مجتهدی که اگر زنده بود الان می توانست کرونا را هم درمان کند

مرحوم حجه الاسلام والمسلمین صفوی ریزی رحمه اللّه علیه که از منبری های معروف و با سابقه اصفهان بود ، روی منبر تعریف فرمود :

من خدمت حاج شیخ حسنعلی نخودکی اصفهانی رضوان الله تعالی علیه بودم ، یک پاسبان آمد و افتاد روی دست و پای ایشان و گفت : آقا من زنم مریض است و هفت ، هشت تا بچه کوچک دارم اگر این زن بمیرد من با این بچه ها چه کنم . گفته اند بیایم خدمت شما یک نظر مرحمتی بفرمائید عیالم خوب شود .

((حاج شیخ حسن علی )) فرمود : دو دانه خرما بیانداز داخل استکان آب و آبش را به او بده بخورد .

گفت : آقا آب هم به او بدهیم از لای دهنش بیرون می ریزد ، یعنی آب هم از گلویش پایین نمی رود .

فرمود : خُب برو دو سه دانه خرما خودت بخور زنت خوب می شود . پاسبانِ خیلی ناراحت شد و یک نگاه غضب آلود به شیخ کرد و رفت .

من کنار آشیخ نشسته بودم و داشتم با ایشان صحبت می کردم که بعد از ساعتی دیدم پاسبانِ آمد و خودش را روی دست و پای شیخ انداخت ، شیخ فرمود : چرا این کارها را می کنی بلند شو ببینم مگر عیالت خوب نشد .

گفت : چرا آقا فقط آمدم معذرت بخواهم و تشکر کنم چون وقتی که شما فرمودید برو خودت خرما را بخور عیالت خوب می شود ، من ناامید شدم و یک مقدار چیز توی دلم به شما گفتم ، که آقا می گوید برو خرما بخور عیالت خوب می شود چطور می شود ! . . .

از پیش شما که رفتم خیلی ناراحت شدم وگریه ام گرفت و با خودم گفتم حالا که به منزل می روم بالاسر جنازه عیالم می روم و او از دنیا رفته .

همینطور که می رفتم فراموش کردم که شما گفته بودید خرما بخور ، یک وقت دیدم بقال سر محل خرمای خیلی خوبی آورده و بیرون از مغازه اش گذاشته ، من هم اشتها کردم و یک مقدار خرما خریدم و در حال گریه می خوردم ، وقتی بمنزل رسیدم ، دیدم عیالم نشسته و می گوید : من گرسنه هستم .

گفتم : چه می گویی زن . گفت : گفتم گرسنه ام .

گفتم : ما آب توی حلقت می کردیم آبها از گلویت پایین نمی رفت و پس می دادی ؟ !

گفت : من حالا گرسنه هستم ، غذا آوردم ، دیدم قشنگ و خوب غذاها را خورد . گفتم : چطور شده ؟ ! گفت : نمی دانم من تا ده دقیقه پیش با عزرائیل دست و پنجه نرم می کردم ، نفهمیدم چطور شد که خوب شدم .

حالا آمده ام از شما معذرت بخواهم و از شما تشکّر کنم .

منبع: کتاب داستان هایی از مردان خدا

به اشتراک بگذارید:

2 thoughts on “مجتهدی که اگر زنده بود الان می توانست کرونا را هم درمان کند

  • 2020-02-24 در t 15:18
    پیوند یکتا

    قسمت شورانگیز داستان آنجاست که مرد به گریه افتاد و به دست و پای عاغا افتاد و اسلام آورد.
    آدم دلش کباب می شه و دوست داره هر چی اسلام اینور و آنور هست بیاره و جمعشون کنه دم در مستراح.
    فیلم های فارسی قدیمی هم همینجوری بود. مرحوم فروزان از خواندن تو کافه خسته شده بود و می افتاد به دست و پای آق مهتی پاشنه طلا و اسلام می آورد. بعد همه با هم می رفتند پابوس امام زاده سید ولد زنا همه با هم یکبار دیگه اسلام می آوردند و همه چیز به خوبی و خوشی تموم می شد.
    ظاهرا این گریه کردن و اسلام آوردن از خیلی وقت پیش تو فرهنگ ایرانی ها بوده و همه اول گریه می کردند بعد اسلام می آوردند و بعد اخونده تنبان همشون را می کشیده پایین و یا بهشون تجاوز می کرده یا جیبشون را می زده یا هر دو.
    به هر حال کاری که آخونده با این ملت خر می کنه واقعا اشک آدم را در می آره.

  • 2020-02-24 در t 16:17
    پیوند یکتا

    داشته ناراحت میرفته خانه و بعد دیده بقال خرمای تازه آورده و زنش یادش رفته و افتاده به خرما خوردن.

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.