محمد رضا شجریان؛ هنرمندی که تفنگش را زمین نگذاشت

سروده “زبان آتش” از فریدون مشیری: تفنگت را زمین بگذارکه من بیزارم از دیدار این خونبارِ ناهنجارتفنگِ دست تو یعنی زبان آتش و آهنمن اما پیش این اهریمنی ابزار بنیان‌کنندارم جز زبانِ دل، دلی لبریزِ از مهر توای با دوستی

Read more

ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار

بوی باران بوی سبزه بوی خاکشاخه های شسته باران خورده پاکآسمان آبی و ابر سپیدبرگهای سبز بیدعطر نرگس رقص بادنغمه شوق پرستو های شادخلوت گرم کبوترهای مستنرم نرمک می رسد اینک بهارخوش به حال روزگارخوش به حال چشمه ها و

Read more