داستان کوتاه- ناهید (اثر محمود طوقی)
مادرم راست می گفت. بابام حکم کرده بود که ناهید را بفرستیم قالی بافی کار کند. قالی بافی برای ناهید خوب بود چون می توانست هم کمک خرجی ما باشد و هم راهی برای تهیه جهیزیه خودش.
مادرم راست می گفت. بابام حکم کرده بود که ناهید را بفرستیم قالی بافی کار کند. قالی بافی برای ناهید خوب بود چون می توانست هم کمک خرجی ما باشد و هم راهی برای تهیه جهیزیه خودش.