امامی که اعصاب مصاب نداشت!
روزی هارون الرّشید بعضی از نزدیکان خود و همچنین امام موسی کاظم علیه السلام را برای صرف طعام دعوت کرد؛ و یکی از افراد خود را دستور داد تا بر سر سفره کاری کند که حضرت موسی کاظم علیه السلام
روزی هارون الرّشید بعضی از نزدیکان خود و همچنین امام موسی کاظم علیه السلام را برای صرف طعام دعوت کرد؛ و یکی از افراد خود را دستور داد تا بر سر سفره کاری کند که حضرت موسی کاظم علیه السلام
هنگامی که حضرت علی (علیه السلام) با لشکر متوجه شدند بطرف صفین برای جهاد در بین راه تشنگی بر حیوانات ایشان غلبه نمود.
آن حضرت دیری دید و از راهب آن دیر طلب آب کرد، راهب گفت: از اینجا تا محل آب سه فرسخ راه است و در هر یک ماه از برای من اندک آبی می آورند اگر به شما بدهم خودم تلف می شوم.
حضرت اطراف را ملاحظه نمودند و زمین را نشان داد و دستور فرمودند: اینجا را بکنید، چون کندند سنگ عظیمی پیدا شد، گفت: سنگ را بردارید و آب بخورید چون حضرت از علم غیب می دانست که در این مکان آب هست و لذا فرمود: سنگ را بردارید، آب بخورید خلق کثیر جمع شدند که سنگ را حرکت دهند نتوانستند.
عدد لشکریان نود هزار نفر بودند همه آنها عاجز آمدند، حضرت امیر از اسب فرود آمد آن سنگ را حرکت داده و برداشت و دور انداخت
روزی در محضر امام باقر(ع) بودم، ناگاه یک جفت پرنده قمری آمدند و روی دیوار خانه امام باقر(ع) نشستند، طبق معمول خود سروصدا می کردند، و امام باقر(ع) ساعتی به آنه پاسخ داد، سپس آنها روی دیوار دیگر پریدند، قمری نر مدتی بر سر قمری ماده فریاد می کشید، و سپس با هم پریدند و رفتند، از امام باقر(ع) پرسیدم:
ماجرای این دو پرنده چه بود؟.
امام باقر: ای پسر مسلم! هر پرنده و جاندار و چارپائی را که خدا آفرید، از همه کس، نسبت به ما شنواتر و فرمانبردارتر است، این دو قمری که یکی نر بود و دیگری ماده، قمری نر به قمری ماده بدگمان شده بود، قمری ماده سوگند یاد می کرد که دامنش پاک است، و گفته بود آیا به قضاوت امام باقر(ع) راضی هستی، قمری نر پیشنهاد قمری ماده را پذیرفته بود با هم نزد من برای داوری آمده بودند (آنها به اینجا آمدند و شکایت خود را مطرح کردند) و من به قمری ماده گفتم: تو نسبت به ماده خود ظلم کرده ای.
قمری نر، داوری مرا پذیرفت، و قمری ماده را(در پاکدامنیش) تصدیق کرد.
جمعی از اصحاب خاص امام صادق(ع) در محضرش بودند، امام به آنها رو کرد و فرمود: خزانه های زمین و کلیدهای آن نزد ما است، اگر خواسته باشم با یک اشاره کنم و بگویم، هر چه طلا داری ،خارج ساز،
امام کاظم(ع) در منی (نزدیک مکه) بود، بانوئی را دید گریه می کند، و بچه هایش نیز که در کنارش هستند گریه می کنند، به خاطر آنکه گاوی شیرده داشتند و آن گاو مرده بود.امام کاظم(ع) نزد آن بانو رفت
یونس بن یعقوب می گوید: در حضور امام صادق(ع) بودم، عرض کردم: دستت را به من بده تا ببوسم، امام صادق(ع) دستش را به من داد و من بوسیدم، سپس عرض کردم: قربانت گردم، اجازه بده سرت را ببوسم امام
هنگامی که خداوند متعال اراده فرمود که قوم نوح را نابود کند، به او دستور داد که تخته های درخت ساج را قطع کند. بعد از بریدن ندانست چه کند. جبرئیل فرود آمد و شکل کشتی را به او نشان داد و صندوقچه ای که یکصد و بیست و نه هزار میخ در آن بود برایش آورد.
دکتر عبدالکریم سروش گفته بود که خمینی باسوادترین حاکم ایران در طول تاریخ بوده زیرا او مجتهد و مسلط به علوم اسلامی بوده است. اکنون نگاهی گذرابه گوشه ای از علوم اسلامی در زمینه جانورشناسی می اندازیم: علی (علیه السلام)
هنوز لحظات اول تولد امام علی (علیه السلام) بود که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم علی (علیه السلام) را به بغل گرفت. حضرت ابوطالب (پدر حضرت علی) می گوید: پیامبر صلی الله علیه و آله و
در اطراف مدینه محلی بوده به نام صیحان که خرماهای مشهوری داشته است و به همین خاطر به آن نوع از خرما صیحانی می گفتند. صیحان یعنی جایی که فریاد یا صیحه زده شده. اما آخوندهای دوره صفویه که در