مقالهی نیوزویک: «بایدن» استراتژی بقاء و نجات جمهوری اسلامی است
در حالی که رژیم حاکم بر ایران در مقابل بازگشت به توافقنامهی برجام مقاومت میکند، دولت بایدن به دنبال هر راهی است که بتواند فارغ از تصمیماتی که در ایران اتخاذ میشود، تحریمها را به هر ترتیب لغو نماید.
از هر گوشه تا گوشهی دیگر ایران، شهروندان در رنج و عذاب هستند و جمهوری اسلامی در تمامی زمینهها مردم ایران را ناکام گذاشته است. همهجا صحبت از کمبود آب است و مردم در سراسر کشور با قطعی برق دست و پنجه نرم میکنند. محصولات دامی و زراعی به دلیل نبود امکانات در معرض نابودی کامل هستند. کارکنان صنعت نفت به دلیل دستمزدهای زیر خط فقر در اعتصاب هستند. هر طرف را که نگاه میکنید، همه چیز از هم پاشیده است و رژیم فقط ۲ راه حل دارد تا بتواند از خشم و طغیان مردم جلوگیری کند؛ «سرکوب» و «لغو تحریمها» و دولت بایدن همهی دلایلی که رژیم حاکم بر ایران نیاز دارد را پیش رویش میگذارد تا باور داشته باشد که از هر ۲ راه حل میتواند به نحو موفقیتآمیزی بهرهگیری نماید.
در گذشتهای نَه چندان دور، هر نوع گمانهزنی در مورد تصمیم دیکتاتور علی خامنهای مبنی بر انتصاب رئیس قوهی قضائیه ابراهیم رئیسی به عنوان رئیسجمهور بعدی که کارش را ماه آینده آغاز میکند، هر مخاطبی را در بهت و نفرت فرو میبُرد.
ابراهیم رئیسی یک سادیستِ قاتل و جنایتکارِ است. نام او به طور مشخص در سال ١٣۶۷ و به عنوان یکی از ۴ عضو «هیأت مرگ» مطرح شد که مستقیماً مسئول اعدام نزدیک به ٣٠/٠٠٠ نفر، از جمله کودکان است. این ٣٠/٠٠٠ نفر فقط رنج اعدام را تحمل نکردند، بلکه بسیاری از آنها قبل از آنکه به قتل برسند، تحت شکنجه قرار گرفته بودند. زنان و دختران از سایر قربانیان جدا میشدند تا یک عملیات به شدت وحشیانه و شیطانی بر روی آنها انجام پذیرد؛ رئیسی و همدستانش به زنان و دختران جوان قبل از اعدام تجاوز میکردند تا اطمینان حاصل کنند که تمامی دشمنان جمهوری اسلامی «در آتش جهنم سوزانده میشوند»!
جنایات ابراهیم رئیسی به قتلعام ١٣۶۷ محدود نمیشود. وقتی او بعدها وارد سطوح مختلف دادگستری و قوهی قضائیهی جمهوری اسلامی شد نیز هزاران نفر را به اعدام محکوم کرد.
رئیسی به دلیل مشارکت مستقیم در قتلعام، هدف تحریمهای شخصی ایالات متحدهی آمریکا قرار گرفته است. او همچنین بنیاد آستان قدس رضوی را مدیریت میکند که این بنیاد هم به دلیل تغذیهی مالی دیکتاتور سوریه بشار اسد تحت تحریمهای آمریکا قرار دارد. بشار اسد آمر نسلکشی نزدیک به ۵٠٠/٠٠٠ شهروند سوریه است. همانگونه که مریم معمارصادقی اخیراً در مجلهی تبلت استدلال نموده است کمکهای مالی آستان قدس رضوی به بشار اسد، رئیسی را به شریک جرایم اسد در جنایت علیه بشریت تبدیل نموده است.
رئیسی به طور رسمی به عنوان رئیسجمهور بعدی انتخاب شده است، اما انتخاب او یک تقلب و نمایش دروغین بود؛ خامنهای و نوکرانش تصمیم میگیرند که چه کسی کاندیدای ریاستجمهوری شود و خودشان هم نتیجهی انتخابات را تعیین میکنند. مردم ایران هم که به خوبی آگاه هستند که رأی آنها بیمعنا و بینتیجه است، به طور گستردهای انتخابات را تحریم کردند.
انتصاب رئیسی توسط خامنهای یک پیام به مردم ایران بود: هر نوع تلاشی برای مخالفت و مبارزه با رژیم و هر نوع مطالبهای برای تغییر مسیر و یا براندازی جمهوری اسلامی، با سرکوبی مواجه خواهد شد که نمونهی آن را بعد از قتلعام ٣٠/٠٠٠ نفر از برادران و خواهران خود در بیش از سه دههی پیش به دست رئیسیِ سادیست مشاهده نکردهاند.
هیچکدام از این موضوعات، کوچکترین وقفهای در تماسها و مذاکرات دولت بایدن با رژیم حاکم بر ایران ایجاد نکرده است.
بایدن همواره ادعا کرده است که دفاع از حقوق بشر بزرگترین هدف و پایه و اساس باورهای دولت اوست، اما همزمان با قدرتگیریِ رئیسیِ قصاب، به جای آنکه روابط خود را با جمهوری اسلامی محدود کند و این رژیم را تحت فشار قرار دهد، به دنبال توجیه و بهانهتراشی برای ادامهی سیاست مماشات در برابر ایران است. یکی از توجیهات و بهانههای جو بایدن این است که انتخاب رئیسی در میانهی مذاکرات هستهای بیانگر این مطلب است که حتی تندروترین جریانات در جمهوری اسلامی هم به دنبال مذاکره با آمریکا هستند! توجیهِ دیگری که بایدن و مشاورانش آن را دستاویز قرار دادهاند این است که انتخاب رئیسی اصلاً اهمیتی ندارد، چون در نهایت خامنهای تصمیمگیرنده است! بهانهی سومی هم که دولت بایدن خلق کرده است این است که شانههای خود را بالا میاندازند و میگویند پروندهی جنایات رئیسی ارتباطی به آمریکا ندارد و تنها چیزی که برای آمریکا اهمیت دارد مذاکرهای است که بتواند توافقنامهی برجام را احیاء کند! به طور مشابه، دولت بایدن توجیهِ چهارمی را هم از آستین بیرون میآورد: دولت آمریکا باید تا قبل از شروع کار رئیسی، به هر طریق ممکن مذاکراتِ خود با جمهوری اسلامی را نهایی کند!
دولت بایدن برای آنکه وانمود کند که این توجیهات و بهانهتراشیها ضربهای به ارزشهای اخلاقی و عقلانیت استراتژیک ایالات متحده وارد نمیکند، بر روی عدم آگاهی عمومی در مورد مفاد مذاکرات هستهای، رؤیاهای هستهای جمهوری اسلامی، پروژهها و عملیاتهای هستهای جمهوری اسلامی و همینطور دیدگاههای جمهوری اسلامی در مورد توافقنامهی هستهای سرمایهگذاری نموده است.

بر خلاف یک قرارداد منع گسترش سلاحهای اتمی، قرارداد برجام ورود جمهوری اسلامی به گروه دولتهای دارندهی سلاح هستهای را تضمین کرد. محدودیتهایی که قرارداد برجام بر روی برنامههای اتمی جمهوری اسلامی اعمال میکرد، همگی موقت بودند و تنها تا سال ۲٠٣٠ اعتبار داشتند. همانطور که حتی خودِ باراک اوباما در سال ۲٠١۶ توضیح داد، فعالیتهای هستهای که جمهوری اسلامی تا سال ۲٠٣٠ بر اساس قرارداد برجام مجاز به انجام آن بود، زمان لازم برای کسب توانایی تولید سلاح هستهای را به «صفر» میرساند.
اگر بخواهیم به آرزوهای هستهای جمهوری اسلامی بپردازیم، قرارداد برجام به طور کلی بر پایهی این فرضیهی استراتژیک که «برنامهی هستهای جمهوری اسلامی یک برنامهی صلحآمیز است و نَه یک برنامهی نظامی» استوار بود. این فرضیه که از همان ابتدا مورد شک و تردید بود، بعد از دستیابی اسرائیل به آرشیو هستهای جمهوری اسلامی در سال ۲٠١۸ از اساس نقض و ابطال شد و همین افشاگریهای اسرائیل بود که ترامپ را متقاعد کرد که از قرارداد برجام خارج شود و سیاست فشار حداکثری را علیه این رژیم دیوانه به اجرا بگذارد.
بلافاصله بعد از آنکه جمهوری اسلامی با سوء نیت، قرارداد برجام را به امضاء رساند، نقض متن و روح برجام را آغاز کرد. جمهوری اسلامی از همان ابتدا محدودیتهای برجام را در مورد فعالیتهای هستهایِ خود به رسمیت نشناخت و در تولید آب سنگین مورد نیاز برای فعالیت رآکتورهای تولید پلوتونیوم، پا را از محدودیتهای برجامی فراتر گذاشت و سانتریفیوژهای پیشرفتهی بیشتری را به کار انداخت و به شکل کاملاً پنهانی به دنبال دستیابی به تکنولوژیهای منعشدهی مرتبط با موشکهای بالیستیک بود و از دسترسی کامل کارشناسان آژانس بینالمللی به تأسیسات و نیروگاههای هستهای نیز جلوگیری به عمل آورد. این تخطیها از قرارداد برجام هرگز اتفاقی نبود، بلکه کاملاً حسابشده بود، هرچند مقامات دولت آمریکا، اتحادیهی اروپا و سازمان ملل متحد تا مدتها تلاش میکردند تا به شکل وقیحانهای این تخطیها را کماهمیت و ناچیز جلوه دهند تا مجبور نباشند که به نقض قرارداد برجام توسط جمهوری اسلامی اعتراف کنند.
اگرچه جمهوری اسلامی اصرار داشت که بعد از خروج آمریکا از برجام هم کماکان به این قرارداد وفادار مانده، اما اقدام به عملیاتهای هستهای در ابعاد وسیعی نموده بود که تمامی محدودیتهای برجام را به طور آشکارا نقض کرده بودند.
در برابر تمامی این حقایق پیرامون ماهیت فعالیتهای هستهای جمهوری اسلامی و نقض پیوستهی برجام، بایدن همچنان سعی دارد که به شکل هذیانگونهای استدلال کند که با بازگشت به برجام میتواند فعالیتهای هستهای جمهوری اسلامی را محدود نماید و تحت کنترل در آورد. اما واقعیت اینجاست که هدف دیگری در میان است و همانطور که اخیراً مایکل دوران و تونی بادران، متخصصین امور خاورمیانه در تحلیلهای خود به آن پرداختهاند، هدف اصلیِ دیپلماسی هستهای دولت جو بایدن در قبال جمهوری اسلامی، یک نوع سیاست «آرایش مجدد» در خاورمیانه است، به این معنا که آنها میخواهند کفهی ترازوی توازن قوا در خاورمیانه بیشتر به سوی رژیم حاکم بر ایران سنگین شود.
از منظر نقطهنظر جمهوری اسلامی، اهداف این قرارداد محدود به همان چیزی است که خود میخواهد. لغو تمامی تحریمهای آمریکا، همهی آن چیزی است که جمهوری اسلامی به دنبال آن است. انتخاب رئیسی بار دیگر این نکته را اثبات میکند که «جنگ بین گروههای میانهرو و تندرو در بدنهی جمهوری اسلامی» یاوهها و مهملاتی است که غربیها خود را با آن فریب میدهند. چیزی به نام «میانهروی» در جمهوری اسلامی وجود و معنا ندارد و جمهوری اسلامی تمایلی به میانهروی ندارد. تنها چیزی که جمهوری اسلامی به آن تمایل و علاقه دارد این است که آمریکا اقتصادش را با لغو تحریمها از فروپاشی نجات دهد و تقویت کند تا بتواند سلاح هستهای تولید کند و گروههای تروریستی و نیابتی خود را تغذیه و حمایت نماید و جنگ خود را با آمریکا و اسرائیل و کشورهای منطقه ادامه دهد و بتواند پولی را هم برای سرکوب مردم ایران کنار بگذارد.
بایدن، ناچار و مستأصل برای پیشبرد سیاست «آرایش مجددِ» خود در خاورمیانه، هر کاری که بتواند انجام میدهد تا رضایت جمهوری اسلامی را جلب کند. بر خلاف ادعاهای گذشتهی بایدن مبنی بر اینکه تا زمانی که جمهوری اسلامی فعالیتهای اتمی خود را برای بازگشت به قرارداد برجام محدود نکرده است، هیچ تحریمی لغو نخواهد شد، دولت بایدن همین حالا هم لغو تحریمها را آغاز کرده است. همین هفته آنتونی بلینکن سه ایرانی را که در برنامهی توسعهی موشکهای بالیستیک سپاه پاسداران دخیل بودند، از لیست تحریمهای ایالات متحده خارج کرد. قطعاً دولت بایدن تمایل خود برای لغو تحریمها علیه شخصِ خامنهای را هم ابراز نموده است.
همینطور بر اساس گزارش اخیر نشریهی وال استریت ژورنال، دولت بایدن به دنبال طراحی یک سیاست جدید تحریم است که از کمپینهای فشار حداکثری و تحریمهای موازی و چندلایه جلوگیری خواهد کرد و دولت ایالات متحدهی آمریکا را وادار خواهد کرد که تحریمها را فقط با موافقت متحدین و نَه به صورت یکجانبه اعمال نماید. قرار بر این است که جزئیات این سیاست جدید تحریم تا پایان تابستان امسال منتشر شود و یکی از اهداف آن نیز «کاهش تحریمهای اقتصادی علیه جمهوری اسلامی» اعلام شده است.
به بیان دیگر، در حالی که رژیم حاکم بر ایران در مقابل بازگشت به توافقنامهی برجام مقاومت میکند، دولت بایدن به دنبال هر راهی است که بتواند فارغ از تصمیماتی که در ایران اتخاذ میشود، تحریمها را به هر ترتیب لغو نماید و با شعارهایی مانند «چندجانبهگرایی» بر آن سرپوش بگذارد.
خامنهای که از قرارداد برجام که راهِ حکومتش را به سوی یک زرادخانهی هستهای گشوده بود جانِ دوبارهای گرفته بود، در سال ۲٠١۵ وعده داد که اسرائیل تا سال ۲٠۴٠ ریشهکن خواهد شد و در سال ۲٠١۷ هواداران رژیم با برگزاری یک راهپیمایی در تهران، از یک ساعت دیجیتال رونمایی کردند که شمارش معکوس تا نابودی اسرائیل را به نمایش میگذاشت که البته این ساعت هفتهی گذشته به دلیل قطعی برق از کار افتاد.
رژیم حاکم بر ایران باور دارد که دولت بایدن با چراغ سبزی که برای سرکوب مردم ایران و نجات اقتصادش از طریق لغو تحریمها به او نشان میدهد، بقاء او را تضمین میکند و زیر سایهی سیاستهایی که جو بایدن در پیش گرفته است، دلیلی وجود ندارد که در مورد ارزیابی جمهوری اسلامی تردیدی به خود راه دهیم.


> هدف اصلیِ دیپلماسی هستهای دولت جو بایدن در قبال جمهوری اسلامی، یک نوع سیاست «آرایش مجدد» در خاورمیانه است، به این معنا که آنها میخواهند کفهی ترازوی توازن قوا در خاورمیانه بیشتر به سوی رژیم حاکم بر ایران سنگین شود.
عروس خانوم بعد از این “آرایش جدید” قراره چه شکلی بشه؟
دارمای عزیز، هیچ استراتژی پشت این کارها نیست (ای کاش بود!) موضوع خیلی ساده این است که (اگر رژیم کاملا مصمم باشد) تنها راه جلوگیری از ساخت سلاح هسته ای توسط ایران یک جنگ تمام عیار است، این هم هیچ جوری با برنامه (عمدتا انتخاباتی) دمکراتها جور در نمیآید. در برابر هر کیس مشابهی در هر جای دنیا هم همینگونه رفتار میکردند.
نمونه طالبان را ببینید: خیلی ها گمانه میزنند معامله ای بین طالبان و آمریکا صورت گرفته. بله! ولی میدانید آمریکایی ها چه گرفته اند؟ فقط اینکه در دوران عقب نشینی (وقتی نیروهایشان کاهش یافته و ضربه پذیر هستند) تصاویر کشیده شدن آمریکایی ها (وحتی الامکان خود افغانیها) پشت وانت تویوتا به دنیا مخابره نشود…
در مورد طالبان توافقات مربوط به خیلی وقت پیش است
حتی بنگرید به اصلاح قطعنامه ۱۲۶۷ که اتفاقا در مورد طالبان بود و در اوسط دهه قبل اسم آن ها از فهرست تحریم حذف شد
اما به نظر بنده بایدن تصمیم گیر اصلی نیست
بله، «تصمیم گیرنده» اصلی مردم آمریکا هستند، که هم نمیخواهند پول مالیاتشان جای دیگر خرج شود، هم نمیخواهند فرزندانشان در جنگ کشته و معلول شوند، هم نمیخواهند جوابگوی انفجار یک بمب اتمی بر فراز تهران باشند.
همه اینها را سیاستمداران میتوانند به آنها بدهند. فقط اینکه در عین حال برنده بازی هم باشند محال است! این یعنی در دراز مدت بازنده خواهند بود.
مونتی عزیز، شما میگید که دولت آمریکا به دنبال جنگ نیست. اما دنبالِ جنگ نبودن یک مسأله است و این همه باج و امتیازی که جو بایدن در برابر «هیچ» به جمهوری اسلامی میده (که نوعی «جایزه» در برابر زیادهخواهیهای جمهوری اسلامی محسوب میشه) یک مسألهی دیگه است. شما نمیتونید انکار کنید که دورنمایی که دموکراتهایی مانند اوباما و جو بایدن از خاورمیانه در نظر دارن با دورنمایی که برخی از جمهوریخواهان در نظر دارن تفاوت اساسی داره. به نظر من شما مسأله رو بیش از حد ساده در نظر گرفتید. وقتی قرارداد ننگین برجام به اون شکل مفتضحانه شکست میخوره و هر جاییش رو که انگشت میذاری، بوی گند بلند میشه و با اینحال باز هم جو بایدن اصرار داره که نَه تنها به همون قرارداد برگرده، بلکه در حالیکه روز به روز جمهوری اسلامی داره در کاهش تعهداتش پیشروی میکنه، جو بایدن داره عقبنشینی میکنه و جمهوری اسلامی رو با لغو تحریمها تشویق میکنه، اجازه بدید که من باور نکنم که «عدم دستیابی جمهوری اسلامی به سلاح هستهای» تنها هدف شاخصیه که مذاکرات هستهای دنبال میکنه. وقتی در حالیکه صدای شکستن استخوان ترقوهی جمهوری اسلامی زیر فشار حداکثری دانلد ترامپ به گوش میرسه، جان کری با معشوقهای جوات پینوکیو قرارهای ملاقات خصوصی میذاره و بهش پیغام میده که «در مقابل دانلد ترامپ مقاومت کنید تا ما به زودی ترامپ رو به زندان بفرستیم و تحریمها رو لغو کنیم»، اجازه بدید که من باور نکنم که موضوع فقط بر سر شروع یا عدم شروع یک جنگه. همینطور وقتی لابیهای جمهوری تروریستی اسلامی فوجفوج به عنوان مشاور و کارشناس و متخصص به بدنهی تصمیمگیری وزارت امور خارجهی آمریکا سرازیر میشن، اجازه بدید که من مثل شما انقدر ساده به ماجرا نگاه نکنم و حساسیت بیشتری داشته باشم.
در مورد اینکه گفتید که در هر جای دیگهی دنیا هم همینطور رفتار میشد هم بدیهیه که من صد درصد مخالفم. آیا در کوبا هم همینطور رفتار میشد؟!
شما که قاعدتا میدانید اصلا بعید است کسی موضع رادیکالتری از من داشته باشد: من مدافع برد «به هر قیمتی» هستم، شامل اقدام نظامی، و شامل استفاده از هر سلاحی، و نه فقط در مورد ایران!
صحیح است که اینها (نه فقط دموکراتها) منافع استراتژیک آمریکا را فدای منافع خودشان میکنند، ولی انگیزه آنها نه عشق به آخوندهاست و نه یک هدف خاص در خاورمیانه اولویت آنهاست، تفاوتها ازاین ناشی میشوند که پایگاه رای جمهوری خواهها را آسان تر میشود برای شعار «آمریکای قوی» مجاب کرد. متاسفانه اما حتی جمهوریخواهها شعارش را میدهند، ولی وقتی رای را گرفتند از زیر بار جنگ با دشمن قوی در میروند. جدیترین اینها درنیم قرن گذشته بوش پسر بود، که او هم حد یقفش عراق بود، ولی (خلاف برنامه چینی و ولفوویتز) زیر بارجنگ با ایران نرفت، در صورتی که هسته اصلی برنامه همین بود، و معلوم بود که وقتی شما یک طرف را حذف میکنید و طرف دیگر را باقی میگذارید تعادل به هم میخورد و کار خرابتر میشود (که شد). پس میبینید که جمهوریخواهان سنتی هم بر اساس یک استراتژی عمل نمیکنند، از ترامپ که هیچ چیز نگویم سنگینتر است.
و اتفاقا همان مورد کوبا مثال خوبی است: آمریکا در اوج قدرتش در بحران خلیج خوکها از ورود به جنگ جا زد، درست است که شوروی موشکهایش را از کوبا عقب کشید، ولی فقط در عوض اینکه آمریکا موشکهایش را از ترکیه عقب بکشد، و آمریکا یک تضمین هم داد که در کوبا مداخله نظامی نکند (که مردم کوبا شصت سال است که جورش را میکشند). الان که دیگر برتری آمریکا قابل مقایسه با آن زمان نیست، امروز اگر یک کشوری در ابعاد و با امکانات ایران در همان آمریکای لاتین هم به سمت بمب برود آمریکا بیشتر از آنچه در مورد ایران انجام داد کاری نخواهد کرد.
تا زمانی که ما راهی پیدا نکنیم که یک «جنگ بزرگ» را یک گزینه عملیاتی کند روی آمریکا حساب نکنید. البته اگر شما هم (مثل سیاسیون آمریکا) اهداف «سیاسی» را دنبال میکنید مختارید که روی هر نقطه ضعف حریف انگشت بگذارید، ولی این درد اصلی ما (اینجا منظورم از ما غرب است) را دوا نخواهد کرد.
مونتی جان شما میگید که حالا که آمریکا دوست نداره که یک جنگ تمامعیار رو شروع کنه، پس دیگه فرقی نداره که چیکار میخواد بکنه. شما میگید که راه حل اصلی جنگه و هر راه حلی به جز جنگ یک شکسته. منظور شما رو درست متوجه شدم؟
اگر چه من به مسائل تاکتیکی علاقه ای ندارم این معمای «عقب نشینی» تیم بایدن را هم بی جواب نگذارم: ج.ا. ـ اگر مثل کره شمالی مصمم باشد، یعنی بگوید حالا که تحریم کردید من بدتر میکنم و مردم هم به درک ـ میتواند سلاح هسته ای بسازد، اصولا جلوگیری از ساخت سلاح هسته ای در عصر کنونی بسیار دشوار شده است، فرقش با دو دهه قبل این است که آن زمان تکنولوژی سانتریفیوژهای کارآمد ـ که در اروپا ابداع شد و توسط عبدالقدیر خان به سرقت رفت – وجود نداشت. ج.ا. اکنون این تکنولوژی را دارد و آن را هم نمیتوان با حملات موضعی (شبیه بمباران یک راکتور آب سنگین) از بین برد.
حالا فرض کنید ج.ا. واقعا بمب را بسازد، صرف نظر از تهدید امنیتی خودتان میتوانید تصور کنید این از نظر سیاسی برای تیم بایدن و دموکراتها چه فاجعه ای میشود.
خوب با این پیش فرضها شما بودید چه کار میکردید؟ من بودم حمله میکردم وآن هم در کوبنده ترین شکلش، ولی این را قبلا گفتیم که آمریکایی ها نمیخواهند. میماند همین باج دادن، که آن هم ج.ا. (و حتی یک الاغ) متوجه میشود از سر احتیاج است و در نتیجه طاقچه بالا میگذارد و ما میرسیم به وضع مضحک فعلی.
آمریکا اگر می خواست با رژیمی که خودش در آوردنش نقش اصلی را بازی کرد جنگ کند، 40 سال پیش تو جریان گروگانگیری می کرد.
امریکا هرگز با رژیم اسلامی وارد جنگ نمی شود و آمریکا هرگز دوست ندارد در خاورمیانه جنگ های کوچک و بی پایان تمام بشود.
جنگ برای آمریکا و اسرائیل هم نعمت است. به برکت همین جنگ های بی هدف، کوچک و بی پایان، دو دشمن تاریخی و بزرگ اسرائیل یعنی سوریه و عراق برای همیشه نابود شدند، اسرائیل قدرت اول منطقه شد و اعراب به خاطر مداخله های کور ایران البته به خواست و دستور همان اربابان غربی با اسرائیل بدون هزینه توافق کردند یا در حال توافق کردن اند، نفت ارزان و ارزان تر شد، اسلحه فروخته شد و به یمن بی وطنی و خیانت رژیم دشمن بزرگ اسرائیلی ها البته از دید اسرائیلی ها یعنی ایران مضمحل و نابود شد. رژیم اسلامی یک تن فلج و گندیده است که هیچکدام از اعضایش کار نمی کند و همه اعضایش در خود گندیده اند. این تن فلج فقط یک زبان است که جز صدا و اصوات گوشخراش هیچ چیز دیگری تولید نمی کند. این رژیم سر تا پایش فقط رجز تو خالی است و هیچی در چنته ندارد. حتی عرضه تروریست بازی را هم ندارد و هر بار دست به یک عملیات می زند از شدت بی برنامه گی به جای وحشت کلی جوک درست می کند و فقط خودش را مسخره می کند.
حماس 101 موشک به اسرائیل زد ولی از دماغ یک نفر خون هم نیامد. آیا این واقعا اتفاقی است؟ رژیم بعد از کتلت شدن قاسم قصاب به پایگاه آمریکا تو عراق حمله کرد ولی ۳ ساعت قبل بهشون خبر داد تا کسی صدمه نبند. آیا این اتفاقی است؟
ما کی می فهمیم، آمریکا، اسرائیل و علی گدا و دزدهای همکارش همه شون تو یک تیم اند و همه علیه منافع مردم ایران با هم کار کمال همکاری را می کنند.
تنها بازنده تو این نمایشنامه ها فقط و فقط مردم ایران اند.
هیچکس این رژیم را از جاش تکون نخواهد داد مگر مردم خود ایران. اگر مردم همتی کردند که امیدی هست. اگر هم نکردند مردم و ایران نابود می شوند می روند پی کارشان و مطمئن باشید هیچکس در کل دنیا نه برایش مهم است و نه از ایران چیزی به یادش خواهد ماند.
حتی اگر فرض کنیم چنین توطئه عجیبی درمورد ایران در جریان است (که من قبول ندارم)، باز هم نکته من (نبود استراتژی در غرب) را حل نمیکند.
چرا آمریکا مسئله کوبا را حل نمیکند؟ یا ونزوئلا؟ یا سایر این موارد بیخ گوشش در آمریکای لاتین؟ در اروپا مورد بلاروس؟ یا اوکراین که کریمه را پوتین بزور ازشان گرفت و میخواهد بیشتر هم جلو بیاید؟ و از هم مهمتر چین چی؟ آمریکا توطئه کرده که خودش عقب بیافتد؟
چرا اصرار دارید یک مسئله به این واضحی را پیچیده کنید؟ توطئه ای در کار نیست، عرضه بردن ندارند.
شرح بالا سیاست و رفتار آمریکا در خاورمیانه بود. آمریکا کم کم از خاورمیانه بیرون خواهد کشید و آن را به روسیه و چین واگذار خواهد کرد.
چین یک جانور دیگری است. چین برای آمریکا َشاخ شد به دست خود امریکا.
چین ۴۰ سال پیش آه نداشت که با ناله سودا کند. تو ۵۰۰۰ سال تاریخ بجز چند تا فشفشه هیچ چیز دیگری نساخته بود. چطور شد که توی ۴۰ سال یکدفعه خالق و مخترع شیر مرغ تا جان آدمیزاد شد؟
دلیلش جهش فکری و صنعتی مردمش نبود بلکه دلیل رشد چین خیانت همان 1% های آمریکا بود که دولت آمریکا را مثل موم تو دستشان دارند و برای آنکه به کارگر ساعتی ۱۵ دلار ندهند ترجیح دادند ساعتی ۱۰ سنت به کارگر چینی بدهند تا پول خود را یکشبه چند صد برابر کنند. البته چین زرنگ بود و این پیشنهاد را قبول کرد فقط با این شرط که به جای مونتاژ خود design را تحویل بگیرد. 1% ها که جز پول چیز دیگری را نمی بینند قبول کردند و در نتیجه حاصل کار هزاران دانشمند و مهندس در آمریکا را به چین می شه گفت ابلهانه دادند. چین کپی کرد، فن را یاد گرفت و توی ۴۰ سال راه چند صد ساله یا هزار ساله را طی کرد. چین آنجا متوقف نشد، به آمریکا پولهای هنگفت قرض داد و گلوی آمریکا را با قرض تو دست خود نگه داشت که هنوز هم نگه داشته.
آمریکا با کمک خیانت 1% های آمریکایی از چین رودست خورد و عملا جنگ اقتصادی را باخت. هم اکنون آمریکا کیش و مات شده و هیچ راه گریزی ندارد مگر روزی برسد که کارگر چینی هم ساعتی ۱۵ دلار مطالبه کند که آن هم هرگز اتفاق نخواهد افتاد چون آنجا کمونیستی است و کارگرانی که از حقوقشان ناراضی هستند یا تیرباران می کند یا مفقود الاثر تا بقیه کارگران حساب کار خودشان را بکنند.
اتفاقا بر خلاف برخی معتقدم مردم آمریکا هیچ نقشی تو سیاست های آمریکا ندارند. مردم آمریکا فقط و فقط مدیا را دنبال می کنند و مدیا را همان 1% ها کنترل می کنند و هر جا آنها بخواهند مردم هم دنبالش خواهند رفت بدون آنکه بفهمند از چه چاهی داخل چه چاه بزرگتری افتاده اند.
مردم آمریکا همیشه مقابل دو انتخاب بین بد و بدترند و هر دو حزب لیست کارها را از همان 1% ها می گیرند. واقعا فرق زیادی نمی کند کی سر کار بیاید چون در بر همان پاشنه ای خواهد چرخید که به نفع 1% هاست.
اگر یکی مثل ترامپ یا کندی پیدا بشود که بچه ناخلف باشد یا با گلوله او را می کشند یا مثل ترامپ او را دو بار استیضاح می کنند تا قانونی او را به سطل زباله پرتاب کنند.
آمریکا از چین شکست خورده و خودش هم این را می داند ولی برای آنکه ضرر را کمتر کند سعی می کند سلطنت و حاکمیت جهانی را آهسته تر به چین واگذار کند و خودش مثل انگلیس آهسته بازنشسته بشود و به جای تعیین تکلیف کردن برای مردم جهان برای همجنس بازی و سگهای چلاق و کشیدن ماریجوانا قانون و مقررات تعیین کند. البته اگر چین اجازه آن را بدهد و به خاک آمریکا دست درازی نکند. البته آن هم در یک برهه از زمان درست عین چیزی که الان در ایران دارد اتفاق می افتد اصلا بعید نیست.
ما در زمان ترانزیت سقوط یک ابر قدرت و پا گرفتن یک ابر قدرت دیگر داریم زندگی می کنیم. ۲۰ سال دیگر این پدیده را هر کسی خواهد دانست و اصلا به حدس و گمان نیازی نخواهد داشت.
“هدف اصلیِ دیپلماسی هستهای دولت جو بایدن در قبال جمهوری اسلامی، یک نوع سیاست «آرایش مجدد» در خاورمیانه است، به این معنا که آنها میخواهند کفهی ترازوی توازن قوا در خاورمیانه بیشتر به سوی رژیم حاکم بر ایران سنگین شود.”
اگر واقعاً هدفشان این باشد، به آن نخواهند رسید. اگر ایران به سلاح هسته ای برسد، بقیۀ خاورمیانه هم بدنبال آن خواهد رفت. از ترکیه و عربستان تا مصر و امارت (دو تای اولی روابط خوبی با پاکستان دارند). تحریم آنها هم چاره ساز نخواهد بود، آنها را از آمریکا دور خواهد کرد و تعداد متحدین آمریکا در منطقه کمتر خواهد شد (ترکیه و مصر همین حالا هم از آمریکا فاصله گرفته اند).
مردم ایران با افکار (عقاید و باورها) اسلامی و شیعی منحط شده اند و بزودی منقرض خواهند شد●
دموکرات های امریکا میخواهند در کوتاه مدت موفق باشند و فقط به فکر انتخابات ۲۰۲۴ هستند. به همین دلیل هم در خاور میانه و افغانستان کوتاه میایند تا وارد جنگی نشوند زیرا فرهنگ دموکراتهای امریکایی این است که اقای دنیا باشند اما خرج زیادی برای رسیدن به ان نکنند.