بی وطن (Stateless) مستندی کوتاه درباره پناهجویان کاله و دانکرک (Calais & Dunkirk, France) از نازنین بنیادی

گفتگو با نازنین بنیادی

پی نوشت: مطمئن نبودم “Stateless” رو چی ترجمه کنم و البته میدونم که معنی لغوی اون “بی وطن” نیست. ولی فکر میکنم این از لحاظ مفهومی با مسما ترین جایگزین باشه, چه اگر اینها وطن داشتند هموطنی به دادشون میرسید.

به اشتراک بگذارید:

یک دیدگاه در «بی وطن (Stateless) مستندی کوتاه درباره پناهجویان کاله و دانکرک (Calais & Dunkirk, France) از نازنین بنیادی»

  • 2020-06-28 در t 09:09
    پیوند یکتا

    آنچه که شما میبینید در این مستند، غول مرحله «آخر» است. برای درک بدبختی ملت ایران باید این سفر را از همان آغاز دنبال کنید.
    ابتدا ترکیه و‌ پیدا کردن قاچاقچی که متجاوز نباشد! پس از پیدا کردن این افراد خطرناک تازه بدبختی شما آغاز میشود…
    چه کسانی که در استانبول به جای رفتن اروپا سر از هتل ها و بارهای خیابان آکسارا در نیاوردند و در کنار دختران اروپای شرقی مشغول به روسپیگری نشدند.

    برای مردان هم وضع بهتر نیست بیشتر مردان یا در باندهای مواد مخدر بکار گرفته میشوند و یا در صنعت نساجی ترکیه برای ۵۰۰ تا ۱۰۰۰ لیر( در بهترین حالت) یعنی چیزی در حدود ۲۰۰تا ۲۵۰ دلار تن به بیگاری میدهند.

    اگر در دریای مدیترانه غرق نشوید، تازه به یونان میرسید و وامصیبتا، یونان به قدری وضع خراب است که جز گریه بر سرنوشت این قوم آواره، نمیتوانی سخنی بگویی. از صبح تا شب در پارک ویکتوریا باید خودت را نشان دهی تا یک پیرمرد همجنس باز ترا بپسندد و ۵ یورو در کف دست «مرد ایرانی» بیاندازد!
    بله، در یونان تن فروشی مردان بیشتر از زنان خریدار دارد. تازه همه اینها به شرطی است که افغان های بی نواتر از ایرانیها با قلدری مشتری را بر نزنند!

    تک و توک عربها و کردها هم در یونان دیده میشوند اما جالب است که من تا بحال ندیدم و نشنیدم که آنها برای ۱۰ یورو باسن. خویش را بفروشند! دزدی و خلاف میکنند و مواد مخدر میفروشند اما باسن فروشی متعلق به مردان ایرانی و افغان است!

    از جهنم یونان هم فرار بکنی تازه اول راه است، پول داشته باشی و ایتالیا و را رد کنی، در فرانسه به این کمپ های پلاستکی و چادری میرسی که دیگر نیاز به توضیح اضافه من نیست و در فیلم قابل مشاهده است.

    از اینجا به بعد باید چشم انتظار معجزه بمانی تا وقتی کامیون های باری که عازم انگلستان میشوند وقتی که راننده اش برای خرید آبجو و سیگار به «مارکت» میروند، برادران قاچاقچی «کرد عراقی»قفل کامیون را باز کنند و شما را مخفیانه و سریع سوار میکنند و پس از ساعت ها دلهره پلیس شما را وقتی کامیون میخواهد وارد کشتی شود، توسط «ردیاب» پیدا میکند و شما باید باز این دور باطل را با شبها بی خوابی و کف آسفالت خوابیدن تکرار کنی. در بغل کامیون ها ( جعبه ابزار) و روی سقف جایی است خطرناک که پسرهای مجرد گاهی در آنجاها پنهان میشوند و این دزد و پلیس بعزی بی رحم گاهی ماه ها طول می کشد. هر شب پلیس فرانسه به ۱۰ تا ۱۵ نفر به طور نامحسوس اجازه میدهد که زیر سیبیلی رد شوند.

    ایرانیان پولدار البته اینجا وضعشان فرق دارد و اکثرشان دنگی قایق میخرند و با خطر کردن جانشان اگر غرق نشوند به مقصد میرسند. عده ای دیگر هم یا فامیل هایشان با ماشین های انگلیسی و ایرلندی میآیند و اینها را در صندوق عقب و یا جلو‌ با پاس جعلی مینشاندد و میبرند…

    نکته جالب توجه خیانت جنسی بعضی خانواده ها در همین شرایط است و این موضوع تنها در میلن ایرانیان اتفاق افتاده است. من با چشمهای خودم شاهد بودم زنی را که دل به قاچاقچی اش باخت و نیمه راه «همسفرش» را عوض کرد.
    پس از انگلستان بعضی ها تازه قصد آمریکا و کانادا را دارند و خلاصه داستانی است.

    تصمیم دارم روزی خاطراتم را در این مورد بنویسم تا برایتان از نوشته های فارسی در بازداشتگاه پلیس ایتالیا بنویسم که بر روی دیوارها حک شده است :

    بچه ام در رودخانه غرق شد، خدایا منو بکش

    مادر دوستت دارم!

    علی چرا با یک افغانی آخر
    و ….

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.