سید ابراهیم ریسی؛ تجسم عینی «ابتذال شر» هانا آرنت
آیشمن «نه گمراه بود و نه سادیست» بلکه به طرز وحشتناکی کاملا عادی و به حد غیر قابل توصیفی زپرتی، مستهجن، زننده و منزجر کننده بود.
هانا آرنت: «به راستی من امروز بر این عقیدهام که شر همیشه فقط مرز نهایی است، اما هرگز رادیکال نیست، [شر] نه عمق دارد و نه غول آسا است. [شر] دقیقاً به این دلیل میتواند تمام دنیا را ویران کند که مانند قارچ در سطح زمین همواره رشد میکند. تفکر از آن رو شکست میخورد زیرا همانطور که گفتم، به دنبال چیزی عمیق است، میخواهد به عمق برود، ریشه یابی کند و اگر اکنون خود را با شر مشغول کند، ناامید میشود زیرا آنجا چیزی وجود ندارد.»
آنچه از اصطلاح «ابتذال شر» کماکان به کار امروز ما میآید مقولهی مطلق نبودن دوگانه ثابت و منجمد «شر و خیر» است. مادامی که برخلاف باور انسان سدههای پیشین بپذیریم که انسان برای انجام یک جنایت بزرگ احتیاجی به خصلت شیطانی ندارد، بلکه اغلب این آدمهای عادی، با هوش و استعدادی متوسط هستند که دست به جنایات بزرگ میزنند، اصطلاح « ابتذال شر» معتبر خواهد ماند.

آیشمن «نه گمراه بود و نه سادیست» بلکه به طرز وحشتناکی کاملا عادی و به حد غیر قابل توصیفی زپرتی، مستهجن، زننده و منزجر کننده بود. آیشمن تجسم مفهوم غریب وظیفهشناسی در آلمان بود. خود آیشمن در طول دادگاه همواره تاکید میکند که او شهروندی مطیع قانون و پایبند به وظایف شهروندی بوده است. به باور آرنت آیشمن فاقد خودکاوی اخلاقی و ناتوان از تصور تاثیر و پیامدهای رفتار خود بود.
آرنت مینویسد: «حقیقت غم انگیز اما این است که بیشتر اعمال شر را انسان هایی انجام میدهند که هرگز تصمیم نگرفتهاند که آیا میخواهند خوب یا بد باشند.»
منبع: شر آیشمن − نظر به گزارش هانا آرنت در باب ابتذال شر – رادیو زمانه


شّر واقعی خرافات و مزخرفات داعشی طالبانی القاعده ای و داعشیعه ای است که بعضی اوقات متاسفانه بی تفاوت از کنار آن میگذریم و میگذاریم این خرافات و مزخرفات زندگیها و شادی ها را در جاهای دیگری نابود کند، شرم بر ما.
ترجمه دقیق نیست، من تذکر میدهم، چون این یکی از مشاهدات عمیق آرنت و اصلاح یک اشتباه قبلی خودش بود. ابتدایش اینگونه است:
نکته اصلی را آرنت در آخر میگوید:
درود. مشخص بود که ترجمه “سکته” داره.
مدتها پیش کتابی خواندم که خاطرات یکی از کارمندان اردوگاه های مرگ بود که در جوانی از بی کاری و فقر به جوانان نازی پیوسته بود و بعد در اون سیستم رشد پیدا کرده بود. اونهم مشابه همین تعریفی که آرنت از آیشمن میکنه بود. یعنی یک آلمانی جدی که به تنها چیزی که فکر میکرد انجام وظیفه محوله به نحو احسن و ارتقای مقام بود. حالا از این ترکیب “جدیت” آلمانی رو خارج و حوری و غلمان رو اضافه کنید و…