چگونه «جهانی شدن» هم اکنون (با بیرحمانه ترین روش) در ایران اجرا میشود نوشته ای از محمد حسین ادیب
از محمد حسین ادیب ( همه اعضای تیم تحقیق محمد حسین ادیب و هیئت امنای کانال با انتشار این تحلیل مخالف اند این تحلیل صرفا نظر شخصی محمد حسین ادیب است و معتقداند این تحلیل ما را در کشور منزوی می کند)
هیچ سیستم تجاری نمی تواند بدون داشتن روشی مشخص برای داوری اختلافات عمل کند. دولت ترامپ با امتناع از تأیید هر قاضی جدیدی در مکانیزم حل اختلاف سازمان تجارت جهانی این سازمان را ترک کرد.
در عمل سازمان تجارت جهانی بوسیله ترامپ غیر فعال شد ، سازمان جهانی تجارت الگوی اداره جهان از سال ١٩٩۶ بود
برندگان جهانی شدن اقتصاد کیانند ؟
جهانی شدن چهار برنده داشت :
یک – کشورهایی که در مقایسه با دیگر کشور ها دستمزد کمتر پرداخت می کنند.
دو – کشور هایی که در مقایسه با دیگر کشور ها مالیات کمتر پرداخت می کنند
سه – کشورهایی که در مقایسه با دیگر کشور ها تامین اجتماعی ضعیف تر دارند ( هر چه هزینه تامین اجتماعی بالاتر باشد هزینه تولید بالاتر است تامین اجتماعی بهتر یعنی پرداخت بیمه بیشتر بوسیله تولید کننده و گران تر تولید شدن )
چهار- کشور هایی که ارزش پول ملی آنها در مقایسه با سال ١٩٩۴ میلادی کاهش ارزش بیشتری داشته باشد ( در سال ١٩٩۵ میلادی دو یوآن یک دلار به ٨ یوآن یک دلار کاهش یافت و پول ملی چین آن چنان بی ارزش شد که توان صادراتی چین را نجومی افزایش داد)
نتیجه گیری اول : آمریکا با هر چهار عامل مشکل دارد و چین با هر چهار عامل سازگار است ، در نتیجه چین برنده جهانی شدن اقتصاد و آمریکا بازنده جهانی شدن اقتصاد است
نتیجه گیری دوم : صادرات چین نسبت به قبل از جهانی شدن اقتصاد ٩ برابر و صادرات آمریکا فقط ٢ برابر شده است
تفاوت بایدن و ترامپ :
بایدن برای حل چهار مشکل بالا هیچ راه حلی ندارد
اساسا دو حزب دمکرات و جمهوری خواه در این چهار حوزه ، تفاوت آشکاری با هم ندارند
مشکل آمریکا کشور چین است ، در گام دوم مشکل اردوگاه غرب کشورهایی هستند که با این چهار مولفه مشکل ندارند مثل هند ، ویتنام و ایران
کشورهایی که با این چهار عامل مشکل دارند گران اداره میشوند و اردوگاه غرب گران اداره میشود
اروپا منهای انگلیس نیز گران اداره میشود و مشکلات اش کمتر از آمریکا نیست
من تاکنون در ٢٠٠٠ شرکت و کارخانه ایرانی سخنرانی داشته ام که اگر ایران عضو سازمان جهانی تجارت شود در آن شرکت چه اتفاقی می افتد ؟
به نحو شگفت انگیز در نقطه تهیه این مقاله سطح دستمزد ، سطح پرداخت های بیمه ای ، سطح پرداخت مالیات و اررش پول ملی ایران با کشور های برنده جهانی شدن اقتصاد منطبق است
ما در طرف برنده تاریخ ایستاده ایم
من از انطباق اقتصاد ایران با چهار مولفه برای برنده شدن متعجب نمی شوم اما متاسف می شوم
چرا متاسف ؟ انطباق ایران با چهار مولفه فوق ، فشار بی سابقه به قدرت خرید طبقه دو و سه ایران وارد کرده است
اگر ما انطباق کمتری داشتیم اما فشار به طبقه دو و سه کمتر بود بهینه تر می بود
دولت روحانی علیه جهانی شدن شعار می دهد ؛ اما اصول جهانی شدن را دیوانه وار عملی می کند، راهبرد روحانی انطباق خاموش اقتصاد ایران با جهانی شدن اقتصاد است
ما با دولت روحانی در خصوص سرعت جهانی شدن اقتصاد مشکل داریم ، مشکل مان با فضای مجازی این است که اصلا مشکل را نفهمیده اند یعنی بدون اشراف به جهانی شدن اقتصاد و میزان تاثیر پذیری اقتصاد ایران از آن ، اقتصاد ایران را نقد می کنند
فضای مجازی ایران ساکن کاخ خیال است


من اقتصاددان نیستم اما بیش از یک مشکل در این تحلیل میبینم. ایشان که قضای مجازی ایران را ساکن کاخ خیال میداند گویا نمیداند که قوانین کار و بیمه و دستمزدها و مالیات در انگلستان بسیار به اروپا نزدیکتر و از امریکا بیشتر است هرچند به کارفرما آزادی بیشتری در مقایسه با اتحادیه اروپا میدهد. مقایسه صادرات امریکا و چین ار زمان جهانی شدن یعنی دقیقا از چه زمان؟ مقایسه صادرات یک اقتصاد بسته که خود را یاز کرده با یک اقتصاد باز چقدر واقعی است؟ بقیه مولفه های اقتصادی مانند ارزش افزوده و ارزش صادرات و تکنولوژی چه تصویری میدهند؟
راجع به ایران هم من نمیتوانم ببینم که مثلا دولت ایران تدابیری اتخاذ کرده که ایران در سوی برد (هر چه معنی آن است) باشد. یک شلم شوربایی از دزدی و جنایت و زورگوئی است که در آن عده ای برخوردار از رانت و پارتی حق کارگران را میخورند و جامعه را تبدیل به یک بمب ساعتی کرده اند. نشان به آن نشان که هیچ سرمایه گزار خارجی حاضر نیست در این کشوری که ناسلامتی در سوی برد است و با سرعت دیوانه وار در حال جهانی شدن است یک دلار سرمایه گزاری کند. بعد به ما میگوید ساکن کاخ خیال.
برای درک بهتر قبل از هر چیز بگویم که ایشان نوعی «طنز سیاه» دارد، خیلی از حرفهایش دو پهلو هستند. مثلا در مورد مکانیسم بانکداری در ایران روی نکاتی با لبخند انگشت میگذارد که دیگران معمولا با کمتر از فحش خ. و م. نمیتوانستند توصیف کنند.
در موردتفاوت انگلیس و اتحادیه اروپا احتمالا اشاره به این است که بخش عمده ای از «دارایی ها» کشورهای شمال اروپا (بویژه آلمان) بدهی های کشورهای جنوب اروپا (و این اواخر بانک مرکزی اروپا) هستند، که آنها هم قابل وصول نیستند، یعنی به رغم ظاهر عالی کار از اساس خراب شده و هیچ جوری هم نمیشود (بدون یک زلزله اقتصادی) درستش کرد. انگلستان حداقل از زیر بار مسئولیت مشترک فرار کرد.
در مورد تفاوت چین و آمریکا بی رودروایسی بگویم تصورعقب ماندگی چین دیگر صحیح نیست، متاسفانه ما حتی در آلمان بازی را باخته ایم، نه فقط از نظر هزینه تولید (آن که از چند دهه پیش معلوم بود)، بلکه از نظر کارآمدی و سرعت تطبیق تکنولوژی.
در مورد ایران هم منظور این است که اگر بخواهید در یک کشور شرایط غارت منابع انرژی و استثمار نیروی کار تحصیل کرده را به بی ملاحظه ترین شکل ممکن ترکیب کنید از این بهتر نمیشود. لزومی هم به سرمایه گذاری مستقیم کشورهای خارجی نیست، اصولا توجیه وجود چنین رژیمهایی این است که کارهای کثیفی مثل سرکوب نیروی کار به گردن دولت و نیروهای امنیتی خودشان بیافتد.
سرانجام منظور از فضای مجازی هم بیشتر مردم داخل ایران است، که در آن اکنون میلیونها نفر در انواع کانالها به تبادل نظر مشغولند که بهترین راه پول دار شدن بدون اشتغال چیست…
مونتی جان من اولین بار است که اسم ایشان را میشنوم و اطلاع نداشتم که طنز سیاه دارد اما امیدوارم که این مسائل راجع به جهانی شدن ایران را جائی به طور جدی عنوان نکند و آنگونه
که میگوید اینها را در سخنرانی هایش به خورد مردم ناآگاه ندهد.
در مورد انگلیس من فکر میکنم نظر به موضوع نوشته مقصود ایشان همان قوانین ساده تر برای کارفرمایان در انگلیس است. برای مثال در انگلستان شما خیلی راحت تر میتوانید افراد را استخدام و اخراج کنید. از زمان تونی بلر به بعد قانون حداقل حقوق را تعیین میکند اما اقتصاد گیگ که این را دور میزند به راحتی در جریان است و کارفرمایان هنوز دست باز را دارند.
من نگفتم که چین هنوز عقب مانده است و البته که منکر صعود چین نیستم. من با این نوع استفاده از یک مولفه فارغ از همه فاکتورهای دیگر برای اثبات هر آنچه دلمان میخواهد مشکل دارم. آیا من باید نتیجه بگیرم که ارزش صادرات چین با سرعت 4.5 برابر امریکا رشد میکند؟ درآمدهای دیگر . قسمتهای دیگر اقتصاد مانند بانک داری و توریسم و غیره کجای این معادله است؟
در مورد ایران باید با شما مخالفت کنم. کشورهائی که اقتصاد خود را باز میکنند و قوانین کار را آسان مینمایند غالبا به امید سرمایه گزاری خارجی و دسترسی به بازارهای جهانی است. البته نیروی کار فقط یک فاکتور است و برای موفقیت فاکتورهای دیگری نیز باید وجود داشته باشند. من با بررسی سیاستهای این حکومت امام زمانی که در آن مشتی دزد با خشونت و سرکوب مشغول غارت منابع یک کشور هستند در زمینه اینچنین تئوری های اقتصادی مشکل دارم و آن را ماله کشی میبینم. این حکومت هرگز چنین اهدافی مانند جهانی شدن نداشته و ندارد مگر جهانی شدن از طریق تروریسم. این حرفها اصلا به قیف این رژیم نمیخورد. مگر نه این است که منظور از نیروی کار ارزان جلب سرمایه گزاری و تکنولوژی و ایجاد کار است. ما میبینیم که در ایران حتی ساخت یک جاده هم که به چین سپرده میشود کارگر خودش را می آورد و به او بیش از کارگر ایرانی پرداخت میکند. اگر هم منظورش چنانچه شما میگوئید این است که در ایران غارت و سرکوب جریان دارد که دیگر احتیاجی به این آسمان و ریسمانها نیست.
> این حکومت هرگز چنین اهدافی مانند جهانی شدن نداشته و ندارد مگر جهانی شدن از طریق تروریسم.
نکته بدیعی بود
خوب من چون با طرزفکر ایشان بیشتر آشنا هستم (که البته به معنی موافقت درهمه زمینه ها نیست) برداشتم مقداری تفاوت دارد. مثلا در مورد انگلستان و اتحادیه اروپا هر کس دیگری که فقط همین نوشته را بخواند همین برداشت شما را خواهد داشت، ولی خوب ایشان مقاله های دیگری هم نوشته که در آن همین یک جمله را باز کرده (که البته آن هم لزوما جامع نیست).
در مورد چین هم البته مولفه هایی وجود دارند که در آنها چین هنوز خیلی عقب است، ولی مگر چیز دیگری هم ممکن بود؟ یک هواپیما هم که در حال اوج گیری است تا زمانی به یک هواپیمای دیگر که نزدیک سقف پروازش است برسد در هر لحظه «پست تر» است، ولی وقتی به ترند کلی نگاه میکنیم عاقبت چه میشود؟ امسال چین به عنوان اولین شریک تجاری اروپا از آمریکا پیشی گرفت. نه اینکه این باعث رضایت باشد، تاهمین جا هم از نظر استراتژیک فاجعه است، چه جوری میخواهیم جلوی آنها را بگیریم؟ حالا که هیچ، ما دهه ها پیش هم نباید غره میبودیم و راهی را برای حریف باز میگذاشتیم.
در مورد ایران با این ارزش پول ملی شما اصلا سناریویی را میتوانید تصور کنید که در آن ایران حداقل برای یک نسل بیگاره گاه نیروی کار تحصیل کرده نشود؟ اینجا به نظر من ادیب به عنوان یک اقتصاد دادن صرفا ابجکتیو (یعنی فارغ از آمال و عواطف) درست میبیند، اصلا خروجی دیگری متصور نیست، صرف نظر از اینکه ما این را فرصت یا فاجعه ارزیابی کنیم.
من البته درک میکنم که شما تمرکز (و تنفر) تان «غیر متعارف» بودن این رژيم است، ولی من ابدا نمیپسندم که حکومت «متعارف» بشود تا این بازی «بی اصطکاک تر» ادامه یابد!
و نکته اصلی: این نوع «جهانی شدن» از اساس یک حماقت استراتژیک بود، از همان ابتدا هم معلوم بود با این قواعد بازی چه بازیگرانی جلو میافتند. خوب حماقت هم از یک حدی بیشتر زجر آور میشود…
من با آنچه شما دوست گرامی میگوئید موافقم اما ایشان چیز دیگری میگوید. نقل قول:
“به نحو شگفت انگیز در نقطه تهیه این مقاله سطح دستمزد ، سطح پرداخت های بیمه ای ، سطح پرداخت مالیات و اررش پول ملی ایران با کشور های برنده جهانی شدن اقتصاد منطبق است
ما در طرف برنده تاریخ ایستاده ایم”
این به نظر من فقط توجیه غارت وزورگوئی در ایران است. جواب من نه به آنچه شما میگوئید بلکه به این جمله بالا است. اصلا این تکیه بر دستمزد و بیمه باعث انحراف است. آنچه مهم است سود و در نتیجه فروش و خرج است. کاهش خرج همیشه از طریق دستمزد پائین نیست چنانچه استفاده از روبوتها و اتوماتیک سازی در اقتصادهای پیشرفته نشان میدهد. بازده از حقوق پائین مهمتر است. بعد هم حقوق پائین فقط یک مولفه است و باید زیرساختها و دوام سیاسی و نیروی کار آموزش دیده و دیسیپلین و بقیه ملزومات نیز وجود داشته باشد. اگر نه که نیروی کار در بنگلادش از چین ارزان تر است. چرا همه این سرمایه گزاری ها در آنجا نمیشود؟ آخر این که در امریکا یا اروپا مالیات شرکتها را کاهش میدهند تا فعالیت اقتصادی ایجاد کنند چه ربطی به ایران دارد که آستان قدس منابع مملکت را تاراج میکند و یک قران مالیات نمیدهد؟ این رژیم اسلامی یک مافیایی است که در حال غارت و کشتار است. نسبت دادن این تئوری ها و نقشه های اقتصادی به آن چه معنی دارد؟ وقتی رژیم دارد کشور را آشکارا رو به نابودی پیش میبرد این حرف ایشان که ما در طرف برنده تاریخ ایستاده ایم از فحش بدتر است.
بله، این جمله با برداشتی که یک خواننده «بی غرض» میکند جوک میشود، پس منظور هر چه باشد نباید اینجوری نوشت.
من خودم البته برداشت «برنده» را نه تنها برای مردم ایران، بلکه حتی برای مردم چین هم ندارم، وگرنه که از همان مدل چینی استقبال میکردم!
این فورمول «متعجب نمیشوم ولی متاسف میشوم» را ایشان در جاهای دیگری هم به کار برده که رمزگشایی را ساده تر میکند. در موارد مشابه منظورش این است که اینکه یک عده حاضرند به قیمت به خاک سیاه نشاندن مردم جیبشان را پرکنند او را متعجب نمیکند، ولی متاسف میکند…
من هم با تو کاملا موافقم که این برد، برد سرمایه و سرمایه دار است و نه مردم ونه دولتهای مردمی هیچیک برنده نیستند.
جهانی شدن یعنی بازده ماشین ها را نمی شود از این بالاتر برد پس باید مخارج را پایین تر آورد تا درآمدها را نجومی کرد. چطور می شود مخارج را پایین آورد؟
همان کاری را باید کرد که نیاکان ما هزارها سال پیش می کردند.
باید برده داری کرد.
باید مشتی انسان بدبخت را اجیر کرد برای قرص نانی و آبی از صبح تا شب برای ما جان بکنند و حاصل کار آنها را فروخت و در آمد نجومی را زد به جیب. این فرمول اصلا َسخت نیست.
وقتی برده ای مرد جسدش را باید انداخت در سطل آشغال و برده دیگری را جای آن نشاند.
آیا جهانی شدن فرمول غیر از این دارد؟
این اسمهای شیک و مجلسی مثل جهانی شدن برای گول زدن عامه مردم است که فکر نمی کنند. اتفاقا کلک های آنها 90 درصد موفق است چون واقعا مردم نمی توانند فکر کنند و خودشان هم نمی فهمند جز یک مهره و یک برده هیچ ارزش دیگری در این سیستم ندارند ولی کو و کجا تا حالا مردم حالشان بشود؟ هیچوقت! پس جای برده داران و ابر دزدان امن امن است.
متاسفانه حتی از این هم موذیانه تر است!
پژوهشهای زیادی وجود دارند که میتوان با افزایش بهره وری و اتوماسیون رفاه بیشتر را با کار کمتر تامین کرد، حتی بدون اینکه سود شرکتها کمتر شود، جالب اینکه بسیاری از« کاپیتالیستها» هم موافقند.
ولی فرای جنبه های اقتصادی در سطوح بالا یک طرز فکر وجود دارد که باید مردم را همواره در حالت استرس و « بدو و فکر نکن، چون هر کس عقب بماند را سگهای وحشی تکه پاره خواهند کرد» نگاه داشت…