راه نجات ایران از نگاه کسروی (1)

در نشریه پرچم به صاحب امتیازی احمد کسروی، خوانندگان نشریه پرسش هایی را مطرح میکردند و کسروی به آنها پاسخ میداد. جالب است که این پرسش و پاسخ ها پس از گذشت هفتاد سال همچنان سخن روز ماست. (نشریه پرچم/سال یکم/1322)

خواننده ای پرسیده است: در زمان رضا شاه ترقی مختصری دیده شد و امیدی در دلها پدید امد اما دیدیم همین که او رفت، ترقیات نیز رفت و باز به حال 20 سال پیش بازگشتیم. علت این درد چیست؟ چاره اش چیست؟

احمد کسروی:

همین پرسش گواه نیکی به سخن ما می تواند باشد. اینکه ایران در زیر پا مانده پیداست که کشور ناتوان است و نیرویی برای نگهداری خود ندارد. اکنون باید ببینیم چرا این کشور نیرو ندارد. باید برای روشنی سخن یک مثالی بزنم.

فرض کنید اتومبیلی به گودالی افتاده و در راه مانده است و 10 نفر میخواهند آنرا تکان داده بیرون آورند. اکنون اگر همه آن 10 تن بخواهند که آنرا تکان بدهند و همگی به یکباره به اتومبیل چسبیده تکان دهند، و همگی به یک سو و یک جهت فشار دهند، از این خواستن و دست بهم دادن یک نیروی بزرگ پدید می آید که برای تکان دادن و بحرکت درآوردن یک اتومبیل کافی است. اما اگر از آن 10 نفر، چند نفر بخواهند و چند نفر نخواهند، یا در جهت مخالف قرار بگیرند و یا عده ای کنار بنشینند و بی تفاوت باشند، پیداست که نیروی لازم برای به حرکت درآوردن اتومبیل پدید نخواهد آمد و اتومبیل همچنان در آن گودال خواهد ماند.

این را بعنوان مثال یاد کردم. درباره کشور و توده مردم نیز چنین است. در کشوری که بیست میلیون نفر جمعیت دارد، اگر همگی انها به نگهداری کشور و به آزادی آن علاقه مند باشند و کوشش و جانبازی در راه نگهداری آن بخواهند، و همگی با یکدیگر همدل و هم اندیشه باشند، از اینجا یک نیروی بیست میلیونی پدید می آید و آن کشور نیرومند و سربلند و آزاد زندگی می کند.

 

 

 

به اشتراک بگذارید:

یک دیدگاه در «راه نجات ایران از نگاه کسروی (1)»

  • 2020-04-10 در t 18:26
    پیوند یکتا

    من برای احمد کسروی احترام فوق العاده ای همیشه قائل بوده ام. کتاب هایش را از جوانی می خواندم و دوستانم را به خواندن آنها تشویق می کردم. اورا مردی بزرگ، نابغه ای بی همتا و متفکری کم یاب به شمار می آورم. اما پاسخی که به این پرسش داده از نظر من کامل نیست. و این برای من شگفت انگیز است که احمد کسروی که همواره در هر زمینه ای دیدگاه های بی نظیری از خود نشان داده است این جا علت و معلولی برخورد نکرده و مثالی که آورده، چندان کامل و همه جانبه نیست. پاسخ این پرسش ابتدا نیاز دارد تا علت این مساله را که چرا مردم پس از رضا شاه به انفعال سیاسی دچار شدند واکاوی کنیم. و آن هیچ نبود جز پیامدهای فضای تک صدایی و اختناق و خفقانی که همه مردم را ترسانده و به انفعال کشانده بود که جناب کسروی هیچ نگاهی به این موضوع نکرده و دستاویزشان مثالی غیر دیالک تیکی از اتوموبیل است که به گونه ای ذهن گرایانه ، موضوع رمیدن مردم از هر حرکت ترقی خو.اهانه را ریشه یابی نکرده و به فراموشی سپرده است. هر زمان کشور یا مملکتی به بلای کرونای دیکتاتوری دچار شود، به جز تلفاتی که در حین آن می دهد، تبعاتی نیز در آینده برایش پیش خواهد آمد که اگر با تلفات یادشده برابری نکند گاه حتی از آن وخیم تر و خانمان سوز تر هم می تواند باشد. و این علت درد است؛ دردی که علاجش جز بنیان نهادن نظامی برپایه قانون اساسی مدرن و پیشرفته نیست که با اندکی تسامح در قانون اساسی مشروطه وجود داشت لیکن فدای توسعه اقتصادی و اجتماعی آمرانه ای شد که رضا شاه با همه نیت پاکش برای رهایی از بن بست هایی که رو در رویش بود، قانون اساسی مشروطه را قربانی کرد تا بتواند به آمال احیانا ملی خود برسد. نمونه روشن و دم دست ما برای فهم پیامدهای دیکتاتوری و رستاخیز بازی می تواند این چهل و چند سال سیاه باشد که به راستی و دقیقا همان شد که می بایست می شد و این دیالک تیک تاریخ است و نه چیز دیگر…..

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.