مجتهدی که چرک دستانش را خورد و شفا یافت!

حجةالاسلام والمسلمین شیخ حسین انصاریان می‌گوید: مرحوم حاج شیخ عباس قمی داستان‌های شگفتی در زندگی دارد، من قسمتی از این حقایق را از فرزند بزرگوارش حاج میرزا علی آقا محدث – که قریب به ده سال در همسایگی او بودم

Read more

مجتهدی که پوست خودش را می کَند و در کیسه میریخت

واقعا این آخوندها در مزخرف گویی و توهین به شعور مخاطبانشان نظیر ندارند. این جماعت با گفتن این مزخرفات قصد دارند اختیار تعقل و اندیشیدن را از پیروانشان سلب کنند.

حتما شما هم اون آخوند احمق و ابلهی که رضا شاه در صحن حضرت معصومه قم کتک زد را می شناسید. نامش شیخ عباس قمی بود.

Read more

مجتهدی که پهباد را توی کیسه کرد

کتاب معروف “کلمه طیبه” در حدود دویست سال پیش توسط یک آخوند بسیار مرتجع نوشته شد و از آن زمان محل رجوع بسیاری از روضه خوان ها و منبری های بیسواد بوده است.

تصور کنید این کتاب در زمانی نوشته شده که بیشتر مردم سواد خواندن و نوشتن نداشتند و دانستنی هایشان همگی از طریق منبر های آخوندها و مکتب خانه های ملاها حاصل میشد.

اگر این داستانها امروز برای ما خنده دار است قطعا در دوران گذشته که چشم و گوش مردم بسته بوده کاملا باورپذیر بوده اند.

اما از ساده لوحی و ناآگاهی مردم هم که بگذریم، هرگز نمی توان به اوج حیله گری و حقه بازی آخوندها در پردازش داستانهای دروغین بی توجه باشیم.

آخوندهایی که این داستانها را درست کرده و بخورد مردم دادند، واقعا استعداد سناریو نویسی فیلم های هالیوودی را بمراتب بیشتر از فیلم نامه نویسان امروزی داشتند.

بطور مثال به این داستان زیر که در کتاب “کلمه طیبه” درمورد کرامات یکی از آخوندها نوشته شده توجه کنید.

Read more

مجتهدی که الاغش هم صاحب کرامات الهی بود

شیخ چون خود را تنها و بلامانع می بیند و خسته شده بود سوار الاغ می شود ، تا سوار می شود ، حال الاغ تغییر کرده دو گوش خود را بلند می کند و مانند اسب عربی با کمال سرعت می دود تا به ماءمور اول می رسد ، همینکه می خواهد بگوید بیا الاغ راهرو گردید تو هم سوار شو ، مثل اینکه کسی دهانش را می بندد جوج چیزی نمی گوید ، با سرعت از پهلوی پلیس می گذرد و پلیس هم هیچ نمی فهمد ، شیخ می فهمد که لطف الهی است و می خواهند او را نجات دهند تا به پلیس دوم می رسد ، هیچ نمی گوید او هم کور و کر گردیده شیخ را نمی بیند و پس از عبور از ماءمور دوم ، زمام الاغ را رها می کند تا هرجا خدا می خواهد الاغ برود ، الاغ وارد بغداد می شود و بی درنگ از کوچه های بغداد گذشته وارد کاظمین می شود و در کوچه های شهر کاظمین می گردد تا خودش را به خانه ای که رفقای شیخ آنجا وارد شده بودند رسانده سرش را به در خانه می زند .

Read more

مجتهدی که کلید چمدانش را خدا دزدیده بود!

سفر حج که خداوند میسر فرمود با هواپیما از کویت برای جده حرکت نمودم ، نزدیک جده که رسید به وسیله بلندگو اعلان کردند که چند دقیقه دیگر به جده می رسیم و باید هرکس چمدان خود را همراه برداشته وآماده تفتیش باشد.

دست در جیب خود نمودم که کلید چمدان را بیرون بیاورم دیدم نیست ، متوجه شدم که در منزل فراموش کرده ام همراه بیاورم ، سخت ناراحت شدم ، عرض کردم پروردگارا ! من میهمان تو هستم و ساعت دیگر می خواهم برای دخول خانه ات مُحرم شوم لباس احرامی هم در چمدانست با نبودن کلید چکنم ؟

می فرمود به خدای لاشریک له در آن لحظه ناگهان کلید از آسمان در دامن من افتاد به طوری که رفیقم که پهلوی من نشسته بود متوجه شد و پرسید چی بود ؟

Read more

مجتهدی که شانس نداشت سر سفره انقلاب باشد

مادر شیخ مرتضی انصاری قبل از تولد شیخ در خواب دید حضرت صادق علیه ‏السلام قرآنی مذهّب عطایش فرمود. صبحگاه خوابش را به فرزند جلیل القدر تعبیر کرد و همان هم شد و شاید به همین جهت بود که بی

Read more

مجتهدی که سکه طلا را بصورت اندماغ می دید

 جناب حاج شیخ محمد تقی لاری که چند سال مقیم در نجف اشرف بودند نقل نمودند: روزی در بازار کربلا درب مغازه بزازی که با او رفاقت داشتم نشسته بودم. ناگاه نظرم افتاد به وسط بازار. دیدم سکه طلایی روی

Read more

مجتهدی که کاشف واکسن آنفولانزا بود

در مرض عمومی آنفلوآنزا که بیشتر اهالی شیراز به آن مبتلا شدند ( محرم 1337 هجری قمری ) من و اهل خانه ام همه مبتلا شدیم و من از شدت مرض بیهوش شدم ، در آن حال سید جلیل مرحوم آقا سید میرزا ( امام جماعت مسجد فتح ) را دیدم که در مسجد وکیل پس از نماز جماعت به یک نفر فرمود که به مردم بگو دست راست خود را بر دو شقیقه خود گذارید و آیه شریفه : ( وَنُنَزِّل مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَرَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنینَ وَلا یَزیدُ الظّالِمینَ اِلاّخَساراً )  را هفت مرتبه بخوانید و بر هرکه بخوانید خداشفا می دهد .

Read more