی مشکلی دارند دنبال راه حل می روند ولی ما ایرانی ها اول گریه زاری می کنیم بعد به التماس و دریوزگی می افتیم و بعد تحمل مان را بالا می بریم و استانداردهای خودمان را آنقدر پایین می آوریم تا به گور خوابی و اتوبوس خوابی و پیدا کردن غذا در سطل آشغال عادت کنیم و آن را نرمال ببینیم. این کار یعنی عادت کردن به کم و کمتر را هیچ اروپایی نمی کند. اروپایی ترجیح می دهد بجنگد و بمیرد ولی مثل سگ زندگی نکند. این فرق، فرق کوچکی نیست و همین فرق باعث می شود یک جا در اروپا بشود سوئیس و یک جا مثل ایران از شبه سوئیس بشود افغانستان. هیچکس نمی تواند مردمی را که خود تمایلی به نجات ندارند و به خاطر دو ریال بیشتر تمام آینده خود و فرزندانشان را مجانی بفروشند نجات بدهد. آیا هرگز فکر کرده اید چرا برای انقلاب 57 اتحاد مردم مشکلی نداشت؟ قیام های میلیونی در سال 57 خیلی تبلیغ و هل دادن لازم نداشت. چرا آن سال ها مردم آنقدر عصبانی بودند ولی حالا که هم نانشان را می گیرند و هم جانشان را اصلا عصبانی نیستند؟ چرا آن زمان هیچ ارفاقی در حق شاهی که همه شان را از تراخم و مالاریا نجات داد و ایران را داشت سوئیس می کرد قائل نبودند ولی حالا حتی موشک به هواپیمای عزیزانشان می زنند و به جز دو تا عکس و دو انگشت V جلوی دوربین کار دیگری نمی کنند. چرا خدمات شاه آنها را آنقدر عصبانی و منزجر می کرد ولی جنایات و غارت آخوندها تو روز روشن نه یکبار دو بار یا صد بار بلکه هر روز بیشتر از روز پیش این مردم را اصلا عصبانی نمی کند؟ آیا این امکان وجود دارد که جنس آخوندها از جنس همین مردم است ولی جنس کسی مثل شاه آنقدر نامتجانس و اجنبی با این مردم بود که آنها را آنقدر عصبانی و از خود منزجر می کرد. اگر آخوندها و این مردم از یک جنس اند آیا این مردم واقعا دلشان می خواهد نجات پیدا کنند یا ما داریم در توهم خودمان از آنها چیزی را انتظار داریم که خود آنها هیچ تمایلی به انجام آن ندارند.
من هم پس از ده ها سال زندگی در ایران و مطالعه تاریخ ان به همین نایجه رسیدهام که فرهنگ مردم ایران به اخوند ها بسیار نزدیک است و اگر حکومت اسلامی بتواند در روز دو تا سه میلیون بشکه نفت بفروشد تا ده ها سال بر گرده این مردم سوار خواهد بود
دیدگاهها بسته شدهاند.
با استفاده از این سایت شما توافق ضمنی خود را با استفاده از «کوکی» ابراز میکنید .
By using this website, you agree to let us use cookies
برنده این هفته:
مصطفی خوش بزم
(تا حالا!)
😉
کسی که نه بابا داشته باشه اینجوری عقده گشایی نمیکنه!
اینها فرزندان نامشروع سعید طوسی هستن که مادراشون اینها رو از پشت زاییدن که این همه قهوه ای هستن!
😡😡🤬🤬
مشکل فقط این عرزشی ها و گاگول هائی نیست که به مسیح فحش میدهند. مشکل عدم حمایت یکپارچه مخالفین از مسیح است. بی شک او موثرترین چهره مخالفین است. در مقایسه با خیلی از این گروهها و دسته ها که از آنها چیزی بجز شکل حکومت آینده نشنیدیم مسیح خیلی بیشتر کار انجام داده. زنهای ایران هم وی را به عنوان بلندگوی خویش پذیرفته اند و از این رو قادر است که حرکتهائی را در ایران نیز شکل بدهد. هیچ تعجبی ندارد که رژیم فحاشی اش را روی او متمرکز کرده. همین عدم حمایت و گاه دشمنی را با نرگس محمدی و نسرین ستوده و دیگران میبینیم. یعنی از این ملت احمق که نه معنی فعال حقوق بشر و نه معنی تکثر و نه معنی هیچ چیز دیگر را فهمیده احمق تر نداریم.
شغالی گر، ماه را دشنام داد
یک میلیون از مخالفان رژیم سر و صدای یک دونه بسیجی را نداره همانجوری که یک میلیون از ما عرضه یک دونه بسیجی را نداره. چرا؟
چون اونا انقلابی عمل می کنند و عزمشون جزمه ولی ما می خواهیم صد قانون گاندی وار و مادر ترزایی را رعایت کنیم تا دو کلمه حرف بزنیم. اونا می خوان به هر قیمتی بمونند ولی ما نمی خواهیم ایران را به هر قیمتی نجات بدیم و از اونا پس بگیریم. اونا مثل برق با هم متحد می شن و هزینه می کنند تا به هدف برسند ولی ما برای دعوا با هم همگی آماده و دست به هفت تیر راه می ریم ولی برای اتحاد هزار بهانه و اما و اگر داریم.
حقا اونا با عرضه اند و ما بی عرضه ایم. این را باید قبول کنیم. اونا شدیدا اهل ریسک اند و برا همین هم حتی رفتارهای غلطشون را با زور به خورد جهان می دن و تا حالا هم 100% موفق بوده اند ولی ما می خواهیم ده تا سند و قباله و اطمینان و گارانتی باشه تا یک کاری را بکنیم.
اینها تونسته اند انقلابی گری که همون وحشی گری است را برای ۴۳ سال زنده نگه دارند و این را باید فهمید موجودات انقلابی را با بیشتر انقلابی بودن می شه از بین برد نه با بیشتر گاندی وار رفتار کردن و توجیه کردن.
تا جدی نشیم و برای کشتن یا مردن آماده نشیم به هیچ کجا نمی رسیم و این درد مزمن می تونه تا نابودی کامل ایران بدون مشکل ادامه پیدا کنه.
بله، و اما کمی دورتر.. ، اونها انقلابی عمل می کنند و متحدند و اهل ریسک و طبعا هرچه بخواهند به ما دیکته می کنند با اتوریته و گلوله و شکنجه ولی از همه اش مهمتر با قانون! با قانون بدویت ماهوی شون رو به ما دیکته می کنند! اونها آزادند در این سیستم ها چون اتفاقا خود قانون یا مدنیت و شمشیر حاکمه حامی اونها است! و بعضی غریزی و بعضی آگاهانه این رو فهمیدند و حالا براشون داره کار می کنه پس چرا براش کاری نکنند؟.
من و تو اگر به گارانتی اگر به اطمینان نسبی اگر به افق نتیجه ی اقداممون نیازمندیم دقیقا به خاطر اینه که در سیستمی که در تمام زوایا و با تمام بدویت ممکن، قانونش در جهت حذف و بلعیدن ما است کارامدی و راندمان لازم داریم تا دونه سنگ هامون به هدف بخوره و جای هیچ اشتباهی برامون نمونده و اینو از من داشته باشید که جای برانداز موثر و کارامد “وقتی در میان یک ملت جایگاهش اقلیته” گوشه ی زندان پوسیدن یا احیانا دگردیس شدن نیست. برانداز توی زندان دیگه برانداز نخواهد ماند در چنین سیستمی مگر چندی استثنا (از لحاظ اثرگذاری بر جریان لازم تغذیه ی بیرونی).
من از 40 تا 50 میلیون نفر بزرگسال ایران قریب ده الی پونزده میلیون نفر رو حامی فکری و حتی اعتقادی این سیستم آدمخوار میبینم اما قریب 80 الی 95 درصد این جمعیت رو به نحوی و نوعی از مستقیم تا غیر مستقیم مرتزق اون ولو با هر شعاری بر روی لب و با هر میزان نارضایتی. یعنی مرتزق فساد. مرتزق مرگ آدمی. مرتزق برادر کشی عیان! مرتزق سرزمین فروشی. مرتزق کوری خودخواسته و فایده مداری که در سیستم بانک و امشب و میز بالاتر کار می کنه هنوز. این درصدها برای براندازی کاری نخواهند کرد مگر فکت گرسنگی مطلق به کوهان های ذخیره هجوم بیاره و قاعده ی این بازی رو عوض کنه تا دو نامتناجس برانداز در کنار هم قرار بگیرند. منکر جایگاه آگاهی خزنده ی نسل ها نبوده و نیستم اما خود آگاهی بال براندازی نیست و جای بحث بسیاری بر این موضوع هست.
در این سیستم حمله ی چریکی بدون رعایت شروط آن روی زمین در خون خودش خواهد خشکید چون احتمالا حتی به سمت دافعه برای اکثریت مردم و ایزوله شدن از سمت آنها پیش خواهد رفت و کارکرد اجتماعیش که الان از آب خوردن برای هر برانداز واجب تره از دست خواهد رفت (ما به زمزمه ها و شعارهای روی لب کاری نداریم) گفتم احتمالا. در واقع در چنین سیستمی حملات تاکتیکی چریکی به جای اینکه در خدمت تکان اجتماعی و راهبری اجتماعی قرار بگیرند در خدمت حذف بهترین و نادرترین و کمیاب ترین انسانها و آزادی خواهان این سرزمین خواهند بود. و مطمئنم که با من موافقی که من و تو این رو نمی خوایم. نبودن و نموندن امثال تو برای من از هر دوزخی جهنمی تر خواهد بود اگر به رود و سیلی که مد نظرهای ما است منتهی نشه.
ما پیش از حملات چریکی به سازماندهی های سلولی و جامع در سراسر ایران ولو دو نفره نیاز داریم. هزاران دو-سلولی کارامد و نقشه بلد و مهمتر از همه سینک و همزمان. و پیش از اسلحه کشیدن به روی حکومت، در روی دیگر این نقشه تاکتیکی، به اسلحه کشیدن روی بخشی از مردم ایران نیاز داریم! به روی بانیان و حامیان اصلی سرپا ماندن این حکومت در داخل و خارج ایران هر دو. (بارها جلوی خودم رو گرفتم که در اینمورد و فکت های اون اینجا یا جایی دیگر چیزی ننویسم بخاطر دافعه ی شدیدی که در خوانندگانش بوجود خواهد آورد)
ادامه…
و در حمایت از عقیده ی تو باید بگم بله ما قطعا به جملات چریکی و انقلابی نیاز داریم و بدون اون راه به جایی هم نخواهیم برد اما اگر یاد بگیریم که شرایط این تاکتیک رو بدون اشتباه جاری و ساری کنیم تا به جای ایزولاسیون گروه عملیاتی از مردم به سیلاب اجتماعی برسیم.
چرا منتقد شماره یک لنین از لزوم اسلجه کشیدن به روی بخشی از جامعه بعنوان یک فکت دارای نتیجه حرف می زنه بیش از 115 سال پیش؟ در همون جزوه ها و سخنرانی ها و اعلامیه های انقلابی که بین سال های 1903 تا 1906 از بارگاه لنین و منتقدین او پخش میشد به فکت هایی بر می خوریم که مطلقا قابل رد شدن سرسری نیستند. همون جزوه های 5-6 صفحه ای که بعنوان بازوی کمون در بعد داخلی این تهوع بی مرز رو نهایتا در 57 به ما و این سرزمین دیکته کردند. اما انقلاب روسیه چطور پیروز شد؟ خوشبختانه اکثر این اسناد به فارسی ترجمه و آرشیو شدند و با تمام نفرتی که از این جریان دارم مطالعه ی تاکتیکی و بروزرسانی اونها رو برای موفقیت مون وقتی دست به اسلحه می بریم لازم میبینم.
نقشه ی راه صد و اندی سال پیش منفک از اهداف و محیط اجراش، وقتی تغییری در بزرگترین همسایگان ما ایجاد می کنه و تا دهه ها از اون حراست می کنه قطعا می تونه برای ما هم دقیقا در امروز و در چنین شرایطی کارکرد داشته باشه و چه بسا بهترین نقشه ها برای پس گرفتن ایرانمون همین نقشه ها باشه که در بدترین زمانی بدترین و نابجاترین استفاده ها رو از اونها کردیم!
به نظر می آید همه ما داریم با مقیاس اشتباه اوضاع ایران را ارزیابی می کنیم.
مردم ایران مردم اروپا نیستند، مردم روسیه نیستند، مردم غرب نیستند. مردم ما روشنفکر و با سواد نیستند. فرهنگ ما علی رغم ادبیات غنی فرهنگ بسیار بسیار عقب افتاده و ناقصی است.
اتفاقاتی که در تاریخ بشر در جاهای مختلف به خاطر محرک های متفاوت اتفاق افتاده لزوما در ایران به دلیل همان محرک ها اتفاق نخواهد افتاد چون این مردم آن مردم نیستند و هرگز هم نخواهند بود.
مردم ایران را باید فقط و فقط با مردم ایران در تاریخ خود ایران مقایسه کرد. این مردم در طول تاریخ خود هرگز خود سرنوشت خود را در دست نداشته اند و همیشه یکی یا خارجی یا داخلی با توسری اراده خود را بر آنها تحمیل کند و بر آنها حکومت کند.
ما داریم این مردم را با مردمی مقایسه می کنیم که صدها سال پیش این مراحل اولیه تکاملی را طی کرده اند.
غربی ها وقتی مشکلی دارند دنبال راه حل می روند ولی ما ایرانی ها اول گریه زاری می کنیم بعد به التماس و دریوزگی می افتیم و بعد تحمل مان را بالا می بریم و استانداردهای خودمان را آنقدر پایین می آوریم تا به گور خوابی و اتوبوس خوابی و پیدا کردن غذا در سطل آشغال عادت کنیم و آن را نرمال ببینیم. این کار یعنی عادت کردن به کم و کمتر را هیچ اروپایی نمی کند. اروپایی ترجیح می دهد بجنگد و بمیرد ولی مثل سگ زندگی نکند. این فرق، فرق کوچکی نیست و همین فرق باعث می شود یک جا در اروپا بشود سوئیس و یک جا مثل ایران از شبه سوئیس بشود افغانستان.
هیچکس نمی تواند مردمی را که خود تمایلی به نجات ندارند و به خاطر دو ریال بیشتر تمام آینده خود و فرزندانشان را مجانی بفروشند نجات بدهد.
آیا هرگز فکر کرده اید چرا برای انقلاب 57 اتحاد مردم مشکلی نداشت؟ قیام های میلیونی در سال 57 خیلی تبلیغ و هل دادن لازم نداشت. چرا آن سال ها مردم آنقدر عصبانی بودند ولی حالا که هم نانشان را می گیرند و هم جانشان را اصلا عصبانی نیستند؟ چرا آن زمان هیچ ارفاقی در حق شاهی که همه شان را از تراخم و مالاریا نجات داد و ایران را داشت سوئیس می کرد قائل نبودند ولی حالا حتی موشک به هواپیمای عزیزانشان می زنند و به جز دو تا عکس و دو انگشت V جلوی دوربین کار دیگری نمی کنند. چرا خدمات شاه آنها را آنقدر عصبانی و منزجر می کرد ولی جنایات و غارت آخوندها تو روز روشن نه یکبار دو بار یا صد بار بلکه هر روز بیشتر از روز پیش این مردم را اصلا عصبانی نمی کند؟
آیا این امکان وجود دارد که جنس آخوندها از جنس همین مردم است ولی جنس کسی مثل شاه آنقدر نامتجانس و اجنبی با این مردم بود که آنها را آنقدر عصبانی و از خود منزجر می کرد. اگر آخوندها و این مردم از یک جنس اند آیا این مردم واقعا دلشان می خواهد نجات پیدا کنند یا ما داریم در توهم خودمان از آنها چیزی را انتظار داریم که خود آنها هیچ تمایلی به انجام آن ندارند.
من هم پس از ده ها سال زندگی در ایران و مطالعه تاریخ ان به همین نایجه رسیدهام که فرهنگ مردم ایران به اخوند ها بسیار نزدیک است و اگر حکومت اسلامی بتواند در روز دو تا سه میلیون بشکه نفت بفروشد تا ده ها سال بر گرده این مردم سوار خواهد بود