انحطاط و افول انسانیت در ایران
مدیر عامل شرکت ملی نفت ایران در تازه ترین نشست خبری خود اعلام کرد:
تاکنون 80 میلیارد بشکه نفت تولید کردیم و یک تریلیون دلار نفت را به فروش رساندهایم
البته هر چقدر به دور و بر خود نگاه می کنیم کمتر آثاری از فروش این حجم نفت در کشور ( در قیاس با سایر تولیدکنندگان نفت در منطقه) می بینیم.
محسن خجسته مهر البته در ارایه خبر رندی می کند. او بطور شفاف نمی گوید چه حجمی از این فروش پس از انقلاب صورت گرفته است. با توجه به این که قیمت نفت پس از انقلاب ۵۷ بطرز چشمگیری افزایش پیدا کرد، ارزش فروش نفت با وجود کاهش تولید در مقایسه با پیش از انقلاب قابل مقایسه نیست، فراموش نکنید حدود ۸۰۰ میلیار دلار از رقم اعلامی تنها در بین سالهای ۸۴ تا ۹۲ در جیب دولت نهم و دهم بوده است که اغلب آن به دلیل سو مدیریت از بین رفت.
مقدمه فوق پیش درآمدی بود از وضع رقت بار کنونی مردم ایران. در دهه اخیر وضعیت بیکاری در کشور بسیار اسفناک است . بی شک بدست آوردن نرخ صحیح بیکاری در ایران با توجه به دستکاری تعریف فرد شاغل از سوی مرکز آمار ایران و دلایل سیاسی دیگر بسیار دشوار است. اما حتی بدون داشتن آمار هم از وضعیت اجتماعی مردم ایران می توان درک کرد که اوضاع بیکاری در کشور بحرانی است. بروز شغل های عجیب و غریب در کشور که شاید در دوره قاجار هم نمونه های آن یافت نمی شد، شاهدی بر این مدعاست. از مشاغلی همچون دادزن، گریه کن، زباله گرد، سوختبر، کولبر، پلاک گیر ، قلیانی، پارکبان ( غیر رسمی) ، سگ گردان و ایضا مشاغل سیاهی چون واسطه های دارو، دلال های ملک و ماشین و افزایش دستفروشی و حتی شاهدین قلابی ( برای شهادت در دادگاه) و… که بگذریم افزایش سرقت و کلاهبرداری موید این است که اوضاع بسیار وخیم و در زیر پوست شهر خبرهای بسیاری است.
شاید چند ده سال بعد که فردی همچون جعفر شهری کتابی اندر احوال اوضاع اجتماعی ایران در دوره جمهوری اسلامی بنویسد، آیندگان به ما و اوضاع سیاه ما در عصر کنونی ریشخند زنند.




امت ایرانی-اسلامی از زمانی که به دین اسلام گرایش یافتند راه انحطاط را در پیش گرفتند و از انسانیت روی گرداندند
یکصد و پنجاه سال پیش زنده یاد میرزا فتحعلی اخوند زاده در کتاب مکتوبات خود در مورد مردم ایران زمان خود چنین نوشته: تاثیر ظلم دیسپوت و زور فناتیزم علما به ضعف و ناتوانی اهل تو باعث شده و جوهر قابلیت ترا زنگ الود و ترا به دنائت طبع و رذالت و ذلت و عبودیت و تملق و ریا و نفاق و مکر و خدعه و جبن و تقیه خو گر ساخته و جمیع خصایص حسنه را از صداقت و عدالت و وفا و جوانمردی و شجاعت و علو طبع و بلند همتی و بی طمعی از طبیعت تو سلب کرده
ایرانیان شاید بیشتر از هر ملت حاضر در جهان نیاز به همبستگی و تغییر دارند.
اگر تغییر نکنند منقرض و نابود می شوند و در این مهم هیچگونه تردیدی نیست.
بعضی از ملت ها وقتی مورد هجوم قرار می گیرند به هم نزدیکتر می شوند تا شرایط طاقت فرسا را شکست بدهند. نمونه اش لهستان است که هم در زمان جنگ و هم بعد از جنگ بی رحمانه و وحشیانه مورد هجوم قرار گرفت ولی ملت آن با همبستگی و تقسیم کردن نان ولو کم روسیه بی رحم و متجاوز را شکست دادند و اکنون لهستان جزو یکی از کشورهای معتبر EU است.
ملت ما متاسفانه بیشتر از با هوش بودن زرنگ است و به جای نجات همه و خود فقط به فکر نجات خود می افتد و برای نجات خود قادر به انجام هر رذیلتی در حق دیگران می باشد.
این خودمحور بودن، خودخواه بودن و نداشتن حد و نساب در رذیلت چیزهایی است که ایران را به این حالت نزار امروزه انداخته است.
این رژیم ماندنی نیست و دیر یا زود با طغیان مردم یا جنگ یا هر دو از بین خواهد رفت ولی از بین رفتن رژیم به معنی پایان یافتن مصائب ایران و ایرانی ها نیست.
ایرانی ها باید تغییر کنند. ما باید به جای مذهب کثیف و عقب افتاده اسلام، انسانیت را جایگزین کنیم. ما باید مرزهای آموزش و پرورش و تربیت نسل های آینده را به جای تک روی به کار گروهی و پیروزی برای همه سوق بدهیم.
ضعف وجدان جمعی و فرهنگ سود بزرگ در سود همه باید برای این مردم جا بیافتد وگرنه ایران متلاشی و نابود خواهد شد.
مشکل مردم فعلا آب و نان است ولی مشکل واقعی نداشتن فرهنگ است که جامعه را به پایین ترین سطح خود یعنی مشکلات نباتی در حد تهیه نان و آب سوق داده است.
ایران دهها سال کار تعلیم و فرهنگ سازی دارد تا تازه به یک کشور معمولی شباهت پیدا کند.
نمی خواهم به این دردهای در وصف نیامدنی چیزی اضافه کنم اما گفتن حقیقت عریان را ولو بی اثرترین عارضه ی تقلای انسان ماندن مان باشد بیشتر از سکوت مرداب-طنین دوست دارم.
سال ها به ما دروغ گفتند. همگان گفتند. دنیا می گفت؛ که انسان شدن آموزش لازم دارد! که اکتسابی است! خزعبلاتی از همان جنس که ابزاری چون دمکراسی را در لباس خدایگان نو و مذهب معاصر به خوردمان دادند. در این دنیا تمامی ابزارهای کنترل را به مثابه راه حل نهایی و بعضا آرمانی به سمّ ِ تعقل و بینایی ما بدل کرده اند منجمله مقوله ی کنترلی همچون آموزش را.
اما من بسیار دیده ام حیوان زادگانی را که کاملا بریده و جدا از اجتماع در دوزخ کلونی هایشان آدمیت را جسته و برایش هزینه داده اند و بهشت های رعایت انسان را در نهاد همگی شان دیده ام. احتمالا “صدها میلیون” از چنین استثنائاتی! محبوس ِ دنیای مخوفمان در تقلای آدمی ماندنند.
در مورد نهاد پلید و فرومایه ی ایرانی امروز – در معنای تام آن – نقش حکام امروز و دیروز را البته که موثر اما تنها محدود به آن می بینم نه بیشتر و علت العلل!
برخلاف دروغ های دانش بنیاد و لنگی که به خوردمان داده اند و بیشتر فلجمان کرده اند تا اینکه قدرت تغییر و راهبری را ارزانی مان کنند، مصرانه معتقدم منهای اسلام و نقصان ابزارهای کنترلی که همیشه در دستان حکام بوده اند تا ملت، علت العلل سیاه روزی این مردم را بایست جایی در نهاد و تاریخ تکامل و تبارشان جست. اینان امتحانشان را در التزام بهترین و بدترین حکمرانان کم و بیش یکسان پس داده اند.
می گویند مردمان محافظ آن چیزی هستند که دوستش دارند و آنرا دوست دارند که می فهمندش و آن را می فهمند که آموزشش دیده باشند.
اما من می گویم این گزاره به تمامی اشتباه و مسموم خلق شده، چرا که نقض بسیاری بر آن دیده ام و حتی همت ها گماشته ام که به خود ثابت کنم در اشتباهم، اما هر بار محکم تر دیده ام که حتی وقتی تمام تقلایت را در مساعدترین شرایط ممکن برای آموزش این مردمان به باد می سپاری در هیئت اهریمن اتمامت را می طلبند و کرانه های دیدشان هم از چرتکه ای بر سودها و زیان های پیش پا فراتر نمی رود. تا مرز تاراج و شرحه شرحه کردن روحت پیش می روند بی ابایی ارزنی.
دنیای امروز ما و نه فقط سرزمینمان ایرانمان، بیشتر از هر دورانی به دیوارهای ایزوله و شیلد نیاز دارد، کارآمدترین ابزار ممکن برای مقابله با نشر سرطان. اما اگر این جهان وطنان نالایق و حریص و طمعکارش برتابند..
<< تجمع سراسری معلمان >>
تا جمهوری اسلامی است هر روز همین بساط بدبختی و بیچارگی است.
( شتر سواری دولا دولا نمی شود)
” معلمان ایران بعنوان قشر آگاه و فرهیخته و الگوی جامعه باید در یک قطعنامه عبور از جمهوری اسلامی را اعلام کنند و خواهان پایان جمهوری اسلامی شوند و خود و ملت ایران را از شر این حکومت بدبختی رهایی بخشند.”
در ایران تا بود ملا و مفتی
به روز بدتر از اینهم بیفتی
…. این تازه روزهای خوبشه، چیزهایی ببینید که مختان سوت بکشد ……