وقتی حضرت پیراهنش را بالا زد!
همینکه عبداللّه آن حضرت را مصمم در سفر عراق دید، عرضکرد برای من باز کن آن موضعی را که جدت رسول خدا مکرر می بوسید.
حضرت دشداشه را بالا زد و ناف مبارک گشود، عبداللّه سه مرتبه ناف آن حضرت را بوسید و گریه کرد
همینکه عبداللّه آن حضرت را مصمم در سفر عراق دید، عرضکرد برای من باز کن آن موضعی را که جدت رسول خدا مکرر می بوسید.
حضرت دشداشه را بالا زد و ناف مبارک گشود، عبداللّه سه مرتبه ناف آن حضرت را بوسید و گریه کرد
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام می فرماید: هفت هزار سال قبل از خلقت آدم در روی زمین دو طایفه مسکن داشتند: طایفه جن و طایفه نسناس.
طایفه نسناس طایفه ای هستند که به انسان شباهت دارند ولیکن از بنی آدم نیستند و دارای یک دست و یک پا می باشند و عوض دهان منقار دارند و مثل بهائم چرا می کنند.
شغل و وظیفه حضرت ابراهیم در بهشت پرورش گاو و لبنیاتی و شیر است. این را ملا اسماعیل واعظ سبزواری نوشته
کلمه ها و ترکیبهای تازه: حصه: سهم، بخش، قسمت سپرز: طحال خصیتین: دنبلان گوسفند شما ببینید جبرئیل چقدر بدجنس و ناقلا بوده که یک کاره از اون بالابالاها آمده و به حضرت ابراهیم گفته از قسمت گوشت خورشتی اش به
هر کس میگه اسلام دین بدرد نخوری است حرف مفت زده. اسلام عزیز در هزار و چهارصد سال پیش درس حیوان شناسی داشته بیا و ببین. مثلا شما نمی دانید چرا وزارت اطلاعات اینقدر از پرستو استفاده می کند ولی
یک شهروند ایرانی را، به جرم اینکه بیش از ۳بار مشروب خورده، اعدام کردند. دین اسلام عجب دین مزخرف و مسخره ای است. اگر کسی سه بار مشروب بخورد را اعدام می کند ولی در قرآن به مومنین وعده میدهد
ملا اسماعیل واعظ سبزواری نوشته تا قبل از حضرت ابراهیم موی انسانها سفید نمیشده. بعد بخاطر اینکه مردم او را با پسرش عوضی نگیرند از خدا خواست مویش را سفید کند. شگفت آنکه ابراهیم از خدا نخواست مثلا مویش را
در زمان مرحوم آقا نجفی اصفهانی، در اصفهان بعضی از کشیشان شهر به ایشان گفته بودند:
شما، علمای امّت اسلام را با انبیاء بنی اسرائیل مقایسه می کنید و بلکه ایشان را از انبیاء بنی اسرائیل برتر می دانید. (یک حدیث هست که می گوید علمای شیعه از پیامبران قبل از محمد بالاترند)، حضرت مسیح (ع) مرده را زنده کرد آیا شما می توانید چنین کاری بکنید؟.
فاضل تنکابنی در کتاب شریف قصص العلما ص 108 نقل نموده که: در زمانی که شیخ جعفر در لاهیجان بود شخصی به حضورش شرفیاب شده، عرض کرد: با جناب شیخ سخنی محرمانه ای دارم. وقتی که مجلس خلوت شد عرض