پاسخی به یک نامه پر از حرفهای تکراری؛ چرا در همه سناریوها حرف آخر را باید «ملت ایران» بزند!؟

۴۰ سال پیش که این حکومت اهریمنی بر سر کار آمد، هیچکس فکر نمیکرد عمر این قوم بربر به نزدیک نیم قرن برسد، اما خب، آنچه نباید اتفاق میافتاد، به وقوع پیوست و خمینی «گجسته» سوار بر موج جهل و نا آگاهی ملت که حاصل ۱۴۰۰ سال اسلام رحمانی بود، آخرین پادشاه ایران را برانداخت و تخت خلافت بر پا کرد و آنچه را هم که بر سر این کهن زاد و بوم آمد، همه خوب زندگی کرده ایم و به عنوان یک ایرانی اسیر و دست بسته، هیچکس بهتر از خود ما نمیداند که چه با خویشتن کرده ایم…

خمینی : جنگ نعمت است

جنگ ایران و عراق که تمام شد، حکومت با توجه به نداشتن بهانه «جنگ» است، باید مطالبات انباشته شده ملت را پاسخ میداد؛ اما چگونه؟

مشتی روضه خوان و آخوند شپشو که تا دیروز در شابدل عظیم و حرم رضای تازی، امام هشتم شیعیان، به دنبال تکه ای نان مفت و صدقه ای از ملت بودند، ناگهان خود را مالک و صاحب کشوری ثروتمند دیدند که مردمانش پس از انجام یک «انقلاب» شگفت انگیز!! و دفاع جانانه ۸ ساله در برابر حمله عراق به ایران ، اکنون میخواستند زندگی کنند و سرخورده از انقلاب و جنگ بی حاصل ۶+۲ ساله برای ملت، به دنبال وصول وعده هایی بودند که خمینی و مثلث بیق در پاریس به ملت بشارت داده بودند، اما خب! خر «تقیه» انقلاب از روی پل گذاشته بود و ایران اشغال و غرق در سکوت و خون و مرثیه گشته بود و دیگر امام و پیروانش را کاری با «ملت» همیشه در صحنه، نبود.

لشگر دغل کار چپ چشم ها و ملی _ منقلی ها و ملاهای روضه خوان و فداییان و‌مجاهدین و سرباز کش ها از پل گذشته بود و تازه آخوندهای زرنگ، وسط پل «جمهوری اسلامی» به این نتیجه رسیده بودند که پس از ملت همیشه در صحنه ، دیگر احتیاجی به لشگر سیانورخوران و پیرمردهای بی خاصیت و خائن جبهه مثلا ملی که بختیار را تنها گذاشتند و آرمان های مصدق کبیر را زیر عبای امام جستجو کردند، ندارند و همان وسط پل، آنها را به سزای خیانت و رذالت تاریخی خویش رساندند و بیچاره جان های نازنینی که خام و جوان، پایانشان گوشه زندانها و گورستانهای بی نشانی چو خاوران شد.

پس از سرکوب مجاهدین و توده ای های جاسوس و مزدور شوروی، حالا کم کم نوبت دریوزگان سیاسی و پیرمردهای بیمار زین العابدین جبهه ملی بود که از سر راه قطار «اسلام ناب محمدی» کنار بروند. برای عبور از کاروان ورشکسته و سرشکسته نهضت آزادی ها و جبهه ملی نماها، نظام حتی احتیاج نداشت اقتدارگرایانه عمل کند، مشتی پیرمرد که مدام «تکرار» میکردند که تحت هر شرایطی «رای» میدهند و «خندق» نظام هستند و نقش «ابله مفید» را برای نظام بازی میکنند، چرا باید حذف کامل میشدند؟

این کربلاییان ۲۸ مرداد که بت مصدق را بر اساس نفرت از پهلوی و دروغ های شاخدار تاریخی تراشیده اند، اگر هیچ سودی هم برای نظام اسلامی نداشتند، ۴۰ سال است ملت را در ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ خفه کرده اند و همین یک خدمت به نظام، کافی است که نظام گاهی هم دست محبت بر سر این خائنین به ایران بکشد و روزنامه و‌مجله و تربیونی به اینها بدهد و به وقت انتخابات، این زامبی های سیاسی را از گورستان فراموش شدگان تاریخ بیرون بکشد و بهره انتخاباتی از اینها ببرد! شما جای نظام بودید، از این مردگانی که هنوز نفس میکشند، استفاده نمیکردید!؟

همین چند روز پیش یکی از این پرفیسورهای موزه ژوراسیک پارک ۲۸ مرداد به مناسبت صد سالگی «شاه»، لباس رزم بر تن کرده بود و به قلب استخوانهای پوسیده شاه در قاهره هجوم برده بود و با گنده گویی های بی پایه و بی اساس ، محمد رضا شاه را عامل همه بدبختی های ملت دانسته بود، بی آنکه اشاره هم به نقش مخرب جبهه ملی نماها بکند، آنقدر من من بافته بود که تو گویی داری به جای شاهنامه، یاوه نامه میخوانی !

https://melliun.org/iran/217627

آخر پریفیسور جان، گیرم شاه بدترین آدم روی زمین، اگر شما قوم سرشکسته و وقیح به دنبال «دموکراسی» و «حقوق بشر» بودید، چرا پشت دکتر بختیار را خالی کردید و به زیر عبای خمینی خزیدید و برایش بشارت نامه نوشتید و ملت و ایران را ویران کردید!

مشتی دروغگوی متوهم که استاد سفسطه و مغلطه اسلامی هستند، هنوز هم دست از سر ملت بر نمیدارند. شباهت این قوم خائن به ایران با روضه خوان ها ی حاکم بر کشور در این است که یکی نانش را از «حسین» و کربلا به دست میآورد و دیگری، «مصدقی» خیالی برای مردم ساخته است که شده است «امام حسین» سیاست ایران ؛ و این سوگواران زینبی هم از دکان ۲۸ مرداد سالهاست دارند کاسبی میکنند و روزگار میگذرانند، درست در زمانیکه ملت بیش از هر زمانی به «اتحاد» برای براندازی نیاز دارد.

باید نسل جوان چنان بر دندان های نداشته و پیکر رو به تجزیه اینها لگد بزند که دیگر بیش از این ایران را قربانی اهداف شخصی و سیاه بازی های ملی _ مذهبی نکنند!

پریفیسور جان، به بختیار از پشت خنجر زدن را باور کنیم و یا زیر عبای امامتان، نخست وزیر و وکیل و وصی شدن شما ها را؟

وقتی مصدق مشروطه خواه خودش پس از ۲۸ مرداد و اتفاقاتی که می افتد از ترس حزب کثیف و خائن «توده» میگوید :

بهترین اتفاق، همان بود که افتاد

دیگر این زاری و سینه چاکی سیاسی شما مومیایی های متحرک برای چیست!؟

عمری در لاله زارها و کاباره میامی ها ها خوردید و آخر هم لچک اسلام بر سر کردید و شدید سفیران «اسلام خمینی» و‌چه جالب که هنوز هم با این کارنامه سیاسی زیر صفر، دست از سر ملت بر نمیدارید و برای نسلی که اصلا شما پریفسورها را نمیشناسد، نسخه میپیچید!

این همه تظاهرات در طول این ۴۰ سال انجام شده است، آیا یک بار دیدید یکی نامی از مصدق بر زبان بیاورد!؟ میدانید چرا!؟

چون طرفدارانش شماها هستید!

وقتی بنی صدرها و یزدی ها و توده ای های تواب و مجاهدین خلق میشوند طرفدار «مصدق»، یک جای کار می لنگد. اگر مصدق همان بت بزرگ و رسول نورانی است، این همه خائن به ملت و ایران چرا طرفدارش شده اند؟ اگر هم مصدق آن نیست که شما میگویید، چرا نمیگذارید مردم مصدق واقعی را که ایران را دوست داشت و حاضر نشد به خاطر اهداف شماها، ایران را قربانی کند، بشناسند و یادش را گرامی بدارند!

ملت راه خود را پیدا کرده است، ملت در دی ماه ۹۶ بلوغ سیاسی خویش را با فریاد زدن شعارهایی چو :

رو به میهن، پشت به دشمن

«رضا شاه ، روحت شاد»

اصلاح طلب، اصول گرا، دیگه تمومه ماجرا

نشان داده است. پریفسورهایی چو شما، نه حرفشان در ایران خریداری دارد و نه نسل ضد جمهوری اسلامی و انقلاب ۵۷ علاقه ای به مردگان تاریخی و دعواهی بی پایانشان در برزخ پسا شاهنشاهی دارد.

شما مردگان سیاسی هستید که مرده اید و جسد بویناکتان، هنوز مرگ خویش را باور ندارد!

پریفیسور جان، آگاهی مردم را به یک برنامه نیم ساعته به نام «تونل زمان» ربط داده اید، اخوی، در اشتباهی، اگر با برنامه و روزنامه و‌مجله و … میشد تا ابد مردم را فریب داد، شما و دوستان انقلابیتان ۴۰ سال است از رسانه ها و سایت هایتان که بیشترشان وامدار «بابا اکبر» است، دارید پهلوی ستیزی میکنید، ۴۰ سال است هزاران ساعت برنامه و سریال هایی چو «معمای شاه» ساخته شده است، ۴۰ سال است پریفیسورهایی از جنس شما دارد برای ما روضه میخواند، پس چرا نتوانستید حقیقت را در «تونل تاریکی» خویش متوقف کنید!؟

سالهاست در اروپا و آمریکا ماندن، شما پیرمردهای سیاسی عهد بوق را از واقعیات ایران و جامعه ایرانی دور کرده است، مهم هم نیست شماها چه میخواهید، مهم این است که نسل جوان چه میخواهد و مقصدی که انتخاب میکند، کجا خواهد بود، درست همانگونه که شما در ۴۰ سال پیش «خمینی» را انتخاب کردید و نسل ما را سوزاندید! اما نترسید، نسل ما، نسل شما نیست، ما انتخابمان انتخابی است که برای ایران و ایرانی «بهترین گزینه موجود» است!

به اشتراک بگذارید:

6 thoughts on “پاسخی به یک نامه پر از حرفهای تکراری؛ چرا در همه سناریوها حرف آخر را باید «ملت ایران» بزند!؟

  • 2019-11-09 در t 04:04
    پیوند یکتا

    شخصا مصدق رو یکی از برترین رجل سیاسی تاریخ معاصر ایران میدونم. از میان کسانی هم که عکس مرحوم مصدق رو پشت سرشون گذاشتند شاپور بختیار رو میراث دار اصلی دکتر مصدق میدونم. بقیه غالبا “کاسبان” مصدق هستند که به جای منافع ملی, یکی کمتر و یکی بیشتر, به منافع “قبیلگی”* خودشون فکر میکنند.

    * در مورد واژه “قبیلگی” توضیح اینکه به قول ایرج مصداقی: من مفهوم کلماتی رو که به کار میبرم میفهمم!

  • 2019-11-09 در t 08:35
    پیوند یکتا

    شیخ عزیز، هم شاه و هم رضا شاه و هم مصدق، هر ۳ ایران را دوست داشتند. این افرادی که مصدق را سنگری کرده اند برای «پهلوی ستیزی» _ آن هم به نیت عدم تشکیل هرگونه آلترناتیو که انقلاب شخمی اینها را به چالش بکشد _ نه طرفدار مصدق هستند و نه هیچ چیز دیگری، مشتی پیرمرد فسیل هستند که نمیخواهند با جامعه حرکت کنند.

    مصدق به راحتی میتوانست ۲۸ مرداد اوضاع را به نفع خود تغییر دهد، اما نکرد. به دوستش میگوید :

    بهترین اتفاق همان بود که افتاد!

    و جای دیگر میگوید به شاه بگویید مملکت را تحویل چه کسی بدهم!؟

    و اینکه در مثلا «حصر» چندین آشپز و دکتر همراهش بوده است، احترام شاه را به او میرساند.

    مطالب آخر علی میر فطروس و مصاحبه آشپز مصدق را بخوانید.

    و سوال آخر :

    اگر امروز مصدق زنده بود، در جبهه بنی صدر و توده ای های سابق قرار داشت و یا از رضا پهلوی حمایت میکرد!؟

    • 2019-11-09 در t 11:09
      پیوند یکتا

      اگر امروز مصدق زنده بود، در جبهه بنی صدر و توده ای های سابق قرار داشت و یا از رضا پهلوی حمایت میکرد!؟

      دوغ رو با دوشاب مقایسه میکنی!!!
      همه اینها باید میرفتن زیر بال مصدق!

      • 2019-11-09 در t 11:35
        پیوند یکتا

        شیخ جان، تو تو فانتزی هم بد قلق هستی
        :))))

        منظورم این هستش که مصدق اگر زنده بود، هیچوقت این اوباش رو به هیچ جایی حساب نمیکرد.

        اشتراکات شاه و مصدق خیلی بیشتر از اشتراکات طرفداران مصدق و خود مصدق است.

        • 2019-11-09 در t 11:42
          پیوند یکتا

          تو پهلویچی هنوز نمیدونی اگه دکتر مصدق الان زنده بود داشت زیر لینکهای بنی صدر “مهم است” مینوشت!

  • 2019-11-09 در t 11:47
    پیوند یکتا

    تمام حرف من این است که مشتی توده ای و چپول مصدق را «سنگر» کرده اند؛ مصدق هم مثل شاه دارای نقاط ضعف و قوت بود و صد البته او یک قجر زاده اشرافی بود که در نهاد و طبیعتش هیچوقت نمیتوانست با کسانی که جای اجداد «ایران» بر باد ده اش نشسته اند، خوب باشد.

    همانگونه که بختیار هیچوقت مرگ پدران بختیاری خویش به دست رضا شاه را فراموش نکرد؛ اما خودمانیم، آنچه رضا شاه کرد، برای بقا ایران لازم بود.

    به هر روی باید مصدق و شاه را در یک فضای بی تعصب قضاوت کرد اما تا آن روز باید دید مرده مصدق و مرده شاه، کدام به جریان براندازی کمک میکند و میتواند سایه گذشته اش آخوندها را به چالش بکشد!؟

    این را فراموش نکنیم که شعار رضا شاه روحت شاد، در کنار «اصلاح طلب، اصول کرا، دیگه تمومه ماجرا» ، تیر خلاص را بر پیکره بویناک نظام حاکم شلیک کرد.

    مصدق را باید احترام کرد اما او در این زمانه، نمیتواند به «براندازی» کمک کند، اما متاسفانه تانسته اند از نام و میراثش سنگری درست کنند که «پهلوی ستیزان» در آنجا سنگر بگیرند و به نفع «جمهوری اسلامی» تفرقه بیاندازند و حکومت کنند.

    نمونه اش ربط دادن گروگانگیری به ۲۸ مرداد است؛ که خامنه ای و عبدی در زیر نام مصدق به نفع نظام میخواهند کار کنند.

    من با مصدق حقیقی و واقعی و میهن پرست نه تنها دشمن نیستم، بلکه او را میستایم، اما امروز هم مصدق واقعی و هم مصدق ساختگی، دردی از ما دوا نخواهند کرد، چرا که مصدق میراثش همانند رضا شاه نیست…..

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.