دانشمند هم دانشمندان قدیم

در کتاب مفتاح الجنة روایت شده است که روزی امیرالمؤمنین علیه السلام با یک نفر مرد دانشمندی در راهی همراه شدند و در همه جا با هم بودند تا این که به رود خانه بزرگی رسیدند، آن حضرت دید مرد دانشمند عبای خود را بر روی آب انداخت و از آب گذشت و پاهایش با آب تر نشد.

وقتی دانشمند به آن طرف آب رسید به امیرالمؤمنین علی علیه السلام خطاب کرد، و گفت: ای مرد اگر تو نیز می دانستی آنچه که من می دانم و بر زبان جاری می کردی آنچه که من جاری کردم هر آینه از آب می گذشتی، و قدمت تر نمی شد.

Read more

طریقه آبگوشت درست کردن اهل بیت

روزی مقداد علیه الرحمه وارد منزل سلمان فارسی شد. دید که دیگی در بالای سنگ گذاشته و دیگ بدون آتش خود به خود می جوشد. مقداد در تعجب ماند که دیگ بدون آتش چطور خود به خود می جوشد.

پس قدری صحبت نمودند، ناگاه دید که آب دیگ چنان غلیان و فوران میکند که اندک ماند از دیگ بالا شده و فرو ریزد. سلمان به مقداد گفت برخیز دیگ را از غلیان و فوران خاموش کن تا آبش ریخته نشود. مقداد برخاست به هر طرف منزل نگاه نگاه کرد چیزی نیافت که میان دیگ داخل کرده غلیانش را فرو نشاند. معطل ماند در آن حال دید که جناب سلمان فارسی آمد و دست خود را در میان دیگ جوشان داخل نمود و با دست خود گوشت و آبش آن قدر آمیخت که دیگ از فوران افتاد.

Read more

کشف آثار حضرت علی در چین

در کتاب مفتاح الجنة به سند صحیح از محمد بن سنان منقول است که گفت:روزی به خدمت امام جعفر صادق علیه السلام رفتم چون نشستم خبر آوردند، که یابن رسول الله شخصی از اهل چین در جلوی در ایستاده، فرمود:اذن

Read more

نمونه ای از دانش و علوم اسلامی

در کتاب تحفه جناب ملا محمد جعفر غدائی از کتب معتبره منقولست که وقتی جبرئیل از خداوند در خواست نمود که می خواهم از منبع جمیع آبهای روی زمین مطلع باشم، خطاب رسید که از کنار شط فرات روانه شو

Read more

با صلوات بر محمد، دیگر نیازی به آتش نشان نیست

در کتاب مفتاح الجنة مرویست که در زمان حضرت رسول صلی الله علیه و آله شخصی ماهی مرده ای را از بازار گرفته به خانه اش آورده و با زن آتش افروخته و ماهی را بر روی آتش انداختند، تا

Read more

مجتهدی که نمی گذاشت همسایه ها بخوابند

ین بزرگوار (یعنی حجة الاسلام شفتی) از نیمه شب تا صبح، به گریه و زاری و تضرّع اشتغال داشت و در صحن کتابخانه اش، مانند دیوانگان می گردید و دعا و مناجات می خواند و بر سر و سینه می زد تا صبح، و چنان صدای گریه او بلند بود که اگر همسایه ها بیدار می شدند و می شنیدند. بالأخره، از کثرت گریه و زاری، در اواخر عمر به بیماری «باد فتق» مبتلا شده بود و پزشکان هر چه معالجه کردند سودی نبخشید.

Read more

امامی که سالن زیبایی و جراحی پلاستیک داشت

حُبابه والبیّه یکی از زن های مؤمنه ای بود، که در زمان امام محمّد باقر علیه السلام مرتبا به محضر مبارک آن حضرت شرفیاب میگردید.این زن مؤمنه، روزی پس از گذشت مدّت ها، خدمت امام باقر علیه السلام وارد شد،

Read more